allways in my heart

25 5 0
                                        


مورگانا اسبش رو متوقف کرد و ازش پیاده شد. مرلین درست پشت سرش بود. مرلین واقعا نیازی به اسب و درشکه نداشت و میتونست توی هوا معلق بمونه و هرجایی که مورگانا میره باهاش بره. مورگانا به کلبه ی کوچیک و قدیمی وسط جنگل نزدیک شد و در رو باز کرد. وارد کلبه شد و مرلین درحالی که ضربان قلبش رو میشنید پشت سرش وارد شد.

آرتور: بالاخره برگشتی؟

با کنایه گفت و وقتی مورگانا کنار رفت و پیکر رنگ پریده ی مرلین پشت سرش ظاهر شد آرتور از جا پرید. یک دستش روی قلبش تا از ایستادنش جلوگیری کنه و دست دیگش تکیه بر میزی کرده بود که کنارش ایستاده بود. مرلین جوشیدن اشک توی چشمهاش رو حس می کرد و بهشون اجازه داد روی پیرهن سفید آرتور سرازیر بشن در حالی که اونو محکم توی آغوشش گرفته بود.

مرلین: پادشاه من.

آرتور متقابلا محکم به مرلین چسبیده بود. لبخند بزرگی روی لبهاش نشست وقتی مرلین زیر لب لقبش رو زمزمه کرد و محکمتر اون رو توی آغوشش نگه داشت.

آرتور: تو...تو کجا بودی همه ی زندگیم؟ میدونی چندصدساله منتظرتم؟ منتظرم که بیای منو از دست این عجوزه نجات بدی؟

مورگانا با عذاب وجدان و کمی دلتنگی بهشون خیره شده بود که با حرف آرتور همه ی احساس گناهش محو شد.

مورگانا: هی..عجوزه باباته.

مرلین لبخند زد. همه چیز درست شده بود. ولی نه درواقع همه چیز درست نشده بود. مرلین یه روح بود و حالا قرار بود به بهشت بره درحالی که سولمیتش جاودانست و قرار نیست هیچوقت بمیره. آهسته از آغوش آرتور بیرون اومد و درحالی که دستهاش رو نوازش می کرد بوسه های کوتاهش روی سر و صورتش رو حس می کرد.

مرلین: آرتور..من نمیتوانم. نیامدم که بمانم. یعنی خواستار ماندنم اما چاره ای جز رفتن ندارم.

آرتور: مرلین حتی فکرشم نکن. شوخیشم خوب نیست. میدونی چند ساله اینجا چشم انتظارتم؟ حق نداری بری من نمیزارم بری.

مرلین: من باید بروم آرتور.

آرتور: به چه جرئتی روی حرف پادشاه حرف میزنی؟

مرلین خنده ی تلخی کرد.

مرلین: دوری از تو عذاب من نیز باشد. ولی شاه قلب مرلین..من سالهاست که مرده ام.

آرتور با گیجی نگاهش کرد‌. بعد متوجه اختلاف رنگ پوست مرلین با خودش شد.

آرتور: غیر ممکنه...نه تو نمیتونی همینطوری منو ول کنی بری. نمیتونی مثل دفعه ی قبل فقط راهتو بکشی و

مرلین: من راهم را نکشیدم بروم آرتور. من زندگی ام را با مال تو معاوضه کردم و حالا تو بجای من جاودانه هستی.

آرتوی: این انصاف نیست. من و تو فقط پنج سال پیش هم بودیم این کمترین زمان ممکنه. مرلین خواهش میکنم.

Soulmate L.SCerita yang bikin terobses. Temukan sekarang