تهیونگ:
بدنم فقط صداش میکرد! ته دلم برام مهم نبود نتیجه اش چی میشه... الان، توی این اتاق، از اعماق قلبم میخواستم داشته باشمش و خودمو توش احساس کنم!
در رو قفل کردم و تیشرتمو در آوردم. کوکی همچنان با شک بهم خیره بود!
دستمو دور کمرش گرفتم و کشیدمش سمت خودم و لبهام رو به گردنش رسوندم و مکیدمش! تا قدری که مطمعن شدم حتما مارک کرده باشم و دستم رو زیر تیشرتش بردم و از تنش بیرون کشیدم! نمیدونم حس اون توی این لحظه چی بود.
"جئون جونگکوک منو داری دیوونه میکنی!" زمزمه کردم و دستم رو روی بدن ورزیده اش کشیدم... بدنی که 10 سال پیش ریزه بود و کامل حس میشد گوچیکیشو!
نمیدونم حس اون چی بود، ولی دلم میخواست به زندگیم باهاش برگردم و سعی کنم اینقدر نگران بعد از مرگم نباشم... آخرش که قرار بود بمیریم و چرا الان این اتفاقا بیوقته برامون...
روی تخت هلش دادم و سینه اش رو به دندون گرفتم و محکم میمکیدمش! دستم رو لای پاش فرو کردم و عضوش رو از روی شلوار گرفتم و دستای اونم روی کمرم کشیده میشد! اینکه همراهیم میکرد لذت بخش بود... بعد از فاکینگ 5سال میخواستم بهترین سکسی که میشه رو داشته باشیم!
رفتم پایین تر و شلوارشو در آوردم و بوسه ای به سر عضو ملتهبش زدم که به قدری بهش فشار اومده بود که رگهای روش هم مشخص بود! ازش فاصله گرفتم و به بدنش خیره شدم بدنی که الان برای یه مرد کامل شده بود!
"ته-.. هیونگ میخوای..."
"تو یه مرد کامل شدی! حتی میتونی مستقل یه شوگرددی بشی! چطور من از این به بعد ددی صدات کنم؟" جونگکوک خیز برداشت تا پاشه که از شونه اش گرفتم و خوابوندمش دوباره ولش کردم و اینبار سرشو به سمت صندکی پرخاطره گوشه اتاق چرخوندم و توی گوشش آروم زمزمه کردمو به چهره اش نگاه کردم، شوکه شده بود!
روی اون صندلی پر خاطره نشستم!
"حالا یه بیبی خوب باش و خودتو ارضا کن"بهم خیره شد و دور چشمهاش اشک حلقه شد!"با تفاوت اینکه اگر نکنی دیگه بهت دست نمیزنم!" لبش رو گزید.
"میدونی که من یه پسر ۲۰ساله دیگه نیستم!"
"میدونم که نصف موهات هم سفید شده! ولی نه!" خندیدم و جونگکوک مشابه 10سال پیش رو بهم نشست و پاهاش رو باز کرد و یه بالش پشت کمرش گذاشت تا بیاد بالاتر. دستش رو دور عضوش حلقه کرد و با حرکت دستش عضله های شکمش واکنش نشون میداد و منم دستم رو از رویشلوار به خودم کشید و عضوم رو محکم نگه داشتم تا ارضا نشم...
"میدونی که اجازه نداری ارضا بشی بیبی!" جونگکوک از گوشه چشمش نگاهی بهم کرد و انگشت فاکش رو بهم نشون داد و بعد توی دهنش کرد و بعد پاهاش رو تکیه گاه قرار داد و انگشتشو وارد خودش کرد و با دیدنش نفسم بند بودم و دومین انگشتش رو هم وارد خودش کرد و از یه جایی به بعد فقط صدای ناله اش میومد و چرخید و روی زانوهاش قرار گرفتو دید بهتری بهم داد
ANDA SEDANG MEMBACA
Call Him Baby[7]
Fiksyen Peminat《کامل شده》 فصل دو ددی صداش کن! ۱۰سال از شروع رابطه پسرا و فوت پدر بزرگ و ازدواج زوج پیچیده گذشته و خیلی چیزا بر خلاف تصور تغییر کرده، و جونگکوک برای سالهایی که از دستش رفته چه برنامه ای داره و چجوری قراره جبرانش کنه؟! *شخصیت های جدید: جیسونگ(بازیگر)...
![Call Him Baby[7]](https://img.wattpad.com/cover/197487671-64-k874885.jpg)