ᕱ⑅ᕱ 41

3.3K 345 110
                                        

୨୧ my petal ୨୧
part 41

୨୧ my petal ୨୧part 41

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

●●●

صبح رسیده بود و تهیونگ طبق قولش ، به شرکت نرفته بود. با خمیازه ای عضلاتش و کشید و به سمت خرگوشش چرخید. تنش و به خودش نزدیک تر کرد و لب‌های شیرینش و بوسید.

خرگوش با هومی اعتراض کیوتی کرد  و چشماش کم کم باز شدن.

_ سلام قند عسلم، صبحت بخیر

با لبخند میون خواب و بیداری جوابش و داد و بینیش و به شونه مرد مالوند.

+ صبح بخیر تهیونگی

مرد با متوجه شدن منظورش خندید و به آرومی شروع به نوازش گوشهاش و بوسیدنش  کرد . با خوشحالی روی گردن مرد بوسه زد ، تهیونگ هم با ملایمت کمرش و می مالید.

_ عزیزدلم کمرت درد نمیکنه؟

+ یه کوچولو !

با ناراحتی شروع به ماساژ دادن پایین کمرش کرد که اتفاقی دم خرگوش و لمس کرد.با جیغ کیوتی سرش و توی گردن مرد فرو برد و گازش گرفت

_ آخ!

+ زیاد بهش دست نزن!

_ زیاد دست نزنم؟ یعنی یه کوچولو اشکال نداره ؟

+ خب.. نه..

به آرومی دم نرم و پشمالوی خرگوش و ناز کرد

_ وای خدا، چقدر نرمهه!

با شیرینی به ریکشنش خندید و دوباره گازی از گردنش گرفت

+ خب دیگه بسه!

_ یکم دیگه

با تخسی جواب داد

+ نه خیر آقای کیم ! باید بری برامون صبحونه درست کنی، شااااید بعدش گذاشتم یکم نازش کنی !

با خنده روی تخت نشست.

_باشه عزیزم

خرگوش که فکر نمی‌کرد مرد همینجوری حرفشو قبول کنه ، جلوش و گرفت.

+ نه نه ! وایسا

خواست از جاش بلند بشه که با حرف پسرمتوقف شد

_ چیه خرگوشم؟ چیزی میخوای ؟

با لبخند روی تخت نشست و آروم به جلو خم شد‌ ، صورت مرد و قاب کرد و لبهاش و نرم بوسید. با کنار کشیدنش ،تهیونگ با خوشحالی لبخندی به روش زد که خرگوش با خجالت دوباره خوابید و سرش و زیر ملحفه قایم کرد.

ᴍʏ ᴘᴇᴛᴀʟ | گلبرگ منStories to obsess over. Discover now