روز پیشتر،
با خود زمزمه کردم:
هر آنچه تن تو را لمس کند،
در دل من جا دارد.
اما ″رفتن″
هیچ به تو نمیآید و در تنت زار میزند.
آنچه به تو میآید،
″آغوش من″ است نور چشم!
بگو که راضی شدهای آن لباس بدرنگ را در بیاوری
و دستان مرا به تن کنی!
...........
چی حدس میزنید؟
ВЫ ЧИТАЕТЕ
نامـهای بـرای تـو✨
Любовные романыتو همانی که در سینهام میتپی! . . . روایتی کوتاه از دلدادگی! . . . لطفا پارت 0 رو بخونید. . . .
