ᕱ⑅ᕱ 27

3.9K 378 103
                                        

୨୧ my petal ୨୧
part 27

୨୧ my petal ୨୧part 27

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

*استایل روز دیت*

●●●

در ماشین نشسته بودن،  خرگوش با شوق به بیرون نگاه می‌کرد و دست آزاد مرد و گرفته بود. به آرومی نوازشش می‌کرد و گاهی بر می‌گشت تا با نگاه به نیمرخ زیبای مرد ،لبخند بزنه.

تهیونگ با احتیاط دست پسر و بالا آورد و به لبش چسبوند که صدای خنده ذوق زده اش و شنید. با لبخند ،  به خرگوش نگاه کرد .

_ پنجره رو بزن بالا ، سرما میخوری خرگوشم

+ نه هوا سرد نیست تهیونگی! باد خنکی میاد

با اخم نگرانی ، ماشین و متوقف کرد . از داخل داشبورد کلاه مشکی خرگوش و برداشت و روی سرش گذاشت.

_ پس گوشهات و بپوشون عزیزدلم ، یخورده گرم شی.

با لبخند شیرینی از نگرانی مرد ، سر تکون داد که بوسه ای روی گونه اش نشست‌.

با ذوق با حرکت دوباره ماشین، به صورت مرد زل زد که با اخم جذابی حواسش به رانندگی بود. توی دلش غوغا بود. " اون خیلی جذابه... خیلی به من اهمیت میده...واییی واقعا دوسش دارم.."

با حس نگاه خیره خرگوش روی خودش  ، لبخند زد

_ خرگوشی ؟ چیزی روی صورتمه؟

+ ها؟ نه نه..

با خجالت به سرعت سرش و به سمت پنجره چرخوند و باعت خنده مرد شد.  بعد دو ساعت رانندگی بالاخره به ساحل رسیدن. خرگوش با خوشحالی بیرون پرید ، تهیونگ هم پیاده شد،   با دیدن لبخند قشنگش انحنای لبهاش و بوسید.
با حس مالکیت‌،  بازوش و دور کمر پسرش قفل کرد و به سمت کافه ساحلی اونجا رفتن.

میزی که از قبل رزرو کرده بود و پیدا کرد. با ورود خرگوش به کافه، یکی از گارسون ها به دستور تهیونگ دسته گلی از لاله های رنگین به پسر داد .
خرگوش با خوشحالی اون و گرفت ‌، با ذوق به گل های توی دستش و منظره خیره بود. دریایی مواج روبه روشون بود که خرگوش و محو خودش کرده بود.

+ اینجا خیلی قشنگه... وای این گل ها هم خیلی خوشگلن! مرسی تهیونگی!

_ البته عزیز دلم،  بشین .

ᴍʏ ᴘᴇᴛᴀʟ | گلبرگ منStories to obsess over. Discover now