ᕱ⑅ᕱ 35

3.2K 347 148
                                        

୨୧ my petal ୨୧
part 35

୨୧ my petal ୨୧part 35

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

●●●

با رفتن مهمون هاشون ، جونگکوک مشغول شستن ظرف ها شد و تهیونگ کنارش به خشک کردنشون کمک کرد.
با ملایمت صداش کرد

_ خرگوشی؟
انقدر درگیر افکارش بود که اصلا صدای مرد و نمی شنید.
_ خرگوش من؟
پتال؟

با اخم شیر آب و بست . صورت خرگوشش و سمت خودش چرخوند و گونه هاش و نوازش کرد.
_ با توام عزیزم ، چی شده ؟ چرا انقدر تو فکری ؟
با نگاه به چهره نگران مرد روبروش ، لبش و گزید و لبخند زد
+ هیچی خوبم،  یخورده حواسم پرت شد

_ قرار نبود به هم دروغ بگیم جونگکوک .

با ناراحتی زمزمه کرد و دل خرگوش براش لرزید.

_ همین الان، همین جا به من بگو چی شده.
از وقتی از بیرون برگشتم اشکات و دیدم فهمیدم بخاطر سوختن غذا نیست. در طول  مهمونی هم ذهنت درگیر بود و اضطراب داشتی‌. وقتایی که مضطربی ، ناخن هات و می‌جویی، لبخندهای الکی میزنی ،  یا به یه نقطه برای مدت طولانی خیره میشی و تمام اینکارا رو ازت دیدم!
گوشهات هم که از ظهره همینطوری کنار صورتت آویزونن و این نشون میده خیلی ناراحتی‌. یالا بگو چی شده یا میرم هوسوک و مث سگ میزنمش!

دلش ضعف رفت برای اون همه توجهی که مرد بهش کرده بود و از شنيدن جمله آخرش خنده اش گرفت

+ چرا؟ هیونگیِ بیچاره مگه چیکار کرده؟

_  من الان عصبانی و نگرانم و باید یکی و بزنم ، دست روی خرگوشم که نمیتونم بلند کنم فقط اون واجد شرایطه دیگه !

با قلبی که برای مرد روبروش تپش گرفته بود،  به آرومی لبهاش و بوسید
+ خیلی دوست دارم تهیونگی...
با لبخند مهربونی ، پسر و بلند کرد و روی کانتر نشوند. با ملایمت شروع به بوسیدن لب‌های شیرین خرگوشش کرد. بوسه های کوتاهی روی اونها نشوند
_ منم دوست دارم عزیزدلم ولی این جواب سوال من نبود.
به من بگو چی شده ؟ کی دلت و شکسته ؟ چی انقدر ذهن قشنگت و مشغول کرده ، خرگوشِ تهیونگ؟

با اتمام حرفش، بازوهاش و دور کمرش حلقه کرد و خرگوشش سرش و روی شونه مردونه اش گذاشت‌.

ᴍʏ ᴘᴇᴛᴀʟ | گلبرگ منStories to obsess over. Discover now