صبح شده بود و آفتاب توی اتاق می تابید
لیسا بیدار شده بود و داشت با چشماش الهه زیبایی که کنارش غرق خواب بود رو تحسین می کرد
جنی پشت بهش خوابیده بود و لیسا می تونست موهای بلند و خوش حالتش رو که روی شونه و پشت برهنه اش ریخته بودند رو ببینه
دیشب بعد اینکه مدت زیادی رو به عشق بازی با همدیگه گذروندند خوابشون برده بود
لیسا سر انگشتاش رو آروم روی شونه و پشت جنی کشید و باعث شد پوست جنی مور مور بشه
جنی که بین خواب و بیداری بود چرخید و به پشت خوابید
لیسا لبخندی زد و دوباره انگشتاش رو از بین سینه های جنی به سمت شکم و بعد پهلوش حرکت داد
-اوممممم...
جنی ناله ی اعتراض وارانه ای کرد
لیسا دست جنی رو بین دستاش گرفت و انگشت های ظریفش رو پر از بوسه کرد: باید بیدار بشی پرنسسم. من به دیدن چشم های زیبات احتیاج دارم
لبخند کوچیکی روی لب های جنی پیدا شد: بازم می خوای با حرفات اغوام کنی؟
با صدای خواب آلودش گفت
لیسا بوسه دیگه ای روی انگشت هاش زد: نه کی گفته؟؟ من فقط دارم واقعیت رو میگم
جنی چشم هاش رو باز کرد و به لیسا نگاه کرد: صبح بخیر
لبخند بزرگی به لیسا زد و باعث شد قلب لیسا به خاطر این لبخند، لرزش کوچیکی رو احساس کنه
لیسا جنی رو توی آغوش خودش کشید و محکم بغلش کرد
بعد این شش هفت ماهی که با همدیگه بودند، این کارهای شیرین جنی چطور می تونست هنوز براش تازگی داشته باشه و باعث بشه قلبش تندتر بزنه؟؟؟
جنی هم سرش رو توی گردن لیسا برد و عطرش رو وارد ریه هاش کرد
یکی از دست های لیسا زیر سرش بود و یکی دیگه داشت آروم کمرش رو نوازش می کرد
هر دو توی آغوش هم آروم گرفته بودند و فقط صدای نفس هاشون شنیده می شد
جنی انگار وقتی با لیسا بود همه دغدغه ها و نگرانی هاش رو فراموش می کرد و وجودش پر از آرامش می شد
به خاطر همین هم بود که احساس می کرد توی آغوش لیسا غرق شده و یک جایی بین زمین و آسمون شناوره...
-اگه همینجوری ادامه بدی دیوونه میشم لیسا...
خیلی آروم زمزمه کرد
حس بدن برهنه لیسا که بهش چسبیده بود، عطرش و لمس های کوچیکش....
همه ی این ها جنی رو به یک دنیای دیگه می برد...
-بیا با همدیگه دیوونه بشیم پرنسسم...
لیسا گفت
بعد دستش رو آروم از زیر گردنش کشید و روش خیمه زد: عاشقتم جنی. فکر کنم هیچ وقت نمی تونم ازت سیر بشم

YOU ARE READING
free(jenlisa)
Fanfictionجنی و لیسا عاشق هم میشن اما لیسا به خاطر تعصب قبیله هاشون مجبور به ترک جنی میشه. جنی که دلیل رفتن لیسا رو نمی دونه هنوزم منتظره تا لیسا برگرده. لیسا جنی رو برای همیشه ترک می کنه یا راهی برای رسیدن بهش پیدا میکنه؟ ========================== اگه ترکت...