Part 26

100 13 0
                                        

دست هاشو روی زانوهاش کوبید و از جا بلند شد، نفسش رو محکم بیرون داد و قدم زد. فلیکس توی راهرو نمایان شد، داشت به سمتشون میومد و اضطراب توی صورتش از این فاصله هم دیده میشد. پیول هم فورا با دیدنش به سمتش دوید
"کجا بودی؟ چیزی شده؟"
فلیکس حینی که نگاه کوتاهی به چشمان چان انداخت دست پیول رو فشرد
"رفتم آپارتمانش از نگهبان پرسیدم ببینم چه اتفاقی افتاده، چیز زیادی دستگیرم نشد."
به عکس توی جیب پالتوش فکر کرد و به دیوار تکیه داد. میدونست چان با دقت داره بهش نگاه میکنه، اون مرد به راحتی میتونست مچش رو بگیره، پسرک توی پنهان کردن راز ها افتضاح بود!
چان حرکت کرد و با چند قدم اروم مقابلش قرار گرفت؛، دست هاش رو توی جیبش فرد برده بود و از بالا به پلک های افتاده‌ی فلیکس نگاه میکرد. پسر به دکمه های لباس مرد خیره بود
"چیز دیگه ای برای فهمیدن نیست"
مرد که انگار نشنیده، پرسید
"قبل از رفتن به اتاق عمل دیدیش. چی بهت گفت؟"
اینبار پسر چشم هاش رو بالا کشید و به اون دو گوی سیاه نگاه کرد
گفت "میخوان مثل سوجین، من رو هم بکشن!"
چان پوزخندی زد و صورتش رو چرخوند
"از کجا میدونه سوجین کشته شده؟ کی کشتتش؟ چرا کشتنش؟"
فلیکس حس کرد داره از واکنشش کلافه میشه، چینی به ابروهاش داد
"انقدری از خودکشیش مطمئنی که ادم حس میکنه حین پرنت شدنش از پنجره‌، اونجا بودی!"
تغییر چهره چان، بیشتر از یک ثانیه طول نکشید و رگ روی پیشونیش برجسته شد. خودش رو جلو کشید و قبل از اینکه واکنشی بده صدای پیول جو ترسناک بینشون رو از بین برد
"دکتر اومد!"
هر سه به سمت اتاق عمل رفتند. دختر با استرس دهن باز کرد
"دکتر! لطفا بگید چیشد؟"
مرد سری به نشانه احترام برای چان تکون داد و گفت
"نگران نباشید، تونستیم خطر رو از بیمار دور کنیم اما هم‌چنان نمیتونم بگم حالشون وخیم نیست. فعلا توی مراقبت های ویژه میمونن تا وضعشون پایدار بشه."
پیول و فلیکس تند تند تشکر کردند و چند بار برای اون مرد خم شدند و همین که دکتر کمی دور شد، محکم همدیگه رو بغل کردند
"خدایا شکرت"
فلیکس با چشمای بسته و خیال راحت زمزمه کرد و پیول محکم تر فشردش و آهی از سر ارامش کشید.
"لیکس!"
صدای جیسونگ و دویدنش توی راهرو پیچید. وقتی کنارشون رسید با نفس نفس کمی خم شد تا بتونه تعادلش رو حفظ کنه، با ترس پرسید
"زنده اس؟"
پیول روی بازوش کوبید
"معلومه که زنده اس دیوونه."
دستشو روی سینه اش گذاشت و سرش به عقب خم شد
"وای خدا! ترسیدم. میدونی چند کیلومتر دوییدم؟"
لبخند کمدنگی روی لب های فلیکس نشست چیزی که همیشه جی رو با بقیه ادم ها متفاوت میکرد مهربونی و دل دادگی بیش از حدش به ادم ها بود اون فقط یک بار میونگ رو دیده بود و این جوری نگرانش بود.
صدای چان حواس هر سه تاشون رو به سمتش جمع کرد
"وقتی توی مراقبت ویژه اس اجازه نمیدن هیچکدوم اینجا بمونین. کم کم خانواده اش هم میرسن بهتره بریم."
همه سر هاشون رو به نشانه تایید تکون دادند و به سمت مخالف قدم برداشتند. صدای غر غر های جیسونگ به گوش میرسید
"خانوادش میذاشتن بیان از سردخونه تحویلش بگیرن دیگه! عملشم تموم شد هنوز نیومدن سراغ دخترشون!"
فلیکس مدام سعی میکرد فاصله اش از چان رو حفظ کنه و متقابلا چان هم توجهی بهش نداشت. این موضوع که تازه تصمیم گرفته بودن برن توی رابطه و امتحانش کنن وضع الان رو مضحک و خنده دار نشون میداد. شاید تصمیم اشتباهی گرفته بود که پیشنهاد بنگ چان رو قبول کرده بود. حالا که یه عکس قدیمی ازش پیدا کرده بود انواع و اقسام افکار منفی به ذهنش هجوم اورده بودند، اگر چان اون ادمی که فکرشو میکرد نبود چی؟ اگر مرگ سوجین ذره ای تقصیر چان میبود میخواست چطوری این وضع رو هضم کنه و رابطه اش رو ادامه بده؟
از در شیشه ای بيمارستان که خارج شدند سوز سرما باعث شد تا دست هاشو توی جیبش ببره و مثل یه جوجه گردنش رو به سمت پایین خم کنه.
"فلیکس تو میری خونه؟"
جیسونگ پرسید و قبل از اینکه لیکس جواب بده و ازش بخواد که امشب رو خونه اون بمونه، چان پیش دستی کرد
"پیول و فلیکس با من میان."
سپس راهش رو به سمت ماشين کج کرد. انقدری لحنش محکم و تا حدودی عصبی بود که فلیکس متوجه بشه جای هیچ اعتراضی نمونده پس لبخند معناداری به روی جیسونگ زد و دنبال پیول و چان راه افتاد. جیسونگ تا چند متر جلو تر همراهیش کرد و اروم حرف میزد
"مثل اینکه پدرت سرنخ هایی از جای مامانت پیدا کرده. هر چیز جدیدی به گوشم رسید حتما بهت خبر میدم"
فلیکس با اخم سری تکون داد
"ممنونم که حواست هست جی!
نمی‌خواستم امشب برم خونه، اصلا حوصله مؤاخذه های مینهو رو ندارم!"
مو مشکی فبل از اینکه ازش جدا شه تاکید کرد
"فردا میام دنبالت، تازه کارامون شروع شده!"

'The Blot,Where stories live. Discover now