Part32

64 7 4
                                        

کاریسا گفت:《البته که همینطوره، درواقع تلاش ما توی بهینه‌ سازی پروژه‌ی جدیده》

لارسون که به عنوان کارشناس از سوی شرکت آرمر در جلسه‌ی تبادل دانش و صنعت شرکت کرده بود سری تکان داد

_خیلی کنجکاوم این پروژه‌ی جدیدی که راجع بهش صحبت می‌کنید رو هر چه سریع تر ببینم.

یونجون دستش را زیر چانه گذاشت. تقریبا تمام افراد حاضر در این اتاق که نماینده‌ی شرکت‌های مختلف بودند برای دیدن پروژه‌ی جدید کنجکاو بودند اما شرکت آرمر به دلیل رقابت تنگاتنگی که با اس دبلیو دارد بیش از هر کدام از آنها برای دیدن پروژه‌ی جدید در تکاپو بود.

_درواقع کنجکاوید چه برتری‌هایی نسبت به پروژه‌ی جدید خودتون داره

لارسون لبخند بزرگی زد که حالت مبارزه طلبانه‌ی چهره‌اش را پنهان نکرد.

_جناب چوی شما واقعا نسبت به من کم لطفید.

یونجون چیزی نگفت و تنها بدون حالت خاصی به او زل زد. لارسون برگه‌های زیر دستش را مرتب کرد.

_از اینکه امروز اینجا بودم خوشحال شدم امیدوارم بتونیم در آینده باهم همکاری داشته باشیم

کاریسا جواب داد:《این امیدواری متقابله》

سایر افراد دور میز هم با آرزوی موفقیت یا همکاری رو به کاریسا کم کم اتاق را ترک کردند.
پشت سر آنها دیگر اعضای هئیت مدیره‌ی اس دبلیو هم اتاق جلسه را ترک کردند. یونجون صندلیش را کنار زد تا از پشت میز خارج شود.

_یون صبر کن

یونجون با شنیدن این جمله از کاریسا همان جایی که بود ایستاد. درواقع این سخن سایمون را هم که قصد ترک اتاق را داشت سرجایش نشاند.

_فردا شب بیا خونه‌

یونجون یکی از ابروهایش را بالا برد و پرسشگرانه نگاه کرد.

_جینسن رو برای شام دعوت کردم

یونجون متوجه منظور کاریسا شد با این حال با شدت جواب داد:《خب؟》

_چرا هربار بعد از اینکه منظورم رو میفهمی سوال می‌پرسی و وقتمونو می‌گیری؟

یونجون لنگان قدم برداشت و پشت صندلیش ایستاد

_و تو چرا هر بار با درخواست چیزی که می‌دونه قراره ردش کنم وقتمونو می‌گیری؟

کاریسا هم مثل او پشت صندلیش ایستاد.

_درخواست؟ تو توی جمله‌ی من نشونه‌ای از پرسش دیدی؟

یونجون در سکوت چند بار پلک زد.

_کاریسا تو هنوز متوجه نیستی که تنها کسی می‌تونه به جای درخواست دستور بده که قدرت مجبور کردن طرف مقابلش رو داشته باشه؟

MortimerStories to obsess over. Discover now