ᕱ⑅ᕱ 25

3.7K 400 110
                                        

୨୧ my petal ୨୧
part 25

"دادگاه رسمی است، لطفا به احترام دادگاه قیام کنید"

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.


"دادگاه رسمی است، لطفا به احترام دادگاه قیام کنید"

با صدای بلند منشی دادگاه، به هیونجین که با فاصله کمی ازش توی جایگاه متهم نشسته بود ، نگاهی انداخت.
بعد مدتی هردو بهم چشم دوختن که هیونجین خم شد و لب زد
" تو که هنوز زنده ای "

با پوزخندی جواب داد
_ آره واسه کشتن من هوش و ذکاوت لازمه که تو و آدمات ندارین .

با شروع دادگاه و شهادت مردی که اون شب ضرب دست تهیونگ و چشیده بود ، دادگاه اتهام اقدام به قتل و ورود غیر قانونی به هیونجین زد.
در سکوت با حرص به اتهاماتش گوش میکرد، وکیلش نمی تونست کار زیادی بکنه و نتیجه دادگاه معلوم بود.
حدود یک ساعت گذشت که دادگاه اتهام دیگه ای به مرد وارد کرد. هیونجین با چشمای گشاد شده به وکیلش نگاه کرد

" مواد؟.. موادمخدر؟ توی لابراتوار من؟؟؟ امکان نداره!"

با اعتراضهای متوالی‌ وکیلش،  نهایتا قاضی همه رو رد کرد و رای نهایی رو صادر کرد

" آفای هوانگ هیونجین به جرم دستکاری در تولید داروها و اضافه کردن ماده مخدر به ترکیب آنها، اقدام به قتل و تهاجم به کلینیک پزشکی و اتهامات قبلی مربوط به استفاده غیرقانونی از هایبرید ها و تلاش برای بیمار کردن آن ها، در مجموع به حبس ابد محکوم می‌شوند. ختم جلسه"

با بهت به سمت تهیونگ برگشت،  با پوزخند شیطانی ای بهش زل زده بود.

" مواد..مواد کار توعه..توعه کثافت"

با درست کردن کتش از جا بلند شد و بهش نگاه تحقیرآمیزی انداخت. روی صورتش خم شد و آروم زمزمه کرد .

_ تو هنوز کیم‌ تهیونگ و نشناختی،  البته که توی شرکت رقیبم نفوذی دارم.

با شنیدن حرف خودش از زبون مرد و پوزخندی که بهش میزد دیوانه شد و خواست بهش حمله کنه که سربازها به سرعت جلوش و گرفتن

"عوضی آشغاللل.. نه نه ولم کنین! کار اینه ! ولم‌کن ! کار اینههه ! من کاری نکردم"

ᴍʏ ᴘᴇᴛᴀʟ | گلبرگ منStories to obsess over. Discover now