دفتر لئوناردو ساعت 4:45pm
تونی: یعنی چی که از طرف من یه پیام دریافت کردی ؟
لئوناردو: از طرف شما یه پیام به من رسید که شارلوت تامیلسون بده به هری استایلز ، و جما استایلز بده به لویی تامیلسون....
تونی: ولی من به هیچکس پیامی ندادم ....به دنیل بگو جما رو پس بیاره ...
تونی میخواست تهدید کنه که تلفنش زنگ خورد؛
تونی : بله ؟
جما: تونی منم جما باید باهات حرف بزنم ، ولی الان خیلی کوتاه میگم ، یه نامه به تامیلسون رسیده که هرچه زودتر باید پیدا بشه .
صدای بوق تو گوش های تونی پیچید....
تونی: فعلا دست نگهدار با تامیلسون هیچکاری نداشته باش ... از الان به بعد باید علاوه بر جما از تامیلسون هم محافظت کنیم .
لئوناردو: ولی چرا؟
تونی: چون جما الان خونه لوییه اتفاقی براش نمیفته ...
پس اگه بخوایم از خونه لویی محافظت کنیم ناخواسته داریم از اونم محافظت میکنیم ...
لئوناردو: همه تلاشم و میکنم .
تونی : خوبه . من دیگه دارم میرم کاری نداری ؟
لئوناردو: روز به خیر.
........Toni's pov
دارم با خودم فکر میکنم شاید اون پیام از طرف پدرم بوده پس باید همین الان بهش زنگ بزنم .
تونی: الو ؟ پدر ؟
برد: چیه تونی ؟
تونی: اون پیام از طرف شما بود ؟
برد : اره ، برای نقشه ای که کشیدم لازم بود ،نیازی به نگرانی نمیبینم تونی جما کاملا در امانه...فقط به برادرش و دوستاش یکم اسیب میرسه ...البته باید اضافه کنم اگه تصمیم اشتباه بگیرن ، درست مثل نفرات قبلی ...
موقعی که گفت یکم اسیب میرسه ، مطمئنم که ، منظورش بدترین اسیب ممکنه .
تونی : نقشه چیه؟
برد: قبل از دونستن نقشه باید کاری کنی جما بیاد سمت ما ، البته اگه دوستش داری .
تونی: منظورتون چیه ؟
برد: یادت نره تونی ، هری به خاطر جما اینجاست، ما به وسیله هری جما رو تهدید میکنیم و برعکس ...پس اگه جما فقط عاشق تو باشه و بین دوراهی تو ،هری قرار بگیره باید مطمئن باشیم که تو رو انتخاب میکنه ...
تونی: استایلز آدم باهوشیه ، چطور اینکار و کنم ؟
برد : برای همین جما رو دادیم به لویی ، هری استایلز عاشق تامیلسون شده پس براش هرکاری میکنه ...اگه بین دو راهی قرار بگیره میگه لویی ...تو هم همین کار و با جما بکن ...
تونی: بله پدر .
بعد از قطع کردن گوشی دارم به این فکر میکنم که چطور میتونم جما رو عاشق خودم کنم ، اگه برد نمیخواد به این باور برسه من کاری ندارم ولی جما از همین الان هم عاشق منه ...
باید با کندال صحبت کنم اون همیشه یه راهی داره .
تونی : جواب بده ...جواب بده لعنتی
کندال: الو ؟
تونی: کندال باید ببینمت .
کندال: اتفاقی افتاده ؟ نگو که دوباره زین ، باور کن اینبار یه تیر تو سرش خالی میکنم از بس که فضوله ...صدبار بهش گفتم ما تو سازمان آدم احساساتی نمیخوایم ، ما آدم کش میخوایم ...
کندال اصلا اجازه نمیده من حرف بزنم ، همیشه همین طوره تا بهش زنگ میزنی شروع میکنه به صحبت کردن و اصلا به طرف مقابل اجازه حرف زدن نمیده .
تونی: ادوارد ؟ من چرا باید درمورد ادوارد باهات حرف بزنم ؟
کندال: قبلا فقط نگران پری بود ، حالا استایلز و تامیلسون هم بهش اضافه شده ...
تونی: تو از کجا میدونی ؟
کندال: از قیافه اش .... صورتش داد میزنه نگرانه ، البته نگران خودشون نیست ، نگران لوتی و جما .
خدایا من میخواستم درباره جما حرف بزنم ، حالا دارم به نگرانی های ادوارد گوش میدم .
تونی: کندال فقط بیا جای همیشگی .
کندال : باشه داداش کوچولو الان راه میفتم .
من در طول مکالمه اصلا حواسم به دختر کنارم نبود ، دقیقا داره پابهپای من راه میره ، اگه جاسوس باشه ، خب البته زیاد هم بد نمیشه ، میریم زیرزمین ؛ هرچی باشه منم به تفریح نیاز دارم . خیلی دلم میخواد جاسوس باشه تا عصبانیتم و سرش خالی کنم .
تونی: ببخشید خانم ...
تصمیم میگیرم صداش کنم ،ولی جواب نمیده پس دوباره میپرسم : ببخشید خانم؟
دختر: یه لحظه گوشی ؛ بله ؟
تونی: شما کلارا ویلیامز هستید ؟
دختر : نه اشتباه گرفتید .
تونی : ولی قرار بود الان اینجا باشه و نشونی های شما رو هم داره .
دختر : من فقط داشتم از اینجا رد میشدم .
بدون حرف دیگه ای به سمت ماشینم میرم و سوارش میشم ، به دختره نمیخوره جاسوس باشه ، مظلوم تر از این حرفاست ...یا من دل رحم شدم ؟ نه این امکان نداره ...
وارد جاده میشم و به سمت کلبه جنگلی میرم الان اواخر تابستان و نزدیک به پاییزه، برگ ها کم کم دارن زرد میشن ، و به جاده زیبایی میبخشند ...
به کلبه نزدیک میشم ، ماشین کندال و پارک شده میبینم، کندال همیشه با سرعت رانندگی میکنه برای همین همیشه زود میرسه ، اون از صبر کردن برای کسی متنفره ،ولی در برابر من خیلی صبوره ...
کندال : چه عجب اومدی؟ درباره چی میخواستی حرف بزنی ؟
تونی: تو از نقشه پدر خبر داری ؟
کندال: نه، اون وقتی زمان مناسبش برسه بهمون میگه ،پس فکرت و درگیرش نکن ...
تونی: چطوری کاری کنم جما بیاد طرف ما ؟
کندال کمی فکر میکنه بعد از چند دقیقه جواب میده : دلم برای هری میسوزه ...قراره زخم خیلی بدی از خواهرش بخوره ...دردی که به هیچ عنوان قابل توصیف نیست ...
پس کندال یه نقشه داره، عالیه ، با اینکه اون خودشو دل رحم نشون میده ولی از من بدتره ...همین موضوع باعث شده زین بهش اعتماد کنه ....
تونی : منظورت از زخم چیه؟
ادامه میده: برو بهش ابراز احساسات کن ... فقط همین کار و کن ؛ و منظورم از زخم بزودی خودت میفهمی .
تونی: من به هیچکس ابراز احساسات نکردم ...چرا باید همچنین کاری کنم ؟
کندال: تو راه سرت خورده به جایی ؟ تو مگه نمیخوای بیاد سمت ما ؟ اگه تو بهش بگی که دوستش داری ، اون بهت فکر میکنه و خودش میاد سمتت .
تونی: اشتباه نکن کندال من جما رو دوست ندارم ...من عاشقشم و براش هر کاری میکنم ...برام مهم نیست اونم عاشقم باشه ، فقط دلم میخواد بدونه که من عاشقشم.
کندال: عالیه حالا به جای اینکه اینارو به من بگی برو به خودش بگو ، و در ضمن جما جزئی از نقشه نیست اون کاملا در امانه ...
تونی: مرسی کندال .

KAMU SEDANG MEMBACA
plot
Fiksi Penggemarروز به روز بیشتر میفهمم که انسان باید خودش را از احساسات بیهوده و بی دلیل خلاص کند . . . . . پس من هری استایلز اینکار و کردم تا زمانی که ....