part2

1K 237 27
                                        


قسمت دوم

جهنم بهترین کلمه برای توصیف وضعیت ییبو در آن یک ماه بود. بعد از یک ماه رفتار ژان بهتر نشده بود ، ییبو هر روز به خاطر کوچکترین اشتباه سرزنش می شد و گاهی حتی در حالی که سعی می کرد جلوی اشک هایش را بگیرد از دفتر ژان بیرون می رفت. ییبو خیره شده بود به ژان که غرق خواندن گزارشی که ییبو از جلسه چند روز پیش تهیه کرده بود. حالا که فکرش را می کرد این مدت حتی سایه لبخند هم روی لبهای رئیسش ننشسته بود ، رئیس جوان به محض وارد شدن به دفترش قهوه ای که حالا ییبو می دانست باید شیرین باشد را می خواست و بعد از آن خودش را در سکوت دفترش و سنگینی پرونده های روی میزش غرق می کرد انگار کار تنها چیزی بود که شیائو ژان 28 ساله می شناخت

: اینا چیه؟

ییبو با چشمهایی که از گیجی موج می زد به مرد پشت میز نگاه کرد : چی؟

شیائو دندان هایش را روی هم فشار داد، پرونده دستش را بست رگ های گردنش از عصبانیت بیرون زده بود ، ییبو سرش را پایین انداخت برای رگباری از سرزنش ها خودش را آماده کرده بود

: تو به این میگی گزارش؟ چجوری به اصطلاح دستیار منی ولی حتی بلد نیستی یه گزارش درست بنویسی؟

درد توی صورت ییبو دوید، شیائو ژان گزارشی را که ییبو تمام شب گذشته رویش کار کرده بود آن هم بدون اینکه استراحت کند به طرفش پرت کرده بود ، گونه هایش از درد برخورد پرونده با پوست نازکش می سوخت

: خیال نکن چون چنگ معرفیت کرده می تونی مثل یه آدم بی مسئولیت رفتار کنی

ییبو خم شد و برگه های روی زمین را جمع کرد، انگشتهایش آرام برگه ها را لمس می کرد برای هر برگه ساعت ها محاسبه کرده بود و بیدار مانده بود . چشمهایش از اشک می سوخت ولی نمی خواست جلوی رئیسش گریه کند ، از همان بچگی گریه کردن جلوی بقیه را دوست نداشت . صاف ایستاد ، دستش را کنارش کمی مشت کرده بود

: من همه دیشبو روی این گزارش کار کردم چطور می تو...

قبل از اینکه حرفش را تمام کند ، کلمه های پر از خشم ژان مانند رگباری روی سرش فرود آمدند

: به جای بهونه آوردن کارتو درست انجام بده ، منتظر چی هستی برو دوباره انجامش بده نمی خوام یه کلمه دیگه حرف بزنی تا قبل از تموم شدن امروز باید گزارش روی میزم باشه

ییبو روی پاشنه پایش چرخید و به طرف در رفت ، برای لحظه ای دستش روی دستگیره ماند تردید را کنار زد و از اتاق بیرون رفت. با پشت دست اشکهایی که هر لحظه ممکن بود باریدن بگیرند کنار زد. به طرف میزش رفت . هر کسی که می خواست وارد دفتر ژان شود باید اول از دفتر ییبو می گذشت . آهی کشید و پرونده جلویش را باز کرد

: هی ییبو

سرش را بالا برد و چنگ را دید که مقابل میزش ایستاده بود، سعی کرد از روی ادب لبخندی بزند از جایش بلند شد

Forever & everything (Complete) Waar verhalen tot leven komen. Ontdek het nu