قسمت دوازدهم
ژان برای بار چندم آب گلویش را قورت داد. عرق کف دستش را با شلوارش پاک کرد. انگار که بدنش قاطی کرده باشد، لحظه ای گرمش می شد و چند لحظه بعد یخ می زد. دستش را دراز کرد و لیوان آبی که جلویش بود را برداشت و به لبهای خشکش رساند، می توانست لرزیدن قطره های آب را توی لیوان ببیند، دستش هم به همان میزان می لرزید. آب را تا ته سر کشید. لبخندی زد، خیلی مصنوعی ، خیلی آشفته .
البته که همه این رفتارها با وجود دو چشمی که بهش خیره مانده بود عادی بود. نگاه مردی که مقابلش بود تیره پشتش را می لرزاند.
: محض رضای خدا بابا اونجوری نگاش نکن نمی بینی چقدر ترسیده
ژان لبخندی از روی تشکر به دخترموقرمز تحویل داد. مردی که مقابلش نشسته بود اصلا شبیه چیزی که فکرش را می کرد نبود، موهای بلند و گردنبندهایی که به گردن داشت با آن خالکوبی هایی که می شد از زیر تی شرتش دید او را می ترساند، چه کسی وسط زمستان تی شرت می پوشد؟
ییبو گوشه ای نشسته بود و در حالی که سعی می کرد جلوی خنده اش را بگیرد به دوست پسرش که چگونه داشت زیر نگاه پدرخوانده اش می لرزید خیره مانده بود.مادر ییبو به طرف شوهرش رفت و دستش را روی شانه مرد گذاشت
: جانی عزیزم
جانی آهی کشید : اوه لیان من که کاری نکردم
لیان با لبخندی از روی عذرخواهی به ژان نگاه کرد : بابت رفتار همسرم متاسفم ، اون خیلی روی ییبو حساسه و این اولین باریه که ییبو دوست پسرشو برای معرفی میاره
کارولین که دختری بود با موهای قهوه ای بلند و لبخندی زیبا گفت : ییبو منطقه ممنوعه بود دختر و پسر حق نداشتن بهش نزدیک بشن
جانی اعتراضی کرد: تقصیر من چیه که ییبو زیادی خوبه و هر کسی لیاقتش رو نداره
ژان به جر و بحث و تجدید خاطراتی که جلوی چشم هایش شکل گرفته بود نگاه کرد، ناخودآگاه لبخندی روی لبهایش نشست ولی اینبار لبخندش از روی خوشحالی و صداقت بود. از وقتی که فهمیده بود ییبو پدر ندارد قلبش برای پسر به درد آمده بود ولی حالا می دید که ییبو پدرخوانده ای که دارد که از ته دل دوستش دارد و مراقبش است. پسر جوانتر بارها از اینکه چقدر خانواده اش را دوست دارد
سرش را کمی خم کرد و با صدای بلند گفت : ممنونم
همه نگاه ها روی ژان چرخید. تقریبا همه از این تشکر ناگهانی جا خوردند. ژان می توانست حیرت را در چشمهای همه ببیند دوباره و با همان صدای بلند گفت
: ممنونم آقای دپ که این همه سال مراقب ییبو بودین و این همه دوستش داشتین، بهتون قول می دم از ییبو مراقبت کنم و اجازه ندم کسی بهش صدمه بزنه
VOCÊ ESTÁ LENDO
Forever & everything (Complete)
Romanceگذشته مانند وزنه ای روی دوش شیائو ژان سنگینی می کند. او گذشته اش را به دنبال خود می کشد در حالی که ذره ذره وجودش زیر این بار خورد می شود. او رئیس یکی از بزرگترین کمپانی های ساخت تلفن همراه در دنیاست. رئیسی با صورت و رفتاری از یخ وانگ ییبو پسری که سع...
