Part14

161 13 17
                                        

ظروف تقریبا از غذا خالی شده بودند. سوبین لیوان کوچک یونجون را برای بار پنجم از سوجو پر کرد.

_فکر می‌کردم قراره مثل یه بچه‌ی لوس از تند بودن غذاها گله کنی نمی‌دونستم انقدر خوب باهاشون کنار میای.

یونجون لیوان را سر کشید

_از چیزای تند خوشم میاد.

لیوان را دوباره جلوی سوبین گرفت

_بنظرم کافیه

یونجون با گیجی نگاهش کرد. سوبین گفت:《می‌خوای رانندگی کنی》

یونجون لیوان در دستش را تکان داد

_خودت دو تا بطری خوردی! تو نمی‌خوای رانندگی کنی؟

سوبین بطری را برداشت و کنار گذاشت

_من عادت دارم

یونجون دوباره دستش را تکان داد

_ظرفیت الکل من بالاست. از اون گذشته درصد الکل این خیلی کمه چرا فکر کردی با این مست می‌شم؟

سوبین از جا برخاست و کتش را برداشت

_درصد الکل این نوعی که سفارش دادم بالاست. من خونم نزدیکه ولی تو باید بیشتر رانندگی کنی. پاشو.

یونجون از جا برخاست. الکل گونه‌هایش را اندکی گلگون کرده بود.

_حالا می‌فهمم منظور هیونا از گود بوی بودنت چی بوده

سوبین با دقت به چهره‌ی بامزه‌اش زل زد

_و توم گفتی باهاشون مشکلی نداری

یونجون چند قدم برداشت و رو به روی او ایستاد

_اینو نگفتم. گفتم وارد رابطه شدن باهاشون  جالب بنظر میاد.

سپس از پایین به مردی که چند سانتی از او بلند تر بود نگاه کرد و ابروهایش را بالا داد

_اما ما که تو رابطه نیستیم

سوبین جا خورده تماشایش کرد سپس سرش را چرخاند تا ارتباط چشمیشان را قطع کند

_بیا بریم

یونجون هم کنار او حرکت کرد و از رستوران خارج شدند اما چند قدمی دور نشده بودند که با احساس سردرد و سرگیجه تعادلش را از دست داد و کمی تلو تلو خورد. سوبین به سرعت متوجه شد و قبل از آنکه زمین بخورد دستش را دور کمرش انداخت و با دست دیگرش بازوی یونجون را گرفت.

_خوبی؟!

یونجون کمی سرش را تکان داد تا دیدش واضح تر شود

_سرم گیج رفت

دستش را روی دست سوبین که بازویش را گرفته بود قرار داد تا آن را بردارد. سوبین متوجه شد و دست روی بازویش را برداشت اما هنوز کمرش را رها نکرده بود. یونجون کمی از او دور شد اما این باعث نشد سوبین دستش را عقب بکشد.

Mortimerقصص لتهوسّ بها. اكتشف الآن