ML&YH17

58 11 26
                                        

همراه با خشمی که درونش را به شعله می کشید در سرسرای اصلی قدم گذاشت این اولینباری نبود که یکی از اهالی معبد مورد اهانت و بی احترامی آلفای چشم سرخ قرار میگرفت. او این جرات و جسارت را از نیاکانش به ارث میبرد زمانی در گذشته ای نه چندان دور آنها با معبد برای قربانی فرزندان امگایشان مخالفت کردند و دیگر حاضر به ریختن خونشان پای خداوندگار آتش نشدند.آلفای ناجی قبل از مرگش بلایی بزرگ بر سر
معبد نازل کرد و به وسیله آن عهد بینشان را شکاند تا
بعد از او قدرت راهبان توسط فرزندانش روز به روز کاهش یابد و تاوان جدایی از معشوقه اش، یعنی اولین امگای قربانیِ آتش را گرفته باشد.....

از اینکه نمی توانست پاسخ در خوری به بی احترامیهایی که مریدان معبد را میرنجاند، بدهد خونش به جوش می آمد.سهونِ جانشین شمایلی از آلفای ناجی داشت نخستین بار که چشمان سرخ او را دید لرزه ای به جانش افتاد و به یاد گرگ سپید غریبه ای افتاد که در گذشته متولد شدن سایه ای از سهونِ ناجی را به او هشدار داد و اکنون اوتک تک کلماتی را که آن شب به سخره گرفته بود در آلفای جانشین نظاره میکرد.تمامیشان در اخلاق، رفتار و برخورد با مردم قبیله و حتی سیاستش در برابر بیگانگان و بیشتر از همه نفرتی که در نگاهش به اهالی معبد موج میزد ، میدید در واقع همه چیز او تجسمی از آلفای ناجیِ کتابها و دست نوشته های راهبان پیشین بود . این موبد پیر را میترساندجانشین قدرت ناچیز معبد را همچون زالو میمکید و از بین میبرد طوریکه هر سال تعداد گرگهای پرستشگرِ گرد آتش کمتر از قبل میشد...

تاثیر معبد بر مردم کمرنگ شده بود فقط در مراسمهای خاص میتوانستند اکثر قبیله را در کنارشان حس کنند اما مهمتر اموال و داراییها و تجارتشان که با دخالتهای آلفاهای رهبر به خصوص سهون چشم سرخ در معرض سقوط و نابودی قرار داشت و این راهبه هایش را نا امیدتر میکرد این روزها تاجران حاضر به دادن سود کلان به معبد نمیشدندو قانون رهبران را مقدمتر از خشم خدای آتش میدانستند. فقر راهبه های اندکی را جذب
معبد میکرد خیلی ها برای پول و رفاه رخت عبادتگاه آتش را به تن می پوشاندند اگر ناجی یاران وفادار معبد را قتل عام نمیکرد هنوز آنها قدرتمندترین بودند...

افسوس خوردن و انتظار کشیدن آینده پر ثمری را برای او و همراهانش رقم نمیزد باید کاری انجام میداد تا دوباره عزت و ثروت به سوی معبد بر میگشت وموبدان و یارانشان میان مردم محبوب و محترم شمرده میشدند.به همین خاطر شبی که تنش از کابوس دهشتناکی خیس عرق شد با شتاب بر خواست در دقایق نخست آن همه خون،کشتار و ویرانی در معبد را فقط یک خواب ناشی از افکار زیاد دانست اما با سپری شدن
زمان و اندیشه بسیار آن را تکه ای ازعاقبتی دید که در آینده ای نزدیک آلفای جانشین نصیبشان خواهد کرد بنابراین در همان ساعات شخصی را به دنبال گرگ سفیدی فرستاد که خط سرنوشت را از روشنایی ماه و اعماق آسمان تیره شب برایش خوانده بود اگر سهون جانشین تجسم همان سهون ناجی باشد به راحتی می توانست نقطه ضعفش را حدس زد فقط برای پیدا کردنش به کمک او و همراهی کسانی خارج از مرزهای بوران نیاز داشت....

My Love&Your HateStories to obsess over. Discover now