آقای لی برگه هارو محکم روی میز کوبید و نگاه خشمگینش رو به پسر ریز جثه مقابلش دوخت.
_ چند ماه گذشته بکهیون!! این کم کاری رو هیچ چیزی نمیتونه توجیه کنه.
با صدای بلند استادش، بکهیون تکونی خورد و کمی بیشتر خودش رو توی اون صندلی چرمی جمع کرد.
انگشت های عرق کردش رو محکم دور بند کیف روی پاهاش پیچید و آب دهنش رو قورت داد.
میخواست چند کلمه ای برای دفاع از خودش به زبون بیاره اما فقط صدای گنگی از ته گلوی خشکش شنیده شد.
حرف های زیادی داشت اما نمیدونست چرا توی اون لحظه، همهی اون کلمات بی معنی بنظر میرسیدن.
تصمیم گرفت قبل از بدتر شدن شرایط فقط سرش رو پایین بندازه و کلمات قابل قبولی رو به زبون بیاره.
_من.. معذرت میخوام استاد.. واقعا متاسفم.. قول میدم تا آخر ماه تمومش کنم.
صدای استاد لی تیره تر از همیشه توی گوش هاش پیچید.
_بهتره حتما این کار رو انجام بدی بیون بکهیون چون اونطوری دیگه حتی منم نمیتونم فارغالتحصیل شدنت رو تضمین کنم.
روی پاهای لرزونش بلند شد و قبل از بیرون زدن از دفتر استاد زیر لب خداحافظی کرد.
کولهاش رو روی شونه هاش انداخت و بدون توجه به آسمونی که دیگه تاریک شده بود به سمت در خروجی دانشگاه قدم برداشت.
سعی میکرد جلوی جوشیدن اشک توی چشم هاش رو بگیره.
هندزفریشو از توی کیفش بیرون کشید و بلافاصله سراغ پلی لیست محبوبش رفت.
اون آهنگا مثل خون توی رگ هاش جاری میشدن و هیچوقت توی خوب کردن حالش ناامیدش نمیکردن.
بعضی وقتا فکر میکرد چقدر از وجود همچین چیزهایی که بتونه توی سختی ها بهشون پناه ببره خوشحاله.
بکهیون یاد گرفته بود چطوری قدر چیزهای کوچیک رو بدونه.
توی زندگی سختش هیچی ساده بدست نیومده بود.
اون زندگی اخیرا سخت تر هم شده بود.
مسیر نسبتا طولانی رو تو دل شب قدم زد و بعد از تموم شدن چند تا آهنگ بالاخره کمی ایستاد.
نگاهشو بالا گرفت و از بین درخت های سر به فلک کشیده و قدیمی که راه منتهی به در دانشگاه رو پر کرده بودن به ماه که اون شب تقریبا کامل بود چشم دوخت.
اون درخشندگی روشن توی تاریکی شب دلش رو گرم میکرد و حس عجیبی بهش میداد.
به سختی از زل زدن به اون قرص نقره ای رنگ که امشب کمی طلایی بهنظر میرسید دست کشید و بعد از چند قدم دیگه بالاخره پاشو از در بزرگ دانشگاه بیرون گذاشت.
YOU ARE READING
Yugen [Completed]
Romance•𝒴𝓊ℊℯ𝓃 یوگن کلمه ای ژاپنی به معنی احساس زیبایی رازآلود. مثل وقتی که به آسمون نگاه میکنی، و یهو ماه از پشت ابر بیرون میاد. یا پرسه زدن توی جنگل بدون فکر کردن به برگشتن. درست مثل وقتی که کسی رو دوست داری، ولی نمیدونی چرا اینقدر برات جذابه!! یوگن تع...
![Yugen [Completed]](https://img.wattpad.com/cover/350438450-64-k597415.jpg)