# فلیکس راچل زود باشید شب شده وقت خوابه
( فلیکس اینجا ۳ ساله هست و راچل۴ ساله)
+ اومدیم
فلیکس و را چل اومدن تو اتاق و رفتن روی تخت
# بخوابید فردا قراره زود بیدار شیم بریم دهکده
+ اوما منو راچل میخوایم برامون قصه بگی
¥اره اوما ولی یه قصه ی جدید
# اما ما قصه ی جدیدی نداریم
@ ولی من دارمممممم
+و¥ هورااااااا
فلیکس و راچل با پریدن روی همدیگه جیغ و هورا میکشیدن
# چه قصه ای؟
@ موجودی زیبا در تاریکی# شوخیت گرفته اون داستان میتونه مغز بچه هارو شست و شو بده و بترسونه
@ بچه ها کی یه داستان ماجراجویی و ترسناک میخوادولی پادشاه بدون هیچ اهمیتی دادن به حرفای همسرش به کار خودش ادامه داد
+و¥ ماماماماماما
# 😒
@ خب این داستان درمورد یه پسر هست که با دوستاش میرن سمت دریا و اونجا میشینن و برای هم دیگه داستان های ترسناک تعریف میکنن بعد چند ساعت میخواستن برگردن خونشون
که گم میشن و راهو اشتباه میرن و اونا به یه قلعه ی سیاه میرسن ولی میترسن و شروع میکنن به فرار کردن وقتی داشتن فرار میکردن همدیگه رو گم میکنن و یهو صدای جیغ یکی از دوستاشون رو میشنون
میرن دنبال صدا و میبینن دوستشون بیهوش افتاده زمین ولی هیچ اسیبی بهش وارد نشده یکی از اونا اون دوستشون رو کول میکنه و شروع میکنن به دویدن که اخر به خیابون جاده میرسن و یک ماشین میبینن میرن پیش ماشین و به صاحب ماشین میگن ما رو ببر
بیمارستان صاحب ماشین هم مهربون بود اونا رو سوار میکنه و به بیمارستان میبره یکی از اون ادما اسمش جیکو بود اون میره پیش دکتر و میگه دوست من بیهوش شده
لطفا کمکمون کنید دکتر به پرستارا میگه اتاق رو اماده کنن و به جیکو میگه تو و دوستات برین خونه فردا صبح بیاین اینجا و اونا قبول میکنن
فردا صبح که جیکو به همراه دوستاش میان پیش دوستشون تو بیمارستان بعد اتاق دوستشون رو دکتر بهشون نشون میده میرن توی اتاق و میبینن به هوش اومدهجیکو: سوا حالت خوبه چطور شد که بیهوش شدی
سوا: اون زیبا بود من عاشقش شدم ولی اون به من آسیب زد
یدفعه دیگه چیزی نگفت
جیکو: باشه عزیزم بعدا تعریف میکنیو همینطور این اتفاق گسترش پیدا میکنه و جلبش اینجاست که بعد چند مدتی همشون میمیرن

YOU ARE READING
༒•𝑭𝒐𝒓𝒃𝒆𝒅𝒆𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆•༒
Vampireکی فکرشو میکرد وقتی که از قصرش فرار کنه همچین اتفاقایی براش بیوفته .. سرنوشتی براش ورق خورده بود که که نه راه فرار داشت نه راه برگشت یعنی باید ادامه میداد؟ + گوهههه به این سرنوشتی و شانسی که من دارممم.... ........... Name: •𝒇𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒍𝒐...