part 17

6.2K 912 20
                                        

Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.

Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.

Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.

تهیونگ نفس عمیقی کشید و بیرون درب سفید خیره به گل های داخل گلدون منتظر موند

Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.


تهیونگ نفس عمیقی کشید و بیرون درب سفید خیره به گل های داخل گلدون منتظر موند .
قبل از اینکه بتونه افکارش رو جمع کنه در ناگهان باز شد و قامت مادر جونگکوک رو دید

_ تهیونگ؟ اینجا چیکار میکنی؟ مگه نباید سر کلاسات باشی؟
سوالی ازش پرسید و اجازه داد پسر دوست داشتنی با لبخند مستطیلی اش وارد بشه
_ جونگکوک داخل اتاقشه؟
تهیونگ در عوض جواب این سوال رو پرسید و دعا کرد که مادر جونگکوک سوالی راجب پیچوندن کلاس هاش نپرسه
اما زن فقط آهی کشید " فکر کنم خوابش برده .. دیشب نتونست راحت بخوابه"
نفسی که توی سینه اش حبس شده رو خالی کرد و به سمت اتاق جونگکوک رفت
وقتی پشت در اتاق رسید، تلاش کرد با اروم ترین حالت ممکن وارد بشه تا مبادا پسر رو که به آرومی رو به پهلو خوابیده بود رو بیدار کنه
به نظر نمیرسید درد داشته باشه اما تهیونگ میدونست این با واقعیت زمین تا اسمون متفاوته
کیفش رو روی زمین انداخت و در رو بست و روی نوک انگشت های پاش راه رفت تا به تخت برسه
خیلی آروم زیر پتو خزید و بازوهاش رو دور کمر جونگکوک حلقه کرد و پیشونیش رو پشت کمرش گذاشت .

To Live |kookv|Histórias para pegar e não largar. Descubra agora