One Direction - Night Changes
He's falling, doesn't even know it yet~
Having no regrets is all that he really wants~
با دست هایی که الان دیگه به لرزش افتادن گوشی رو قطع میکنم و روی کاناپه، کنار نایل پرتش میکنم.
نایل اونجا نشسته و نگاه نگرانشو به من دوخته ولی من نمیتونم سرجام وایسم و اتاق 10 متری رو همش میرم و برمیگردم.
- نایل چرا گوشیشو جواب نمیده؟ نایل چرا بازم برنداشت؟ نایل این وقت شب کجا رفته؟ نایل چرا اینقدر دیر کرده؟ لعنتی نایل یه کاری بکن!
هردو دستمو توی موهام میبرم و میکشمشون.
- لیام!! آروم باش! لطفا.
رو بهش میکنم و با آخرین توانی که برام مونده وایمیسم بهش چشم غره میرم. صدای رعد و برق بلندی که بیرون زده میشه دوباره نگاهمو پر از اضطراب میکنه.
- خدایا بارون داره تند میشه. آخه تا این موقع شب کجا مونده؟
قدمامو دور اتاق دوباره از سر میگیرم و به هم ریختن موهامو ادامه میدم.
- تو نمیفهمی نایل. اون همیشه بهم میگه کجاست. حداقل گوشیشو برمیداره. نایل یعنی الان کجا رفته؟
نایل چشماشو میگردونه و از جاش بلند میشه. صاف جلوی من وایمیسه تا مجبورم کنه چند ثانیه حرکت نکنم.
- محض رضای خدا لیام! با اینجوری بلند بلند صدا زدن اسم من مطمئنم لویی و هری تا حالا دارن خواب منو میبینن.
صداشو آهسته میکنه.
- فردا ازشون میپرسم تو خواب باهام چیکار کردن. وای به حالشون اگه...
- نایل!!
صدای بلندم اونو به خودش میاره و چشمای آبیش گرد میشه.
- باشه باشه. ببخشید. فهمیدم الان وقت شوخی نیست.
با این که سر جام ثابت وایسادم ولی چیزی جلومو نگرفته تا با دستام موهامو نکنم. نوک انگشتام یخ کرده و کم کم از شدت استرس دارم از پا میوفتم.
حقیقتش اینه که زین خیلی وقتا یهو میذاره و میره و تا چند ساعت بعدش هم برنمیگرده. اکثر وقتا فقط و فقط به من اطلاع میده و با خودش هیچ بادیگاردی نمیبره. اکثر وقتا من موهاشو به هم میریزم و ازش میخوام مواظب خودش باشه. اکثر وقتا بیرون هوا آفتابیه و یه شب تاریک و بارونی نیست. اکثر وقتا بهش تکست میدم و میپرسم کی قراره برگرده.
امشب از اون اکثر وقتا نیست.
زین بدون اینکه به هیچکس بگه از هتل بیرون میزنه و از در پشتی خارج میشه تا کسی نبینتش. وقتی از خواب میپرم و متوجه میشم نیست، بهش زنگ میزنم ولی اپراتور هربار اعلام میکنه که شمارش در دسترس نیست.
یک ساعتی هم میشه که بیرون یه بارون خیلی بدجور راه افتاده. من از فرط نگرانی اینقدر دور اتاق راه رفتم که نایلو هم بیدار کردم.
YOU ARE READING
Fall Right Into You
Romanceاین داستان زندگی منه و عشقی که سر راهم پیدا کردم. "بر اساس داستان واقعی زیام" [Highest ranking: #5 - Ziam] [Completed]
