با شتاب خودش و روی تخت پرت کرد ...با اینکه کار خاصی نکرده بود اما به شدت خسته بود...تهیونگ همون طور که لباسش و عوض می کرد نیم نگاهی به جونگ کوک لش کرده روی تخت کرد.
_هیچ نظری راجب مهمونی فردا شب نداری؟
+هومم..چه نظری باید داشته باشم؟.. قرار به بقیه معرفی بشیم دیگه..ما از قبل اطلاعات همه اشون و داریم..چیز قابل توجهی نیست.
_منظور پارک از مهمون های سرگرم کننده چی؟؟از اونم اطلاعات داری پروفسور؟
جونگ کوک با یادآوری این موضوع اخم کوچیکی کرد..قطعا چیز خوبی در انتظار نبود..با یادآوری بوسه یونگی چشماش گرد شد.
+هی راستی...تو میدونی یونگی هیونگ و جیمین باهمن؟؟..یعنی نمیدونم..آم من دیدم که داشتن هم و میبوسیدن..اما چرا یونگی چیزی به ما نگفته بود؟
تهیونگ با شنیدن این حرف چشم هایش از حدقه در اومد
_چییی...تو مطمعنی؟..درست دیدی؟
+یااااا...مگه کورم ...چشم های پاکم و از دست دادم اون وقت تو میگی مطمعنی ؟..منم اولش که دیدم حس کردم دارم توهم میزنم ولی واقعی بود..
تهیونگ لعنتی زیر لب گفت و با کلافگی تو اتاق قدم می زد...اون یونگی و میشناخت...میدونست کاری نمیکنه که ماموریت به خطر بیفته...اما بوسیدن یه پسر؟..اونم پسر بزرگترین خلافکار زیاده روی بود..
+هی ...حالا ادای مغز متفکر هارو در نیار...من مطمعنم یونگی هیونگ میدونه داره
چیکار میکنه...مثل بعضی ها مغز آکبند نداره که فقط برای مشکوک نبودن کسی و ببوسه ...حتما دلیل خوبی برای کارش داره.
تهیونک با شنیدن اون حرف تکخند کوتاهی زد و به قیافه اخموی جونگ کوک نگاه کرد...اون پسر زیادی حساس بود ... بی حرف کنارش دراز کشید تا استراحت کنه...فردا روز سختی خواهند داشت..
*****************
بی حوصله لباس های مارک و گرون قیمت رو از نظر میگذروند...نگاهش به جونگ کوکی افتاد که مثل کش دنبال جیمین کشیده میشد...اون پسر از اول صبح جونگ کوک و با خودش این طرف اون طرف میکشید و میتونست قسم بخوره بالای بیست دست لباس خریده اما هنوز انرژی داره ...
@تهیونگ شی خیلی ساکتید.
نگاهش به چانیولی کشیده شد که از اول صبح با نگاه های گاه و بیگاه و منظور دارش به جونگ کوک عصبیش کرده بود..
_معمولا تا سوالی ازم پرسیده نشه حرف نمیزنم .
چانیول که دید قرار نیست بتونه با تهیوپگ ارتباطی بگیره پیگیر نشد.
@جیمینی لطفاً....عمو ازم خواسته تو رو تا ساعت یک ببرم عمارت...تمومش کن.
÷هی.. بدجنس نباش...من چطور میتونم به این همه لباس خوشگل که دارن باهام لاس میزنن بی توجهی کنم ؟؟
आप पढ़ रहे हैं
gray heart
रोमांसتهیونگ و جونگ کوک دو افسر اداره پلیس که ازهم متنفرن برای انجام یک ماموریت قاچاق مواد و اعضای بدن مامور می شوند که امریکا سفر کنند.بنظرتون یونگی میتونه ماموریت و از دست کل کل و دعواهای این دوتا نجات بده؟ کاپل:ویکوک(ورس)،یونمین ژانر:رمنس ،اسمات، کمدی...
