نمیتونست تکون بخوره!!
چشماش روی دستای اون مرد که مثل دفعه قبل از انگشتر پر بود قفل شده بودن و صحنه های محوی از اون شب رو تازه به خاطر میاورد..
حس سرمای اون انگشتر ها روی بدن برهنه خودش و واکنشی که باعث شده بود چانیول برای آسیب ندیدن پوستش همینطور که نگاه تشنهاش رو بهش دوخته بود یکی یکی حلقه هاشو از اون انگشتای لعنتی در بیاره و قبل از اینکه لمس کردن تنش رو از سر بگیره روی میز کنار تخت بذارتشون..
مردمک چشماش همراه بقیه بدنش شروع به لرزیدن کرده بود و دقایقی به همون حالت گذشت تا اینکه با حس ضربه آروم جونگین به پهلوهاش به خودش اومد و زمزمه آرومش انگار از دوردست ها به گوشش رسید:
_ چیکار میکنی هیونگ؟!
سرش رو بالا آورد و همینجور که زیر نگاه عمیق اون مرد ذوب میشد دستای لرزون و عرق کردش رو با کنار لباسش پاک کرد.
اونجوری که چانیول خودش رو معرفی کرده بود مشخص بود از دوستی سهون و جونگین خبر داره، البته نمیدونست تا چه حد!!
پس اونم دستش رو بالا آورد و با تلاش برای نلرزیدن صداش، خودش رو اینطوری معرفی کرد:
_ بیون بکهیون، برادر بزرگتر جونگین..
وقتی دستش توی دستای گرم اون مرد فشرده شد چشماشو روی هم فشرد و زیر لب لعنتی به خودش و کائنات و این وضعیت فرستاد.
سعی کرد دستشو زودتر بیرون بکشه و خودش رو هم هرچه سریع تر یه جایی گم و گور کنه؛ چون نمیتونست جلوی واکنش هاش رو بگیره و بخاطر این از خودش متنفر بود.
محض رضای خدا چطوری میتونست جلوی واکنش هاش رو بگیره وقتی با نگاه کردن به اون مرد صحنه ای که سرش بین پاهاش بود از جلوی چشماش کنار نمیرفت؟!
و اون لعنتی جوری بهش نگاه میکرد که انگار دقیقا میدونه چی داره توی سرش میگذره!!
فاک.
با زمزمه زیر لب برای متوجه شدن جونگین گفت که بیرون منتظر میمونه و نفهمید چطوری خودش رو به بیرون از اون کلینیک نفرین شده پرتاب کرد.
با رسیدن هوای آزاد به ریه هاش انگار تازه تونست نفس بکشه و مشتش رو روی قلبش که حس میکرد ضربانش روی هزاره فشرد.
هنوزم نمیتونست باور کنه.. دوباره نگاهی به تابلوی بالای کلینیک و اسامی دکتر ها انداخت، ایندفعه دقیق تر!! و حالا میتونست ببینتش.. چطوری متوجهش نشده بود؟ البته که تا قبل از این فامیلیش رو نمیدونست..
پارک.. پارک چانیول؟!
دکتر دندون پزشک و دایی سهون؟!
صدای بم و لعنتی اون مرد توی سرش تکرار میشد و نمیتونست جلوی خنده های عصبی خودش رو بگیره.
ESTÁS LEYENDO
Yugen [Completed]
Romance•𝒴𝓊ℊℯ𝓃 یوگن کلمه ای ژاپنی به معنی احساس زیبایی رازآلود. مثل وقتی که به آسمون نگاه میکنی، و یهو ماه از پشت ابر بیرون میاد. یا پرسه زدن توی جنگل بدون فکر کردن به برگشتن. درست مثل وقتی که کسی رو دوست داری، ولی نمیدونی چرا اینقدر برات جذابه!! یوگن تع...
![Yugen [Completed]](https://img.wattpad.com/cover/350438450-64-k597415.jpg)