pt. 3

1.6K 162 7
                                        

پاشد و سمت اتاقش راه افتاد، وقتی رسید دید که چند نفر با استرس جلوی در اتاقش قدم رو میرفتن که با دیدنش سمتش رفتند

*بانوی من....صبح به این زودی کجا رفته بودید؟

جوابی نداد و داخل رفت

+کی قراره اینجا به من برسه؟

سریع یکی از ندیمه ها جلو اومد و تعظیم کوتاهی کرد

*من .بانو

نگاهی بهش انداخت : باید حموم کنم...بعدش صدات میزنم
چند تا ندیمه ای که توی اتاق بودن بیرون رفتن و یوری راهشو سمت حموم کج کرد، هنوز حرفای جونگ کوک رو بخاطر داشت و بیشتر از همه خاطراتش عذابش میدادن.از فکر اینکه امشب قرار بود چه اتفاقی براش بیوفته استرس کل بدنشو گرفته بود......

از حموم بیرون اومد و به لباسی که روی تختش بود نگاه کرد ...خیلی قشنگ بود دقیقا سلیقه خودش ولی اونا از کجا سلیقشو میدونستن حتما از لباسای قبلیش فهمیدن چون عادت داشت بیشتر مواقع هانفو بپوشه .شونه ای بالا انداخت و لباسو پوشید و ندیمه و صدا کرد.

جلوی میز ارایش روی صندلی نشست تا موهاشو درست کنن، گیره هایی که انتخاب کرده بود و به موهاش وصل کردن و سراغ صورتش رفتن
ازینکه ارایش کنه بدش میومد ولی الان اوضاعش فرق میکرد برای همین تصمیم گرفت به صورت رنگ پریدش برسه.

بعد از تموم شدن ارایشش نگاهی به خودش انداخت ، به نظرش خیلی با قبلا فرق میکرد

بعد از تموم شدن ارایشش نگاهی به خودش انداخت ، به نظرش خیلی با قبلا فرق میکرد

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

×بانوی من...شما واقعا برازنده ملکه شدن هستید

نگاهشو به ندیمه کنارش که تقریبا دختر ۱۸ ساله بود داد و لبخند گرمی زد

+میدونی اگه ملکه بفهمه چی گفتی سر روی تنت نمیمونه؟

دختر ریز خندید:من حرفی که حقیقت داشت رو به زبون آوردم بانو
هردوتاشون خندیدن،یوری احساس میکرد میتونه به دختر پشت سرش که از اینه بهش خیره بود اعتماد کنه

+ هرجا برم باید باهام بیای حوصلم تو این قصر سر میره.....اسمت چیه؟

ندیمه تعظیم کوتاهی کرد: شین سو هستم بانو
یوری سری به معنی فهمیدن تکون داد و دوباره رو به روی آینه به خودش نگاه کرد،با خودش فکر کرد اگه جونگ کوک اون رو اینجوری ببینه چه واکنشی داره

forbidden Love (completed)Where stories live. Discover now