جانگکوک اونقدر بی جون بود که حس میکرد توانایی حرکت کردن نداره
کلیدش رو توی در چرخوند و وارد خونه شد
برخلاف انتظارش که فکر میکرد قراره با یه خونهی سرد و نامرتب روبرو بشه، همه جا مرتب و خونه کاملا گرم بود
چراغ امید توی دلش شروع به چشمک زدن کرد
انگار انتظار داشت یهو تهیونگ از توی اتاق بیرون بیاد و مثل تمام روز های قبل در آغوش بگیرتش
اون چراغ اونقدری نورانی نبود که باعث لبخندش بشه
اما به اندازهای نور داشت که وادارش کنه با انتظار حضور تهیونگ، وجب به وجب اون خونه رو بگرده
جلوی درب اتاق ایستاد
نمیدونست چرا اما یچیزی وادارش میکرد چشم هاش رو ببنده
انگار قلبش میدونست که اگر در لحظه با اتاق خالی و بدون حضور تهیونگ روبرو بشه ضربانش متوقف میشه
چشم هاش رو بست و دستش رو روی دستگیرهی در گذاشت
نفس لرزونش رو با صدا بیرون داد
دستگیره رو پایین کشید و توی ورودی در قرار گرفت
چشم هاش رو آروم باز کرد و..
تاریکی..
اتاق خالی بود
چراغ رو روشن کرد و به اطراف نگاه کرد
هیچ نشانهای از اون پسر وجود نداشت
تمام وسایلش رو برده بود..
جلوی آینهی گرد روی دیوار ایستاد و شیشهی عطر رو از روی کنسول برداشت
بهش خیره شد و با نا امیدی اون رو روی کنسول برگردوند
از اتاق خارج شد و روی صندلی چوبی کنار شومینه نشست
فلاکس لبهی شومینه رو برداشت و درش رو باز کرد
بوی دمنوش بابونه توی بینیش پیچید
از مایهی توی ظرف بخار بلند میشد
مشخص بود که دمنوش به تازگی درست شده
اون رو روی آتش توی شومینه ریخت و اباژور رو خاموش کرد
رفت توی اتاق و پنجره رو باز کرد
لباس هاش کاملا خیس بود پس همشون رو در آورد و گوشهی حمام انداخت
بدون اینکه پتو رو کنار بزنه روی تخت دراز کشید و چشم هاش رو بست
+کوک؟ حالت خوبه؟ جانگکوکی صدامو میشنوی؟
چشم هاش رو آروم باز کرد و به سقف خیره شد
صدای جیمین رو از پشت در میشنید
اما احساس میکرد بدنش قادر به حرکت نیست
هنوز به سقف خیره بود و حالت بدنش از شب قبل هیچ تغییری نکرده بود
صدای جیمین قطع شد
پلک های پسر روی تخت اونقدر سنگین بود که با قطع شدن صدا دوباره روی هم افتادند
چند دقیقه بعد دست های گرمی رو روی صورتش احساس کرد
+کوک چرا لختی پنجره چرا بازه چرا پتو روت نیست
جانگوک چشم هاش رو باز کرد و در سکوت به چهرهی جیمین خیره شد
لب ها، گونه ها و بینیش از سرما سرخ شده بود اما دست هاش گرم بود
+کوک صدامو میشنوی؟
جانگکوک بر خلاف میلش لب هاش رو فاصله داد و با صدای گرفته و خیلی آروم که حتی شنیدنش برای خودش هم سخت بود پاسخ داد
_میشنوم
جیمین لبهی تخت نشست
+رنگت پریده،لب هات سفید شده و بدنت مثل یه تیکه یخ سرده. رنگ پوستت با گچ دیوار هیچ فرقی نداره
جانگکوک بازم در سکوت فقط به جیمین خیره بود
جیمین نفس عمیقی کشید و به چشم های جانگکوک که بدون پلک زدن بهش خیره بود نگاه کرد
دست هاش رو روی پیشونی پسر رنگ پریده گذاشت
+کوک بدنت کاملا سرده.. چرا این بلا رو سر خودت آوردی
پسر روی تخت هنوزم همونطور به چهرهی نگران جیمین خیره بود. طوری که باعث شده بود جیمین کمی بترسه
انگار هیچ چیز راجب جانگکوک در اون لحظه نرمال نبود
جیمین توی همین فکر و خیال ها بود که یهو جانگکوک اخم هاش رو توی هم کشید و پاهاش رو توی شکمش جمع کرد
کاملا مشخص بود که نفسش رو حبس کرده
جیمین دستپاچه تکونی خورد و دستش رو روی دست جانگکوک گذاشت
+حـ...حالت خوبه؟ چیشد؟
ناگهان جانگکوک با حس بهم خوردن معدش خودش رو از روی تخت پایین پرت کرد و خودش رو تا داخل حموم به زور کشید و در رو پشت سرش محکم کوبید
و بعد صدای استفراغش توی اتاق پیچید
جیمین هیسی کشید و به سمت حموم رفت
در زد و آروم در رو باز کرد
جانگکوک روی زمین چهار دست و پا بود و تمام اون اطراف به گند کشیده شده بود
اون که حس میکرد تمام شیرهی وجودش رو بالا آورده و دیگه هیچ جونی براش نمونده به پشت دراز کشید و به سقف خیره شد
نفس نفس میزد و آب دهانش رو به زور قورت میداد
جیمین همونطور به اون صحنه نگاه میکرد و سعی کرد کمی صبر کنه تا پسر روی زمین کمی آروم بشه
قطره اشکی از گوشهی چشم جانگکوک روی شقیقهاش سر خورد و توی مشکیِ موهاش محو شد
چشم هاش رو بست و سرش رو به طرفی رها کرد
جیمین خیلی آروم وارد فضای حموم شد کنار جانگکوک زانو زد و آروم موهاش رو نوازش کرد
بدون هیچ حرفی دستش رو گرفت و دست دیگش رو از پشت دور شونه هاش حلقه کرد و کمکش کرد بلند بشه
اون رو گوشهی حموم نشوند و آب گرم رو باز کرد تا بدن یخ زدهی اون پسر رو کمی گرم کنه
و بعد از حموم خارج شد
کت پشمی سفید رنگش رو در آورد و با بافت یقه اسکی کرم رنگ دوباره وارد حمام شد
آستین هاش رو بالا زد و به آرومی دوش رو از روی پایه نصب شده به روی دیوار برداشت
اون رو از فاصله نزدیک تری روی سر جانگکوک گرفت و با دست دیگش موهاش رو زیر آب به سمت بالا هدایت کرد
چشم هاش رو بسته بود و اشک هایی که تک و توک از چشم هاش پایین میومدن با قطرات آب مخلوط میشدند و محو میشدند
جیمین دستش رو سمت شامپو کنار حموم برد
و کمی از اون رو کف دستش ریخت
بوی لیمو ترش توی حمام پیچید
شامپو رو روی موهای مشکی رنگ پسر ماساژ داد و بعد آبکشی کرد
دوباره دستش رو سمت استند شامپو ها دراز کرد و شامپو بدن رو برداشت
رایحه لیمو و چای سبز
همه چیز توی اون خونه بدون هیچ دلیل خاصی و از روی عادت با رایحه لیمو بود
به آرومی بدن جانگکوک رو شست و آبکشی کرد و بعد کمکش کرد از روی زمین بلند بشه
حوله سفید رنگ رو دورش پیچید و دست هاش رو دور بدن سرد اون حلقه کرد
جانگکوک مثل جوجهای که توسط مادرش توی بارون رها شده بود میلرزید
جیمین اون رو زیر پتو فرستاد و سریع از اتاق خارج شد تا شومینه رو روشن کنه
به لطف روشی که جانگکوک شب قبل برای خاموش کردن شومینه استفاده کرده بود هیزم ها هنوز کمی مرطوب بودند پس مجبور شد تمام اون ها رو با چوب های خشک جایگزین کنه
شعله ها رو روشن کرد و سریع سمت اتاق رفت
جانگکوک چشم هاش رو بسته بود
از داخل کمد جاگر و هودی سبز تیرهای بیرون آورد و اون رو با کلی زحمت تن پسر بی جون روی تخت کرد و بعد خیلی آروم و با قدم هایی که هر کدومشون نزدیک به سی ثانیه طول میکشیدند اون رو به شومینه رسوند
DU LIEST GERADE
NEXUS | VKook
Historische Romane"پیوند" شاید من فقط یک فصل از کتاب زندگیت باشم اما تو همیشه اسم کتاب من خواهی بود؛ پایانش رو چطوری تموم میکنی؟ -کتابم رو میگی؟ +زندگیمون رو میگم.. اخطار: این داستان شامل تغییر زمانی است!!
