تردد به کمک قدرت چان، از همیشه راحتتر بود و جونگین واقعا به این توانایی غبطه میخورد. کم شدن هزینهی تاکسی و اتوبوس و صرفهجویی در زمانی که صرف صبر کردن برای وسایل نقلیهی عمومی میکرد، از بزرگترین کارایی اون قدرت بود. ذهن پسر با وجود همه چیز، خیلی فقیر بود و اولین چیزی که نظرش رو جلب میکرد، کم بودن هزینه بود. زندگی در سئول، شهر گرونی که پول بزرگترین قدرت بود، برای فردی در طبقهی اجتماعی متوسط، بیشترین دلیل برای به وجود اومدن چنین تفکری بود.
در کنار دو پسری که مدتی بود تبدیل به نقش اصلی زندگی جونگین شده بودن، داخل کوچهی خلوت کنار خونهی ویلاییشون منتقل شدن. بعد از چند بار تجربهی این قدرت، مثل دفعات اول سرگیجه نمیگرفت و راحتتر میتونست به اون تغییر یهویی مکان عادت کنه. چان با خونسردی به هر دو پسر نگاه کرد و با اشاره به جلو، گفت:
- مسافرین عزیز، پرواز به زمین نشست و اگه قرار نیست برای این که تا اینجا کولتون نکردم، ازم پول بگیرین، میتونین برین.
طعنهی واضحی که به مینهو زد، خندهی کوتاهی رو روی لبهای جونگین نشوند. بحث کردن اون دو نفر شبیه یک سریال سیتکام بود و تنها نقش جونگین در اون، خندیدن بعد از هر جوک مسخره پخش میشدن، بود.
- بحث پول، با همه چیز فرق داره اگه مامانت زودتر این رو یادت میداد، به کمک ما نیاز نداشتی!
مینهو تابی به موهای لختش داد که تصویرش با موهای بلند، جلوی چشمهای جونگین نقش بست. بعد از یک خداحافظی کوتاه از چان، اون دو به سمت خونه حرکت کردن و کمتر از چند ثانیه بعد از حس آشنای قدرت چان، دیگه هیچ کس داخل اون کوچه، پشت سرشون نبود.
به محض باز کردن در توسط جونگین، مینهو زودتر وارد شد و اولین چیزی که دید، مادرخوندهی زیباش بود که برای بیرون رفتن، آماده میشد. با چشمهای براق به نینا که در حال حالت دادن به موهای کوتاه و لختش بود، خیره شد. هدفونش رو روی میز گذاشت و با تعجب پرسید:
- کجا میری؟
نینا برای بار دوم رژ لبش رو تمدید کرد تا جلوهی بهتری به صورتش بده. کراپ کت طوسی و شلوار پلازو ستش، استایل زنانهی نینا رو از نظر مینهو زیباتر کرده بود.
- خیلی خوشگل شدی!
لبخندی که هیچ کنترلی روش نداشت، هر لحظه بزرگتر میشد و به نینا مثل یک ستارهی بزرگ سینما خیره شده بود. زن از تمجید پسرخوندهاش غرق لذت شد و با کمی خجالت، خندید اما جونگین از جو بینشون و نگاه پر از عشق سازنده به مادرش، به هیچ عنوان راضی نبود.
- ممنون، یک مهمونی از سمت رییس بخشمونه، برای بسته شدن پروندهی قتل اون زن مسن که براتون تعریف کردم. خیلی از افراد مهم هم دعوتن پس نمیتونستم با ظاهر ساده برم.
جونگین اهمیتی نداد چون به حدی درمورد پروندههای مادرش شنیده بود که براش مهم نبود آیا چنین خاطرهای رو از زبون مادرش شنیده یا نه اما مینهو به خوبی میدونست که نینا هیچ وقت چنین چیزی تعریف نکرده. بخشی از خاطراتش دستخوش تغییراتی شده بودن و اثراتش رو در روزمرهی نینا و هرکسی که ردی از این تغییر درون خط داستانیش بود، گذاشته ولی علاقهای نداشت درمورد این حقیقت حرفی به جونگین بزنه چون دونستنش فقط پسر کوچیکتر رو میترسوند و مینهو واقعا قصدی برای مشوش کردن افکار برادرش نداشت. نینا چرخی دور خودش زد و با لبخند دندوننمایی نگاهش رو بین هر دو چرخوند.
- هیچ مشکلی نیست؟
- معلومه که نه. مثل مرلین مونرو، حتی گونی هم نمیتونه جلوی این حجم از زیبایی رو بگیره.
زن با اشتیاق نگاه منتظرش رو سمت پسر کوچیکترش چرخوند و جونگین به اجبار، چشم غرهای به مینهو رفت و گفت:
- خوشگل شدی مامان!
نینا راضی از تایید دو پسرش، کیفش رو از روی میز قاب عکسهای نزدیک آینه برداشت و به سمتشون حرکت کرد. کفشهای پاشنه بلند، چیزی نبودن که نینا بتونه بهشون عادت کنه. اون زنی بود که تمام زندگیش پوتین نظامی پوشید، فرصتی برای تجربهی علایق دخترونهاش نداشت.
از کنار هر دو پسر گذشت و قبل از باز کردن در، به سمتشون چرخید.
- احتمالا کمی دیر بیام پس مراقب خودتون باشین.
مینهو براش بوسهی هوایی فرستاد و دستش رو دور گردن برادرش حلقه کرد.
- اصلا نگران نباش و فقط خوش بگذرون. هیونگ نمیذاره آب توی دل داداش کوچیکه تکون بخوره.
نینا لبخند خاطرجمعی زد و با خیال راحت از هر دو پسر خداحافظی کرد.
- میدونی، گاهی مواقع حس میکنم تو واقعا عاشق مامانمی!
این رو درحالی گفت که با ترشرویی ازش فاصله میگرفت. پسر بزرگتر با تعجب ساختگی، دستش رو جلوی دهنش گرفت و گفت:
- واقعا انقدر دیر فهمیدی؟ فکر میکردم باهوشتر از این حرفایی...
پیراهن چهارخونهاش رو در آورد، روی دوشش انداخت و در همون حال ادامه داد:
KAMU SEDANG MEMBACA
The Enigma Of The World
Fantasiجونگین یک پسر معمولی با دغدغههای معمولی بود، تا زمانی که تحت تأثیر یک گلیچ قرار گرفت و به بیرون از دنیاش منتقل شد. فهمید یک آواتار در یک دنیای شبیهسازی شدهست و دنیای اصلی دچار یک بحران زیست محیطی شده و نسل انسان در خطر نابودیه. انسانها هوش مصنوع...
