چان پسر روی پاش رو کنار زد و فلیکس با بد عنقی روی کاناپه کنارش نشست. مدتی در سکوت سعی داشت وضعیت رو بسنحه اما از لحن پسر تازهوارد نمیتونست چیز زیادی درک کنه پس روبه جونگین کرد و پرسید:
- اون جدیه؟
- چرا از خودم نمیپرسی؟
ناگزیر به مینهو نگاه کرد و مثل کاسکو سوالش رو تکرار کرد.
- تو جدیای؟
پوزخندی روی لبش نشست و همزمان که دستش رو بین موهای لخت برادرش میبرد، گفت:
- خودت چی فکر میکنی؟
پسر مو فرفری آهی کشید و داخل جیب شلوارش دنبال یک سیگار گشت اما برآمدگی پاکت رو روی پاش حس نکرد. گوشهی لبش رو گزید و زخم تازهی روش رو باز هم سر باز کرد و طعم گس و آهنی خون، وارد دهنش شد.
- به احتمال نود و نه درصد عقلت رو از دست دادی.
میلی با هیجان و حواس جمعی از روی تخت بلند شد و روی میز، جلوی مینهو و جونگین و پشت به گروهش نشست.
- پس بذار روی اون یک درصد حساب باز کنیم. همهی سازنده ها انقدر جذابن؟
سوال یهوییش جونگین رو شوک زده کرد. یک غریبه ادعا میکرد سازندهی این دنیاست و اولین سوالی که به ذهن اون دختر رسید، این موضوع بود؟ جونگین بیش از حد واکنش نشون داد یا هرکس که توی این اتاق بود، عقل توی سرشون نداشتن؟
اما مینهو از این سوال حسابی خوشش اومده بود و با اعتماد به نفس آزار دهندهای سرش رو تکون داد.
- نه، من از همه جذابترم!
- هو هو حدس میزدم.
- میلی میشه بری کنار؟
میلی صدایی از ته گلو در آورد و یکی از گوشهای بافته شده رو عقب فرستاد. با چشم غره به چان و شین که بالای سرش به کاناپه تکیه داده بود، رفت و کنار فلیکس نشست. دستش رو دور کمر باریک پسر حلقه کرد و سرش رو روی شونهاش گذاشت تا به صحبتهای حوصله سر بر چان گوش بده.
- اگه راست میگی، چرا اومدی اینجا یا اصلا چطور تونستی؟
مینهو مجبور بود یکبار دیگه تمام پروسهی اومدنش رو توضیح و جونگین هم محکوم بود باز هم اون حرفها رو گوش بده.
- سازمان و تو توجهم رو جلب کردین. زخم روی دستت، بهخاطر دفاع از جونگین بود درسته؟
- چی؟
جونگین اول به زخم دست چان و بعد به چهرهی جدی مینهو نگاه کرد و ناباورانه روزی رو که پسر مو فرفری با دستی که قطرات خون ازش میچکید، جلوی خونهاش پیداش شد رو به یاد آورد. حتی یک لحظه هم امکان نمیداد که اون زخم بهخاطر خودش باشه و تا اون حد بیادب باهاش برخورد کرد. این روزها عذابوجدان خرش رو چسبیده بود و بعد از نیکی حالا نوبت چان بود که بهخاطرش عذابش بده.
مینهو بازوی پسر نا آروم کنارش رو گرفت و سرجاش نگهش داشت. با صدای نسبتا بلندتری ادامه داد تا جونگین بیشتر متوجه خطرات اطرافش باشه.
- این دنیا از چیزی که من تصور میکردم، خیلی خطرناکتر بود و تمام این خطرات روی جونگین متمرکز شده بود. نمیتونستم تنها پیش کسایی که قصد سواستفاده ازش رو داشتن، رهاش کنم.
وقتی که داشت جملهی آخر رو میگفت، به چان خیره شده بود.
- پس تو جونگینی و تو هم سازنده؟
پسری که کاملا در آغوش میلی غرق شده بود و تمام مدت بیحرف بینندهی مکالماتشون بود، بالاخره با صدای بم و گیرایی شروع به حرف زدن کرد و نگاه متعجب دو نفری که خطاب کرد رو روی خودش نشوند. اون پسر و ظاهر زیباش بیش از حد غیرواقعی بهنظر میرسید و حالا صدایی که کوچیکترین سنخیتی با تصویر نداشت، واقعی بودنش رو غیرممکنتر کرد.
- آره لیکس، بالاخره از خواب بیدار شدی؟
پسر سر میلی رو از روی شونهاش کنار زد و به سمت سازنده خم شد.
- داخل یک سایت خبری که زیر نظر بیدار شدههاست و اخبار مهم رو به اشتراک میذارن، خبر مرگ خانوادهی کمیسر یانگ سئو هیونگ گذاشته شده بود. تو همه چیز رو تغییر دادی به جز اون سایت...
- پس یعنی...
به چان نگاه کرد و با اطمینان سرش رو تکون داد.
- لی مینهوی واقعی مرده اون هم سالها پیش... چیزی که جلومونه یک آواتار خالیه.
- واو این رفیق انیمهایمون خیلی باحاله.
جونگین به تایید زمزمهی مینهو زیر گوشش، سرش رو به نشونهی تایید تکون داد.
حرف پسر ریز نقش و کک و مکی کافی بود تا خاطر مشوش دو مرد آسوده بشه و با اعتمادی که انگار سالها توی دلشون ریشه دونده بود، به اون ها نگاه کنن.
میلی هم از فلیکس کاملا جدا شد و با تعجبی که حتی وقتی از زبون خود مینهو شنید که کیه، درون چهرهاش دیده نمیشد، پرسید:
- پس تو سازندهای؟
مینهو به تایید سوالش، سرش رو تکون داد.
- آره!
- سازندهی واقعی؟
سوال دوم میلی از اولی هم احمقانهتر بود. به تکتک افراد درون اتاق، حتی جونگین، نگاه کرد و با اطمینان بیشتری جواب داد:
- آره.
- سازنده بودن چه حسی داره؟
اون دختر انتظار داشت چه جوابی بگیره؟ حس خوبی داره اما از درون کمی احساس درد و سنگینی میکنه؟
YOU ARE READING
The Enigma Of The World
Fantasyجونگین یک پسر معمولی با دغدغههای معمولی بود، تا زمانی که تحت تأثیر یک گلیچ قرار گرفت و به بیرون از دنیاش منتقل شد. فهمید یک آواتار در یک دنیای شبیهسازی شدهست و دنیای اصلی دچار یک بحران زیست محیطی شده و نسل انسان در خطر نابودیه. انسانها هوش مصنوع...
