15

36 12 4
                                        

روز پیش‌تر،

با خود زمزمه کردم:
هر آنچه تن تو را لمس کند،
در دل من جا دارد.
اما رفتن
هیچ به تو نمی‌آید و در تنت زار می‌زند.

آنچه به تو می‌آید،
آغوش مناست نور چشم!

بگو که راضی شده‌ای آن لباس بدرنگ را در بیاوری
و دستان مرا به تن کنی!

...........

چی حدس می‌زنید؟

نامـه‌ای بـرای تـو✨Место, где живут истории. Откройте их для себя