17_Please

4.1K 731 739
                                        

Song:
Come as you are //Geneviéve Racette
.
.
.
.
.
.
.

مرد وقتی مطمئن شد هدریک میتونه به تنهایی راه بره دستشو رها کرد و به سمت کالسکه برگشت

هدریک: صبر کن..

مرد به چشم های منتظر پسر خیره شد

هدریک: اسمت.. اسمتو بهم نگفتی..

لبخند کمرنگی به روی لب های مرد نشست

-چرا؟.. میخوای پاداشمو برام بفرستی؟

گفت و سوار کالسکه شد..
هدریک نگاهشو از اون گرفت..
البته که اون چیزی از حرفاشو باور نمیکرد
با وضعی که داشت بیشتر به یک ولگرد شبیه بود تا فردی از طبقه ی بالای اشراف..
اما هدریک هیچ لطفی رو بی جواب نمیذاشت..

هدریک: فقط اسمتو بهم بگو.

اینبار با لحن جدی تری گفت و سرش رو کج کرد

مرد لبخند زد و دستور حرکت داد..

هدریک با اخم نگاهش کرد

هدریک: هی!

مرد برای مدتی به چهره پسر نگاه کرد..
و بعد با صدای بلندی گفت

-لورنزو..

هدریک فریاد زد

هدریک: لورنزو؟ همین؟.. کجا میتونم پیدات کنم؟..

مرد لبخند زد

-دنبالم بگرد.. میذارم پیدام کنی..

کالسکه سرعت گرفت و هدریک برای مدتی به دور شدنش نگاه کرد..

هدریک: لورنزو..

اسم مردو زمزمه کرد و به دروازه ی کوچیکی که در چند قدمیش بود خیره شد..


*****



-هری..

پسر چشم هاشو به ارومی باز کرد و به سمت در چرخید..

لیدی میریام رنگ پریده و اشفته در لباس خواب بلندش اونجا ایستاده بود،
شنل تیره ای روی شونه هاش خودنمایی میکرد و موهاش هنوز به هم ریخته بود

میریام لبخند زد

میریام: متاسفم.. صدات کردم اما جواب ندادی..
نگرانت شدم..

هری روی تخت نشست

هری: مشکلی نیست.. چه اتفاقی افتاده؟

با صدای گرفته ای گفت و به چهره ی نگران زن خیره شد..

میریام با تردید کمی عقب رفت

میریام: یکی میخواد ببینتت..

هری اخم کرد
نگاه منتظرش رو به در دوخت و وقتی چهره ی اشنای پسرو دید اخمش پررنگ تر شد..

هری: از اینجا برو..

میریام وحشت زده و به ارومی گفت

میریام: هری.. ایشون جناب..

My Lord  is a wolfHistorias para obsesionarse. Descúbrelo ahora