همه چیز داشت خوب پیش میرفت
تا....
#قربان شیاطین بهمون حمله کردن
جیم صد متر رو تخت پرید دستانش رو حفاظ یونگی کرد
جیم:نه یونگ...من باید برم بعداً همه چیز رو بهت میگم ولی الان
لطفاً خواهش میکنم کار عجیب غریبی ازت سر نزنه میرم و درستش میکنم و میام
سریع به بیرون دوید
تغیراتی در خودش حس میکرد که این تغییرات باعث لبخندی شد...
دادی کشید که بعد از اون داد چشمانش به رنگ قرمز تغییر رنگ دادند
جیم:هی شما هااااا چتون شده که حمله کردید به اینجا...مگه پدرم ورودتون رو قدغن نکرده؟!
وزیر پدرش جلوش فرود آمد و تعظیم کرد
٪سرورم ما برای پیدا کردن شما دست به همچین کاری زدیم...باید با ما بیاید پدرتون از بین ما رفتن و حالا نوبت بر تخت نشستن شماست
جیمین:پ...پدرم؟
سعی کرد بغضش رو پنهان کنه اما موفق نبود
عربده ای کشید که همه ی شیاطین دست از کار کشیدن
جیمین:با تک تکتونم همه ی خراب کاری هاتون رو درست میکنید و تا شهر مثل سابق نشده حق برگشتن ندارید
اشک های که از چشم هایش پایین امده بود را پاک کرد و امده ی رفتن شد که کوک از قصر بیرون امده و سراسیمه به سمت جیمین رفت
کوک:چیم؟چیشده؟چرا اینا اومدن اینجا؟اینا کی هستن؟
جیمین:کوکو همه چیزو یه روزی توضیح میدم ولی ت ون موقع مواظب یونگی باشو براش جفت پیدا کن و بزار یه زندگی خوب تشکیل بده
حسی که از صبح پیدا کرده بود داشت تشدید میشد و اون رو مطمئن تر از قبل میکرد
کوک:ولی تو مارکش رو داری!
جیمین:برای همین با خیال راحت بهت میگم براش جفت پیدا کن
و با لبخندی غمگین اون مکان رو ترک کرد و هیچ وقت یونگی ای که برای اولین بار شکست و شروع به گریه کردن،کرد رو ندید
یونگی:نمی بخشمت!مین جیمینِ من......
ESTÁS LEYENDO
𝓑𝓵𝓾𝓮𝓫𝓮𝓻𝓻𝔂 𝓬𝓱𝓲𝓬𝓴𝓮𝓷
Fantasía+تو ولم کردی -مجبور بودم +حتی بهم نگفتی بچه دارم -باید ازتون محافظت میکردم +لعنت بهت....لعنت به اون.... با دیدن بچه ای که از پشت اون اومد بیرون دهنش بسته شد +خدای من -شبیه توعه....خیلی شبیه توعه @پاپا؟این آقاهه آپاست؟.... gener:fluf,mperg,werewolf...
