قسمت اول :
اولین بارقه های نور آفتاب از لای پنجره نیمه باز اتاقش روی صورتش می تابید، کمی چشمهایش را جمع کرد و بازویش را روی صورتش گذاشت. صدای بچه ای که از شب قبل دست از گریه بر نداشته بود مثل زنگی توی گوشش بود، او فقط می خواست بخوابد ولی انگار خواسته زیادی بود
: وانگ ییبو نمی خوای بیدار شی؟ ساعت 8 شده
با شنیدن صدای بهترین دوستش مثل تیری که از کمان رها شده باشد از جایش بلند شد ولی به جای پایش این سرش بود که اول به زمین رسید ، از درد ناله ای کرد . صدای خنده جی لی توی اتاق پیچید
: روز اول کارت خودت رو به کشتن نده
اخمی کرد دستش را دراز کرد و به دنبال گوشی اش گشت ، دیشب آلارم گوشی را تنظیم کرده بود ولی نمی دانست چرا بیدار نشده با دیدن عدد 6:05 روی صفحه گوشی اش مثل بچه گربه ای خشمگین خرناسی کشید
: می کشمت
جی لی که داشت با یادآوری چطور زمین افتادن دوستش همچنان می خندید ، شانه ای بالا انداخت
: تا تو دوش بگیری و آماده بشی میشه 8
ییبو با اخم بلند شد ، خودش هم نمی دانست چرا هر بار دروغ های جی لی موقع بیدار کردنش را باور می کند ، او و جی لی از دبیرستان با هم دوست بودند و تقریبا دو سالی می شد هم خانه شده بودند به طرف سرویس بهداشتی کوچک توی اتاقش رفت
: تو چرا این وقت صبح بیداری ؟
قبل از اینکه جی لی لبهایش را برای جواب دادن به سوالش باز کند ییبو جواب خودش را داد
: نمی خواد بگی ... دیشب با اون آه و ناله ای که راه انداخته بودین حدس می زنم چنگ اینجا باشه
همانطور که انتظار داشت جی لی صورتی که مثل لبو قرمز شده بود را میان دستهایش گرفت و از اتاق بیرون دوید، اینبار نوبت ییبو بود که به دوستش بخندد، درک نمی کرد پسری که دیشب ناله های از روی لذتش باعث شده بود ییبو تا نزدیکهای صبح نخوابد با اشاره به سکس سریع سرخ می شد
: شرط می بندم موقع انجامش اصلا اینجوری قرمزی نمیشه
جلوی آیینه ایستاده بود و با رضایت به خودش نگاه می کرد، خوشحال بود بالاخره توانسته بود شغلی پیدا کند آن هم یک شغل خوب با درآمد بالا. پیدا کردن این شغل را مدیون ژوچنگ یا همان دوست پسر جی لی بود . چنگ توانسته بود توی همان کمپانی که معاون بود برای ییبو کاری پیدا کند آن هم نه هر کاری، ییبو قرار بود منشی رئیس شود . لبخندی زد و از اتاقش بیرون رفت بوی پنکیک توی آپارتمان کوچکشان پیچیده بود. لی چند پنکیک روی بشقاب ییبو گذاشت ، می دانست دوستش عاشق پنکیک و هر چیز شیرین دیگری است . ییبو روی صندلی روبروی چنگ نشست
CZYTASZ
Forever & everything (Complete)
Romansگذشته مانند وزنه ای روی دوش شیائو ژان سنگینی می کند. او گذشته اش را به دنبال خود می کشد در حالی که ذره ذره وجودش زیر این بار خورد می شود. او رئیس یکی از بزرگترین کمپانی های ساخت تلفن همراه در دنیاست. رئیسی با صورت و رفتاری از یخ وانگ ییبو پسری که سع...
