15_Bloody Rose

4.8K 808 735
                                        

.

.
.

مرگ
همیشه با گلوله ای وسط پیشانی اتفاق نمی افته،
و یا مبتلا شدن به مرضی لاعلاج..

مرگ میتونه با تند تر تپیدن قلبت برای صاحب چشم هایی بیرحم اغاز بشه
و به دست های اون به پایان برسه..

مرگ میتونه زهرخند عشقی وحشی باشه..
و یا اخرین رقص رز های سفید در باد..

مرگ میتونه عشق به مردی دیوانه باشه..
و حالا این مرگ تمام وجود هری شده بود، در رگ هاش جریان پیدا میکرد و توی چشماش میجوشید،

افتاب غروب کرده بود
کالسکه برای چندمین بار ایستاد و هری با تعجب به اطرافش نگاه کرد..
اشنا بود..
همه چیز اون جاده برای پسر اشنا بود..

وقتی بارتل به کالسکه نزدیک شد لبخند پسر محو شد
بارتل متوجه ی غمی که در چهره ی رنگ پریده ی هری بود شد و با تاسف سر تکون داد

بارتل: سرورم.. بهتره کمی غذا بخورید.. این حال شما حتما بانو های استیلز رو نگران و اشفته میکنه..

هری نگاهش و از مرد گرفت و با صدایی که به زور شنیده میشد گفت

هری: من سرور شما نیستم جناب بارتل..
من هری ، حرومزاده ی استیلز ها.. و فقط همینم..
یک محافظ سلطنتی نباید منو با چنین القابی خطاب کنه..

بارتل با صدای بلند تری گفت

بارتل: سرورم ولی شما..

هری: خواهش میکنم دوباره کالسکه رو متوقف نکنید.. میخوام هر چه زودتر به خونه برگردم..

بارتل به نیم رخ پسر خیره شد و اه کشید..
به طرف اسبش رفت و دستور حرکت داد..

*****

میریام: دایانیس! فردریک برای بردن نامه ها اومده...

دایانیس: دارم میام..

دختر فریاد زد و برای اخرین بار به نوشته هاش نگاهی انداخت
پله هارو به سرعت پشت سر گذاشت و به طرف باغ دوید..

میریام نگاه سرزنش امیزی به دختر انداخت

میریام: چرا انقدر لفتش دادی؟

دایانیس نامه رو به سمت مادرش گرفت

دایانیس: متاسفم..

میریام اخم کرد

میریام: اوه دایانیس این دیگه چجور نامه ایه..
دست خطشو نگاه کن خدای من.. من باید با تو چیکار..

-دروازه رو باز کنید..

نگاه لیدی میریام به سمت کالسکه ای که به سرعت نزدیک میشد دوخته شد..

میریام: اینجا چه خبره؟..

مدتی بعد کالسکه درست مقابل زن متوقف شده بود..

My Lord  is a wolfHistorias para obsesionarse. Descúbrelo ahora