Part.15.

25 6 0
                                        

+حالت بهتره؟
کوک همون‌طور که غذای توی دهنش رو میجوید سر تکون داد و دستش رو با چشم هایی که برق میزد، بالای ظرف غذاش تکون داد
_این واقعا خوشمزست.
جیمین لبخند زد‌و ضربه‌ی آرومی به شونه‌ی کوک زد
و بعد از چند ثانیه درحالی که جاش رو از کنار کوک به روبروش تغییر می‌داد کمی مکث کرد و بعد شروع به صحبت کردن کرد

+هوسوک داره میاد کره..
دست کوک قبل از اینکه غذا رو توی دهانش بذاره روی هوا متوقف شد
_از کجا؟
جیمین همون طور که روی صندلی کمی جابجا میشد پاسخ داد
+سوئد
کوک خیلی سریع چاپستیکش رو روی میز گذاشت و خودش رو روی صندلی جلو کشید
_تهیونگ پیششه؟
جیمین سرش رو به معنی مخالفت تکون داد

پسر کوچکتر با چشم هایی که دوباره رنگ نا‌امیدی گرفته بودن سرش رو پایین انداخت و مشغول ور رفتن با پوست کنار ناخنش شد
_بنظرت..
کمی مکث کرد
_ چیکار کردم که ترکم کرد؟
جیمین نفسش رو فوت کرد و دستش رو روی دست های توی هم گره شده‌ی کوک گذاشت
+تهیونگ هیچوقت راجب احساسش با کسی جز تو حرف نزده..الآنم تنها کسی که از این موضوع خبر داره فقط خودشه..







با چشم هاش حرکات مردی که دو لیوان سرامیکی مشکی رنگ در دست داشت و به سمتش میومد رو تا لحظه‌ای که پشت میز چوبی نسبتا کوچک بنشینه دنبال کرد و بعد سرش رو پایین انداخت و تعظیم کوتاهی کرد
سعی کرد به کوتاه ترین شکل ممکن خودش رو معرفی کنه
+دوهیون..کیم دوهیون
یونگی یکی از لیوان ها رو روی میز به سمتش هل داد و به نشونه‌ی تفهیم سر تکون داد و متقابلاً همون کاری که اون مرد انجام داده بود رو انجام داد
_مین یونگی
+خوشبختم..

یونگی با دست به نشانه‌ی پذیرایی کردن از مهمون ناشناخته‌اش به ماگ روبروش اشاره کرد

دوهیون مقدار کمی از اون قهوه‌ی گرم رو وارد دهانش کرد و بعد ماگ رو دوباره روی میز برگردوند
دست هاش رو به حالت معذبی روی رون پاش کشید
+عا..خب راستش..
خیلی سریع خم شد و از توی کوله‌ پشتی مشکی رنگ کنار پاش کاغذ کوچکی بیرون آورد و اون رو روی میز به سمت یونگی هل داد
+دنبال این فرد میگردم

یونگی به چهره‌ی نقاشی شده نگاه کرد و با اخم به چهره‌‌ی مرد خیره شد
درحالی که کاغذ رو روی میز به سمتش هل میداد پاسخ داد
_نمیشناسمش

دوهیون به کاغذ روی میز اشاره کرد
+لطفا پشتش رو نگاه کنید
یونگی بعد از چند ثانیه مکث کاغذ رو برداشت و طرف دیگرش رو نگاه کرد
_خب راستش من متوجه نشدم چی نوشته..سوئدی بلد نیستم!
به کلمه‌ی نوشته شده به زبان سوئدی خیره شد‌‌ و بعد سرش رو بالا آورد و اینبار بجای نگاه کردن به صورت مرد، از پنجره‌ی شیشه‌‌ای کافه تریای دانشگاه به بیرون نگاه کرد
و بعد از گفتن یک جمله‌ی کوتاه از جاش بلند شد و همون‌طور که پوشه‌‌های چرمی رو از روی میز برمیداشت به سمت ساختمان دانشکده رفت
_منتظر بمون










یونگی با قدم های آروم و با اعتماد به نفس همون‌طور که پوشه ها رو بین دست هاش محکم تر نگه می‌داشت اخم هاش رو‌ توی هم کشید
تصویر اون طراحی هنوز توی ذهنش بود و کلمه‌ی پشت تصویر که تنها یک کلمه‌ی ساده بود که به شکلی نشون میداد دوهیون از طرف چه کسی فرستاده شده
این دو موضوع کاملا همدیگه رو نقض میکردند

کلمه‌ی نوشته شده نشون دهنده‌ی بی خطر بودن اون فرد بود و طراحی کمی غیر منطقی بود

یونگی پشت در کلاس ایستاد و آروم با استخوان بالای انگشت هایش به در ضربه زد و وارد شد
تمام دانشجو های حاضر در کلاس سکوت کردند و بعد یونگی با ظاهر سرد همیشگی مشغول تدریس شد
افراد حاضر در اون کلاس با توجه به رشته‌ای که داشتند اغلب افراد احساسی و در عین حال درونگرایی بودند که این موضوع تا حدودی فضا رو برای یونگی قابل تحمل تر میکرد و شاید دلیل اینکه هنوز شغلش رو رها نکرده بود همین بود

_برای پروژه‌ی پایان این ترم، یک کتاب کامل جهت ارائه آماده کنید. کمیت مورد اهمیت نخواهد بود پس تمرکزتون رو روی کیفیت ارائه بذارید
شروع به توضیح دادن درباره‌ی قالب نوشتاری پروژه و روش ارائه کرد و بعد جلوی میز چوبی که جایگاه استاد رو مشخص میکرد ایستاد و دست هاش رو به اون تکیه داد و کمی به جلو خم شد


_برای ارائه‌ی پروژه‌ی پایانی نیازی به تایپ کردن و چاپ کردن نوشته ها نیست و حتی انتظاری در رابطه با طراحی جلد کتاب نمیره پس سعی کنید زمان صرفه‌جویی شده رو برای افزایش کیفیت نوشته به کار بگیرید دقت داشته باشید که تمیزی کار ارائه شده در نمره تاثیر خواهد داشت در نتیجه دست نویس بودن ارائه به معنای بد خط و نامرتب بودن اون نخواهد بود

کسی از افراد اون کلاس تلاشی برای مخالفت و یا اعتراض نداشت چون یونگی بر خلاف سایر اساتید حدودا تمام ترم رو فرصت کار کردن روی پروژه رو بهشون داده بود و از طرفی هیچکس توی اون دانشکده تاحالا موفق به تغییر دادن تصمیم مین یونگی نشده بود
















NEXUS | VKook Where stories live. Discover now