Hyunjin:
رفتیم داخل خونه با دیدن فلیکس که بیهوش افتاده رو کاناپه رفتم طرفش و کنارش نشستم
با دیدن لباش که به رنگ سفید در اومده و زیر چشماش سیاه شده بود زیر لب لعنتی به کارین فرستادم
&لباسشو دربیار ببین اتفاقی که به بدنش نیافتاده
به موهام چنگی زدم و به یجی نگاه کردم
_چیشد ... چطوری اومد اینجا
¢خودم اون کارین رو میکشم .....لعنت بهش
&خب .. من و ریوجین اینجا نشسته بودیم دیدم فلیکس اومد تو و با هول نگامون کرد و افتاد زمین ولی ریوجین زود فهمید که شاید کار کارین باشه
هممون به دختری که کنار یجی ایستاده بود و به پایین نگاه میکرد نگاه کردیم
چانگبین تک خنده ای کرد و به یجی نگاه کرد
¢پس دلت درد میکرد آره
&خفه
یهو در خونه باز شد و اجوزه و بقیه اومدن
اجوزه یه سرفه کرد و طرف فلیکس اومد
و دستی به صورتش کشید
$لباسو در بیار
به اطراف نگاه کردم همه داشتن نگا میکردن و نگاهمو به اجازه دادم اون فهمید منظورم چیه
$ببرش اتاقت منم میام اونجا
فلیکس رو براید بغل کردم و بردمش بالا
رفتم اتاق و گذاشتمش روی تخت اتاق مرتب بود
به طرف فلیکس رفتم و وسط بافتش و درآوردم ... بعد اینکه لباسشو درآوردمچشمم به رگه های که از کمرش معلوم بود افتاد برگردوندمش و دیدم نصف کمرش سیاه شده
تو بغلم گرفتمش .... و به چشمای بستش نگاه کردم_ تقصیر تو چیه وقتی همه ی اینا همش بخاطر منه
بوسه ای به چشماش زدم و گذاشتمش روی تخت
در باز شد و اجوزه اومد
اومد طرف فلیکس و یه جعبه از جیب شنلش درآورد
یه پودر سفید رنگ بود دهن فلیکس رو باز کرد و مقداریشو ریخت زیر زبون لیکس_تو چطور فهمیدی
$راستش .... امروز یه حس بدی داشتم ... به گوی نگاه کردم ببینم حالت خوبه دیدم انرژی منفی از توعه بعد شما را همین نزدیکی ها حس کردم و فهمیدم همه چی از چه قراره
_من فک میکردم که تو زندونیش کردی
همون طور که داشت به کارش ادامه میداد باهام حرف میزد
$ ظاهرا نمیشه کاریش کرد ... اون یه روح نفرین شده ی سرگردانه ..... و خودم هم چند باری سعی کردم یه راه حلی پیدا کنم اما هیچی نبود
_یعنی میگه همینطوری باید بشیم تا دوبار......
با درد شدیدی که لایه دندون های میشم حس کردم حرفمو ادامه ندادم و دستمو گذاشتم رو دهنم

VOUS LISEZ
༒•𝑭𝒐𝒓𝒃𝒆𝒅𝒆𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆•༒
Vampireکی فکرشو میکرد وقتی که از قصرش فرار کنه همچین اتفاقایی براش بیوفته .. سرنوشتی براش ورق خورده بود که که نه راه فرار داشت نه راه برگشت یعنی باید ادامه میداد؟ + گوهههه به این سرنوشتی و شانسی که من دارممم.... ........... Name: •𝒇𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒍𝒐...