سمت در رفت و بدون اینکه کسی بفهمه از جشن خارج شد و سمت دریاچه ای که گوشه ای ازون قابل دید کسی نبود و این مدت مثل پناهگاه برای یوری بود راهشو کج کرد، اونجا میتونست بدون اینکه کسی مزاحمش بشه گریه کنه،اروم شه،تو خودش باشه...
روی سنگ بزرگی و سطح صافی که روی دریاچه بود و درختای بزرگی که با شاخه ها و گل هاشون مانع دیده شدنش میشدن نشست،صحنه های رقصشون همش توی ذهنش مرور میشد و نمیدونست لبخند بزنه ازینکه دیدتش ازینکه سالمه و ازون همه نزدیکی باهاش یا گریه کنه
- میتونم اینجا بشینم؟
با شنیدن صدا با سرعت و ترس سرشو سمت صدا برگردوند
جونگ کوک ماسکشو برداشت و لبخندی به یوری زد
- متاسفم که ترسوندمتون بانو
یوری از لحن مادبانه جونگ کوک اخم ریزی کرد
+بشین
گفت و سرشو سمت دریاچه برگردوند و ادامه داد: از کجا اینجارو پیدا کردی
جونگ کوک تک خنده ای کرد
-فکر کنم به اندازه کافی بشناسمتون...یا...اهمیت بدم
یوری نگاهشو به جونگ کوک و چند ثانیه به چشمش زل زد
+این چه لحنیه که باهام حرف میزنی
-من با همسر امپراطور حرف میزنم...لحنم باید چجوری باشه؟
+جونگ کو...
- پادشاه....ایشون ازم خواستن تا بهتون بگم توی استراحتگاهشون منتظرتونن و تا اونجا همراهیتون کنم
یوری سرشو پایین انداخت و زیر لب اروم گفت: مجبور نیستی
-بله؟!
+گفتم مجبور نیستی منو ببری ..فقط بهش بگو که پیدام نکردی
-نمیخای بری پیشش؟
دوباره لحنش عادی شد که یوری متوجه شد قبلش عصبانی بوده، لبخندی زد و جوابشو داد
+نه...من فقط بانوی اونم پس قرار نیست هرشب پیشش باشم
-چرا؟
+ گفتم که ...من فقط همسر اونم و بانو محسوب میشم ...نه ملکه
-اگه ملکه بودی چی؟
+نمیشه...من از قبل ملکه کسه دیگه ای شدم
جونگ کوک با شنیدن حرفش قند تو دلش آب شد و حس کرد دوباره پروانه هایی که دور قلبش میچرخیدن بیدار شدن و هرکدوم به سمتی از بدنش میرن و بالا پایین میپرن. اب دهنشو به سختی قورت داد و با لبخندی که سعی در پنهون کردنش داشت گفت:کی؟...ملکه کی شدی؟
یوری که با دیدن ذوق جونگ کوک لبخندی زد و نفس عمیقی کشید و به دریاچه نگاه کرد
+همیشه که نمیشه با ازدواج و رابطه مال کسی شد....من قلبمو به کسه دیگه ای فروختم
YOU ARE READING
forbidden Love (completed)
Fanfiction+ التماست میکنم _ باید درس خوبی برای بقیه بشی ملکه من یونگی روبه جونگ کوک کرد و با لحن خنثی ایی گفت _ برو ازش لذت ببر جونگ کوک فهمیده بود یونگی از همه ماجرا خبردار شده و اگه جلوی اهالی قصر به عشقش تجاوز نمیکرد مساوی بود با مرگ هردوشون (کپی ممنوع) Co...
