ᕱ⑅ᕱ 37

3.3K 357 101
                                        

୨୧ my petal ୨୧
part 37

୨୧ my petal ୨୧part 37

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.


●●●

پدرش با ورودش به خونه به سمت خرگوش رفت و اون و در آغوش کشید

" سلام پسرم چطوری ؟ دلم حسابی براتون تنگ شده بود"
با ذوق خندید و متقابلا مرد و در آغوش گرفت
+ خیلی خوش آمدین پدر!

" تهیونگ نیست ؟ "

+ نه ، صبح زود رفتش شرکت

سری تکون داد و روی نزدیک ترین مبل نشست. خرگوش با لبخند برای مرد فنجانی چای ریخت و به دستش داد.
به ارومی روبروی مرد نشست
" ببخش که مزاحمت شدم پسرم. حالا شاید یه سر به شرکت هم بزنم و برم دیدن تهیونگ "
+ این چه حرفیه ! خیلی کارخوبی کردین تشریف اوردین .

با لبخندی که به چشم خرگوش ، درست شبیه لبخند تهیونگش بود بهش نگاه کرد

" من بابت حرفایی که همسرم بهت زده متاسفم. میخوام بدونی که نه من و نه پسرم به هیچ وجه با اون هم نظر نیستیم . تو واقعا فوق العاده ای "

با لبخند شیرینی ، سری تکون داد و تحت تاثیر حرفهای مرد قرار گرفت.

+ پدر جون..

مرد با مهربونی ادامه داد

" از نظر من تو مناسب ترین و بهترین دامادی هستی که میتونستیم داشته باشیم .مادرش هم..."
با تاسف سری تکون داد و کمی چای نوشید

" مادرش هم  از رفتارش پشیمون میشه ، مطمئنم . اون فکر میکنه هنوز میتونه زندگی تهیونگ و کنترل کنه . با تو بد رفتار کرده چون از دست تهیونگ عصبانیه "

باناراحتی به حرفای مرد گوش کرد .
+ درسته..
مرد از جا بلند شد و کنار پسر روی کاناپه نشست . با مهربونی دستش و فشرد .

" نمیگم حتما ببخشش، میگم اگه میتونی ببخشش ‌پسرم"

با لبخند کم‌رنگی تایید کرد
+ چشم پدرجون..

●●●

با پک عمیقی که از سیگارش گرفت ، پشت میزش نشست و سری به نشونه تاسف تکون داد

_ ینی خاک بر سرت هوسوک! اون همه فیلم و دیدی ؟ بگو چرا همیشه سرت توی اون لپ تاپ کوفتی بود!

ᴍʏ ᴘᴇᴛᴀʟ | گلبرگ منStories to obsess over. Discover now