قسمت سوم
ژان سال ها بود عادت داشت علاوه بر روزنامه های مهم چین روزنامه های کره ای را هم بخواند ، ییبو دلیل این علاقه ژان به دنبال کردن اخبار دنیای تجارت کره را درک نمی کرد . تبلتی به طرف ژان گرفت
: قربان روزنامه های امروز کره
ژان سری تکان داد ، به خواندن اخبار آنلاین مشغول شد و در حالی که از قهوه اش جرعه جرعه می نوشید به طرف میزش رفت ولی وسط اتاق ایستاد به عکس و خبری که جلوی چشمهایش با تیتر بزرگی نقش بسته بود خیره ماند ، ییبو می توانست لرزش دستهای مرد جوان را حس کند.
ژان چند بار پلک زد ، امکان نداشت حتما دروغ بود ، برای دروغی به این بزرگی آوریل هم نبود! به لبخند توی عکس نگاه کرد این عکس را خوب می شناخت خودش آن را گرفته بود . کسی انگار از درون قلبش را میان مشتش گرفته بود و می فشرد ماگ از دستش افتاد ، صدای شکستنش ماگ سکوت دفتر را تکه تکه کرد ،دستش را روی قلبش گذاشت و بی اختیار چند قدمی عقب برداشت .ییبو که اولین بار بود رئیسش را آشفته می دید به طرف ژان رفت و دستش را روی بازویش گذاشت
: حالتون خوبه؟اتفاقی افتاده؟ دکتر خبر کنم؟
صدایش به گوش ژان نمی رسید ، تنها صدایی که ژان می شنید خنده هایی بود از گذشته ، لبهایی که دوستت دارم را عاشقانه به گوش ژان می رساند و قول هایی که هیچ وقت رنگ واقعیت نگرفت. ییبو بار دیگر دستش را روی دست ژان گذاشت
: آقای شیائو
ژان با حس دستهای ییبو همه عصبانیتش را به دستهایش داد و ییبو را از خود دور کرد، ییبو تلوتلوخوران روی زمین افتاد ، ناله آرامی کرد و دستش را بالا آورد خون کف دستش را قرمز کرده بود، به تکه های شکسته ماگ نگاه کرد دستش را آرام بست ، ژان نمی توانست با او مثل کسی که هر وقت می خواست آزارش دهد رفتار می کرد از جایش بلند شد برایش مهم نبود شیائوژان رئیسش بود او باید حد خود را یاد می گرفت . به ژان نگاه کرد ولی کلمات توی گلویش گیر کرد، شیائو ژان رئیس یکی از بزرگترین کمپانی های ساخت گوشی در دنیا ، کسی که بارها به عنوان موفق ترین فرد زیر سی سال انتخاب شده بود، همان کسی که به عنوان یک نابغه از او یاد می شد ، رئیسی که همه کارمندانش از ترسش اجازه هیچ خطایی به خودشان نمی دادند ، در آن لحظه خیره به دیوار جلویش در حال اشک ریختن بود . ییبو روی پاشنه پایش چرخید و به طرف در رفت
: به خدمات می گم بیان زمین رو پاک کنن
ولی ژان بدون هیچ واکنشی سر جایش ایستاده بود. ییبو در را پشت سرش بست و به آن تکیه داد ، دیدن گریه مردی به محکمی و قدرت ژان باعث می شد احساس ضعف کند اینکه هیچ کسی به اندازه کافی قوی نیست به پسر جوان یادآوری می کرد او هم بارها خواهد شکست . دستش را بالا آورد و به کف رنگ شده از خونش نگاه کرد، صورتش از درد درهم رفت . بعد از اینکه با خدمات تماس گرفت و از آن ها خواست کسی را برای تمیز کردن بفرستند جعبه کمک های اولیه ای که جی لی بعد از دیدن زخم روی گونه اش اصرار کرده بود با خود داشته باشد از توی یکی از کشوهای میزش بیرون آورد ، اشک هایش را مثل همیشه پشت پلک هایش قایم کرد و دستش را باندپیچی کرد .
ESTÁS LEYENDO
Forever & everything (Complete)
Romanceگذشته مانند وزنه ای روی دوش شیائو ژان سنگینی می کند. او گذشته اش را به دنبال خود می کشد در حالی که ذره ذره وجودش زیر این بار خورد می شود. او رئیس یکی از بزرگترین کمپانی های ساخت تلفن همراه در دنیاست. رئیسی با صورت و رفتاری از یخ وانگ ییبو پسری که سع...
