Part 29

73 15 3
                                        

"صدبار بهت گفتم لخت توی خونه نچرخ!"
شنیدن صدای جیغ مینا اون هم اول صبح قرار بود گند ترین روز زندگیش رو بسازه، چپ چپ بهش نگاه کرد و با بیخیالی خودشو روی صندلی، پشت میز صبحانه انداخت
"خب چشماتو ببند!"
دختر با حالت چندشی صورتش رو جمع کردو غر زد
"یکی از دلایل طلاق گرفتنم میدونی چی بود؟ اینکه توی خونه لخت میگشت! همیشه لخت بود!"
جیسونگ مثل کسی که داره با یه بیمار روانی صحبت میکنه به خواهرش خیره شد و چاقوی پر از کره رو روی نونش مالید
"شوهرته! بعدم بهتر نیست بگی طلاقت داد؟ از کی تا حالا تو اونی هستی که طلاق گرفته؟"
خدمتکاری خم شد تا فنجون ها رو روی میز بزاره اما با جیغ دوباره مینا از جاش پرید و چای روی دستش ریخت.
"یاااا!!! میدونی همین الان چند نفر التماس میکنن بهشون نگاه کنم؟! اون عوضي لیاقت زنی مثل منو نداره!"
برادر کوچک ترش انگشت مرباییش رو لیس زد
"کیا مثلا؟! لی مینهو؟"
مینا نیشخند پر افتخاری زد و دست هاش رو روی سینه اش حلقه کرد و با غرور گفت
"اوه! میبینم که همه جا ازم صحبت کرده!"
جیسونگ اینبار فنجونش رو برداشت
"اینکه نصف شب از پنجره اتاق من میاد توی خونه تا ببینتت چیزی نیست که با افتخار بشه ازش صحبت کرد نونا."
مینا از جاش بلند شد و دستمال کنار دستش رو اطراف لب هاش کشید
"چرا جوری رفتار میکنی انگار حسودیت شده؟! توام میتونی هرشب هر دختری که بخوای رو بیاری اتاقت!"
دستمال رو روی میز انداخت و کیفش رو برداشت تا از خونه خارج بشه. جیسونگ مایع داغ توی فنجون رو مزه مزه کرد و زیر لب فحش داد
"دختره روانی اسکل..."
نگاهش که به زخم های دستش افتاد یادش اومد که درباره اون عکس ها میخواسته با فلیکس صحبت کنه. سرش رو  بالا اورد تا از خدمتکار بخواد گوشیش رو براش بیاره، متوجه نگاه خیره دختر به تتوی های روی سینه اش شد. لبخند شیطنت امیزی زد
"اگه از دیدنم سیر شدی میشه گوشیمو از اتاقم بیاری؟"
دختر فورا سرخ و سفید شد و مثل فشفشه به سمت اتاقش پا تند کرد و باعث تک خنده پسرک شد.

چند ثانیه بعد گوشی کنار صورتش بود و صدای بوق انتظار رو میشنید. به محض اینکه صدای خواب آلود پسرک به گوشش رسید داد زد
"سلاااامممم صبحت بخیررررر!!!"
فلیکس فحشی داد و صداش دورتر شد. مشخصا گوشی رو از گوشش فاصله داده بود
"وای خفه شو جی! از این انرژی صبحگاهیت متنفرم! خب مرض!"
پسر بلند بلند خندید و از پای میز صبحانه بلند شد
"از اونجایی که مینا اول صبح گند زده توی عصاب من! پس توی عصاب تو هم باید گند بخوره مورچه زرد من!"
فلیکس غر زد
"باشه! بسه، چی میخوای؟"
پسر وارد اتاقش شد و پرده هارو کنار زد
"بعد از تو به هیونجین هم خبر میدم. زود حاضر شو میام دنبالتون میریم عملیات بازپس‌گیری!"
صدای پشت خط واضح تر شد
"عمليات چی؟ چیو میخوایم باز پس بگیریم؟!دیوونه شدی سر صبحی؟"
جیسونگ جواب داد
"ژولیت رو!"
صدای جیغ فلیکس باعث شد دوبارع قهقهه بزنه
"جیییی!!!!"
"باشه توام انگار از وحشی فرار کردی مورچه کوچولو. مین سوک دیگه! رومئو هم جونگینه.
زودباش دارم میام!"
.
.
.

.


.
.


‌.

'The Blot,Donde viven las historias. Descúbrelo ahora