تمام مدتی که گذشت برای هردو اتفاق جدید و شیرینی بود . از تک تک لحظاتی که باهم سپری میکردند لذت میبردند.
هرچند ملاقات های خصوصی و مخفیانه گاهی اوقات اذیت کننده هم میشد ولی به حس خوبی که برای چند ساعت کنار هم داشتند می ارزید .
گاهی شاید در طول روز ، دو تا سه ساعت کنار هم بودند ، گاهی حتی فقط با یک تماس تلفنی از حال هم در اون روز با خبر می شدند ؛ اهمیتی نداشت چه فیزیکی و چه تلفنی تنها اتصالشون به همه دیگه مهم بود .
اما تنها کسی که داشت از احساسات متناقضش عذاب می کشید ، جونگکوک بود .
اوایل برای دیدن و اذیت کردنش مشتاق بود ولی بعد از مدتی متوجه شد این شوق به اذیت کردن جین نیست که کل روز اون رو بی تاب میکنه ...
اون واقعا جین و دوست داره ... عاشق شدن؟! نمیدونست ولی درباره دوست داشتنش مطمئن بود .
حداقل لطفی که میتونست به خودش بکنه تا کمی دلش اروم بشه همین اعتراف بود .
داشت دیوونه میشد و نمیدونست باید چکار کنه .
طبق خواسته های جین پیش می رفت و به حرف های جین گوش میداد ؛ سر زده به دیدنش نمیرفت و تو کارهاش دخالت نمیکرد ، چیز زیادی از خانواده و گذشته اش به غیر از چیزهایی که از قبل میدونست ، نپرسیده بود و جین هم صحبتی نکرده بود .
و به خودش میگفت به وقتش تلافی میکنه ولی هیچوقت برای خودش و پایان نقشه اش زمان دقیقی رو مشخص نکرد .
برای فعلا ، اون تا زمانی که جین رو ببینه و یا صداش و بشنوه بی قرار بود ؛ نمیزاشت تا کارهاش روی هم تلنبار بشه تا فردا یا روزهای بعد براشون وقت بیشتری بزاره و ... مجبور بشه زمان کمتری کنار جین باشه پس به لطف جین هم که شده کارهای شرکت منظم و طبق برنامه انجام میشد که بیشتر به موفقیتشون کمک کرده بود .
با گذشت از تمام اینها ، جونگکوک به محض دیدن جین از شدت ذوق ، هیجان ، خواستن و یا شاید ... چیزی که فعلا نمیخواست بهش فکر کنه ، باعث می شد قلبش همزمان گرم بشه و حتی درد بگیره .
بعد از بغل کردن و یا بوسیدنش تمام تنش آروم میگرفت ، عضلات منقبض صورت ازهم باز میشد و اخم بین ابروهاش از بین میرفت ... احساس آرامشی که بعد از سالها در آغوش جین پیدا کرده بود .
بغل گرمشون طبق یک قرار نانوشته بین قلب هاشون بود که به محض دیدن هم دیگه هرچند کوتاه و درحد چند ثانیه اما دست جین روی کمر جونگکوک و دست های جونگکوک شونه های جین قرار میگرفتند.
و اما بعد بسته به موقعیت که اگر در مکان امنی بودن اولین بوسه گوشه چشم جین و پرسیدن حالش بود ، بوسه بعدی بین ابروهاش و جواب دادن به سوال جین درباره خودش و بوسه آخر روی لب هاش ...
نوازش کمرش توسط جین حین بوسیدنش بی نهایت لذت بخش بود .
بوسه لب های نرمش شیرین ترین و دلچسب ترین چیزی بود که تا حالا چشیده بود .
صدای جین وقتی که باهاش صحبت میکرد طوری تو گوش هاش میپیچید و توی ذهنش هک میشد که دیگه راه خروجی نداشت و تا همیشه این صدای اروم و ملایم رو به یاد داشته باشه .
