شل خندید و ابرو بالا انداخت.
_فکر کنم خیلی مستی.
_مگه تو نیستی؟... گونه هات سرخن و چشم هات خمار تر از هر موقع دیگه ای، لب هات بوسیدنی تر از قبل مدام باز و بسته میشن و زبون کوچولوت مقابل چشمای من روشون کشیده میشه و براق ترشون میکنه و... حالت خجالت زدت که در هوشیاری کمتر ازش رونمایی میکنی!
صورتش رو به سمت گوش جیمین برد و کنارش به ارومی لب زد طوری که نفس های داغش به لاله ی گوش حساس جیمین میخوردن و خمارترش میکرد.
_من از پاپی های مست خیلی خوشم میاد، به خصوص که اون تو باشی.
سرش رو فاصله داد و با دستپاچگی موهاش رو پشت گوش انداخت و درحالی که سعی داشت پوزخند مرد رو نادیده بگیره، درخواست کرد.
_می..میشه یه سیگار بهم بدی؟
خیره در چشمای کشیده و ستاره ایش که با لایه ی عسلی رنگ لنز پوشش داده بود، دست داخل جیب برد و به پاکت سیگارش چنگ زد.
_من همیشه دست و دلباز نیستم که بهت مجانی از سیگار ترنجام بدم بچه... تو این دنیا چیزی رو نمیشه بدون دادن پول به دست آورد به خصوص این سیگارهای قیمتی که هوش از سر آدم میبره.
_انقدر به خودتت نناز، آخرین باریه که از تو چیزی میخوام مطمئن باش.
_ناراحت شدی؟ لباتو غنچه نکن پاپی... همه چیز من متعلق به توس..
جمله ی آخرش رو زمزمه وار زیر لب گفت و باعث اخم کردن جیمین شد.
از داخل پاکت سیگارش، نخی رو بیرون کشید و سمتش گرفت.نخ سیگاری که سمتش گرفته بود رو دست برد تا بین انگشت های ظریفش بگیره که جونگکوک دستش رو عقب کشید:
_آآ خودم برات روشن میکنم.
پوفی کشید و با حالت بامزه ای دست به سینه شد، جونگکوک نخ باریک بین انگشت هاش رو چرخوند و با وسواس خاصی بین لب های نیمه باز و پفکی جیمین قرار داد و انگشت شستش رو به زیر لب گوشتی و پر جیمین کشید.
با زیپوی طلاییش سیگار رو آتیش زد و با زبون زدن لبش خیره شد که چطور فرشته ی دوستداشتنیش سیگار رو بین دو انگشت ظریفش گیر انداخت و ازش کام گرفت.
_ممنون.
با حالت خاص و لحن نرمی با اشاره به سیگار گفت و از پشت سر جونگکوک نگاهش به تهیونگ افتاد که بهش اشاره میکرد سمتش بره.
_جونگکوک هیونگ؟
_هان؟
میخواست بگه "جانم" و براش دلیل بیاره که چرا "جانشه" و چقدر براش مهمه، اون لحن و صدای نرم رو باید میبوسید جوری که صداش زد و با چشمای قشنگش بهش خیره موند.
پک کوتاهی به سیگارش زد و با ضربه ای خاکسترش رو روی میز کناریشون ریخت.
_با برند معروف Dior قرارداد بستم... همین که تو شرکتشون شروع به کار کنم و اولین عکس برداریم رو انجام بدم میتونم برای خودم خونه بگیرم و دیگه مزاحمت نشم... دیگه مجبور نمیشی کسی رو تو کلبت نگه داری که دزد سیگارهاته و قاتل لذت های شبانت..

YOU ARE READING
𝐶𝑖𝑔𝑎𝑟𝑒𝑡𝑡𝑒
Romanceفول پارت فیکشن: سیگار ژانرها: رمنس، رمزآلود، امگاورس، اسمات کاپل: کوکمیـن روز آپ: سهشنبه ها قسمتی از فیک: _وقتی اون شب گیرم انداختی ماه کامل بود! امشبم ماه کامله.. +یعنی امشب سالگرد دیدارمونه.. پس مثل همون شب لازمه بهت سیگار بدم تا خفه شی؟! _نه...