ᕱ⑅ᕱ 18

3.8K 420 191
                                        

୨୧ my petal ୨୧
part 18

تمام مدت از شدت سر درد و بیخوابی، چشماش و بسته بود و سرش و توی دستاش گرفته بود‌

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.


تمام مدت از شدت سر درد و بیخوابی، چشماش و بسته بود و سرش و توی دستاش گرفته بود‌. هراز گاهی روی کاناپه به خواب میرفت و خرگوشی با نگرانی بهش نگاه مینداخت و اخم بانمکی میکرد.

" ینی تهیونگ شی دیشب اصلا نخوابیده؟.. حتما سرش خیلی درد میکنه .. "

با این فکر بلند شد تا برای اون، دمنوشی درست کنه . پاورچین پاورچین به بیرون دفتر رفت تا بیدارش نکنه و با دیدن هیونگش که در حال بحث با کارمندا بود ، براش دستی تکون داد.

+ هیونگییی!

هوسوک با دیدن خرگوش که طبقه بالا، جلوی در دفتر براش دست تکون میداد ، مرد و دست به سر کرد و به سمت خرگوش رفت.

" جانم؟ چی شده؟"

از پله ها پایین اومد و روبروی هیونگش وایساد

+ من میخواستم برای تهیونگ شی یه دمنوش درست کنم تا سردردشون خوب بشه ، اینجا آبدارخانه داره؟

" آه! تو چقد مهربونی! آره عزیزم با من بیا "

●●●

" شنیدم قراره از آخر هفته با تهیونگ همخونه بشی خرگوشی !
ببین اصلا همخونه بدی نیست ، من خودم یه زمانی باهاش زندگی کردم یخورده اخلاقش گند هست ولی خیلی مهربونه . دست‌پختش افتضاحه ولی خوب خرج میکنه! هر چی بگی برات میخره ، سعی کن تا اونجایی که میتونی جیبش و خالی کنی"

با صدای بلند خندید و خرگوشی رو هم خندوند.

حین اینکه داشت با کمک هوسوک برای تهیونگ دمنوشی درست می‌کرد،  حس کرد کسی داره نگاهشون میکنه . گوشهای حساسش با شنیدن صدای قدم های شخصی تیز شدن و آهسته بدون اینکه سرش و برگردونه،  به هیونگش گفت

+ هیونگی؟ کسی پشت سر ماست ؟

هوسوک با اخمی به عقب نگاه کرد
" نه عزیزم، کسی اینجا نیست ..چطور؟"

+ ه..هیچی .. فکر کردم صدای پای کسی رو شنيدم..

●●●
با باز کردن چشمای خسته اش ، بدون اینکه سرش و بلند کنه ، به جیب شلوارش چنگ زد و بسته سیگارش و در اورد.
به سرعت یه نخ برداشت وروشنش کرد و اون و میون لبهاش قرار داد. با حس آرامشی ، روی کاناپه دراز کشید و پک های عمیقی از سیگار گرفت.
ناگهان با یادآوری خرگوش ، سیخ روی کاناپه نشست و به صندلی خالیش خیره شد ‌.

ᴍʏ ᴘᴇᴛᴀʟ | گلبرگ منStories to obsess over. Discover now