گلبرگ من [ ویکوک] [ کامل شده ]
Genre : Hybrid , Mpreg, Romance , Fluff، Dram
کیم تهیونگ که به مافیای دارو معروفه و صاحب یکی از بزرگترین شرکت های داروسازی در کره است، در لابراتوار شرکت رقیب تخلفی رو میبینه. استفاده از یک هایبرید خرگوش بی گناه برای...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
پایان فلش بک
با ملایمت به سر پسر دست کشید _بدنت درد میکنه مگه نه؟ هنوز خیلی طول میکشه تا ماهیچه هات کاملا خوب بشن عزیزم..
+ خیلی درد میکنه.. انگار که آدم ها خیلی بد کتکم زدن .. با بغض زمزمه کرد و مرد دلش سوخت _ زود خوب میشی عزیزم، اصلا نگران نباش
وقتی اولین اشک از چشمش پایین ریخت ، تهیونگ حس کرد جیگرش داره آتیش میگیره و کسی با یه چاقوی تیز به جون قلب عاشقش افتاده . بدون هیچ درنگی از جا بلند شد و سر اون خرگوش کوچولو رو با احتیاط بغل گرفت _ آروم باش عزیزم.. دارو که بخوری خود یونا به من گفت تا یه هفته کاملا حس دست و پاهات بر میگرده.. + و..ولی من تمام تنم گزگز میکنه.. انگار که یه عالمه مورچه دارن گازم میگیرن... گفت و سرش و توی سینه ته فرو برد و اون با ملایمت موهاش و نوازش کرد
_ خوب میشه کوچولو، بهت قول میدم... ما همه مورچه ها رو میکشیم!
لبخند محوی زد و اجازه داد آقای مهربون بغلش کنه ، کم کم داشت با اون نوازش های نرم روی سرش و موهاش ، اروم میشد. تهیونگ از فرصت استفاده کرد و روی سرش بوسه زد _ این خیلی خوبه که تو برگشتی پیشمون.. که الان به هوش اومدی و دوباره داری حرف میزنی ..چشم باز کردی و دوباره داری نگاهمون میکنی .. این خیلی خوبه من واقعا خوشحالم.. + اگه شما و نونا نجاتم نداده بودین ، معلوم نبود چی میشد... ازتون ممنونم تهیونگ شی..
با خجالت به صورت مرد نگاه کرد _البته کوچولو .. من که کاری نکردم.. مهربون ترین لبخند عمرش و به پسر زد تا دلگرمی بهش بده . تنها کاری بود که میتونست انجام بده ، اون کوچولو هنوز نمیدونست که بارداره..
با به خواب رفتن هایبرید، با ملایمت سرش و از میون آغوشش، روی بالش گذاشت و پیشونیش و بوسید . با دیدن یونا که به اتاق برگشت ، به سمتش چرخید _ حالش چطوره یونا؟ " خیلی بهتره ، میگه هنوز دست و پاهاش بی حسه. منم سعی میکنم با دارو و مسکن دردش و بی حسی شو کنترل کنم. اما نمیتونم یه دفعه دوز و بالا ببرم ، نی نی آسیب میبینه...". با ناراحتی تایید کرد و روی شکم صاف پسر دستی کشید _ هنوز نمیدونه بارداره درسته ؟..