part8

132 14 11
                                        

با ورود ناگهانی دو نفر به اتاق، یونجون چشم از برگ‌های به زردی نشسته‌ی درخت بیرون از پنجره گرفت. با دیدن سایمون که پشت کاریسا وارد می‌شد پوزخندی زد و رو به او به طعنه گفت:《چیه بزرگترتو واسم آوردی؟》

سایمون دندان روی هم فشار داد و به در تکیه زد. کاریسا با اخم جلو آمد

_معنی این کارات چیه؟

یونجون کامل به سمت او چرخید

_کدوم یکیشون؟

کاریسا چشم غره‌ای رفت و دست به سینه شد

_حرف سایمون حرف منه. چرا راه میفتی و به کارمندا دستور برعکس حرفای اونو می‌دی؟

_حرف تو؟ تو فقط با توجه به نصیحتای اون بی‌عرضه دستورات احمقانتو می‌دی. ازم می‌خوای بذارم تصمیم خطا گرفته شه؟

_کجای این تصمیم اشتباهه؟ پروژه‌ی C12 آزمایش شده و اسلحه قابل ارائست. چرا باید بازم صبر کنیم وقتی می‌تونیم قبل سال نو به نمایش بذاریمش؟

یونجون دوباره به درخت بیرون پنجره نگاه کرد

_درختانی که رشد آنها کند است بهترین میوه‌ها را می دهند¹

سپس از جا برخاست و به سمت کاریسا حرکت کرد

_درسته آزمایشات انجام شده اما احتیاط شرط عقله. من با چند تا تکنسین خارج از شرکت هم مشورت کردم. C12 هنوز مشکلات ریزی داره که درسته به چشم نمیان ولی باید قبل ارائه تصحیح شن. با عجول بازیات اعتبارمونو جلوی شرکت‌های رقیب که برای کوچکترین اشتباهمون دندون تیز کردن پایین نیار.

با تمام شدن جمله بالاخره دو قدمی کاریسا ایستاد.
کاریسا با اخمی عمیق در حال گوش کردن بود.

_پس کی؟ بالاخره کی ارائش بدیم؟ هئیت مدیره همش دارن بهم فشار میارن. یونجون می‌دونی که این پروژه چقدر حیاتیه اگر نتونیم خودمون رو نشون بدیم ارمر از رومون رد می‌شه!

_ تحویل دادن یه پروژه‌ی ناقص تمام اعتباری که همین الان با منتظر گذاشتن رقبا و خریدارا بدست اوردیم رو دود می‌کنه؛ اجازه بده درختمون با فرا رسیدن فصل بهار جوونه‌هاشو نشون بده.

سایمون که تا الان ساکت بود خنده‌ی تمسخرآمیزی کرد.

_شعر می‌گی؟ بهار؟! ما قصد داریم قبل کریسمس انجامش بدیم و پیشنهاد می‌دی سه ماه لعنتی دیگه برای چند تا مشکل جزئی صبر کنیم؟ عقلتو از دست...

کاریسا حرفش را قطع کرد.

_خیلی خب

سایمون خواست اعتراض کند که با بالا آمدن دست کاریسا ساکت شد.

_تا بهار صبر می‌کنیم. مطمئن شو تا اون موقع همه کارا راست و ریست شه بیشتر از اون صبر نمی‌کنیم.

MortimerOpowiadania do pokochania. Odkryj je teraz