Minho:
+من؟!
+چرا من؟
+ یعنی اینکه ...چرا ..از کجا میدونید؟$خب میتونم حسش کنم ناسلامتی من ساحره ی این جنگلم
اجوزه بلند و به طرف فلیکس رفت
$من گفتنی هارو گفتم ..وحالا تصمیم با توعه
و درو باز کرد و رفت بیرون
∆هی فلیکس ..... راستش من نمیدونم چی بگم ولی تصمیم با توعه ... اگه میخوای دست بکشی و هیونجین بمیره وسایلاتو جمع کن من شب میبرمت قصرت ...... ولی اگه بخوای بهمون کمک کنی و بزاری مارکت کنه
یجی و چانگبین بهت میگن باید چیکار کنی+اما من ..... اگه منو ...بکشه چی
&نه فلیکس مارک کردن اونطوری نیست ...... اون فقط دندوناشو داخل شاه رگت فرو میکنه ....و تو هم میشی .... یه .....نیمه خون اشام
+شما...همتون میدونستید ؟
&خب آره .... دیروز وقتی بیهوش شدی اجوزه به هممون گفت
سرشو با دستاش گرفت
+من ...نمیتونم ....میترسم
رفتم فلیکس رو بغل کردم
∆هی داداش کوچولو .... نگران نباش ... بهت قول میدم که زود میگذره و هیچ ترسی نداره
قبلا داشت میلرزید ... ولی فک کنم یزره آروم شد
∆ من اینجا پیش هیونجین میمونم .... شما برید بیرون
&اهوم
دست فلیکس رو گرفت و رفت
به هیونجین نگاه کردم
∆از دست تو هیونجین...
____
Yeji:
مطمئن بودم اگه فلیکس همهی ماجرا رو بفهمه
عمرا قبول کنه&تو برو اتاق من ... من برات یه چیزی میارم تا ببینی
+باشه نونا
بعد راهمونو جدا کردیم
رفت تو اتاق من ...منم زود رفتم کتابخونه ی عمارت تا اون کتاب رو براش ببرم
راستش هیون اون کتاب رو جای خیلی بلندی از یه قفسه ها گذاشته نمیدونم که بتونم اونو بیارم پایین
توی نوک کفشام وایسادم و دستمو دراز کردم اما دستم نمیرسیدیه پامو گذاشتم رو قفسه و باز سعی کردم برم بالا
یهوبا سرخوردن پام جیغ کشیدم&آییییییی
که دیدم توی بغل یکی فرود اومدم
¢اخه توی اسکل نمیدونی که چهار پایه رو بزاری
از بغلش اومدم بیرون
&هوففف... ترسوندیممم احمق
و باز به قفسه نگاه کردم

YOU ARE READING
༒•𝑭𝒐𝒓𝒃𝒆𝒅𝒆𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆•༒
Vampireکی فکرشو میکرد وقتی که از قصرش فرار کنه همچین اتفاقایی براش بیوفته .. سرنوشتی براش ورق خورده بود که که نه راه فرار داشت نه راه برگشت یعنی باید ادامه میداد؟ + گوهههه به این سرنوشتی و شانسی که من دارممم.... ........... Name: •𝒇𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒍𝒐...