chapter 12

3.3K 442 47
                                    

صبح پنج شنبه
Jimin pov

یه کوچولو چشمامو باز کردم . نور خورشید از لا به لای پرده وارد اتاقم میشد . برای یه مدت به سقف خیره شدم . خواستم از جام بلند بشم که کشیده شدم عقب . به تهیونگ که کنارم مثل فرشته ها خوابیده بود نگاه کردم و یهو تمام خاطرات دیشب یادم اومد .

درسته دیشب تهیونگ پیش من خوابید و ما دوباره با هم دوست شدیم . از خوشحالی لبخند زدم .

آروم دستشو از دور کمرم جدا کردم . از رو تخت بلند شدم و برای اینکه تهیونگ بیدار نشه پاورچین رفتم داخل حموم .

سریع یه دوش گرفتم . نمیدونم چرا ولی امروز خیلی خیلی خوشحالم (ولی من میدونم * devil smile *) از حموم اومدم بیرون . اوه مای گاد تهیونگ بیداره الان لختمو میبینه . جیمین پابو چرا با خودت لباس نیاوردی . تهیونگ رو تخت نشسته بود . در حالی که شر شر عرق شرم میریختم -شایدم خیسی موهام بود - رفتم سمت کمد لباس ‌. باز خوبه یه حوله داشتم اون پایینو بپوشونم . (*دِویل آیز 😈*)

همین که در ومد و باز کردم دو تا دست از پشت منو بغل کردن . تهیونگ بود که از پشت کاملااا بهم چسبیده بود . قلبم داشت تند تند میزد . تهیونگ سرشو گذاشت رو شونم .

"عاا..ا صب..صبح بخیر تهیونگ . د..دستشویی اون طرفه میتونی ازش است..استفاده کنی .‌."
در حالی که زبونم گرفته بود بهش گفتم . یه نگاه بهش انداختم . چشماش هنوز خواب آلود بود .
"میدونم جیمینی . صبح تو هم بخیر موچیِ من "
بعد از شنیدن دوباره لقبی که تهیونگ همش منو باهاش صدا میزد حس کردم یه عالمه پروانه تو دلم پرواز کردن .
تهیونگ گونمو بوسید و سریع رفت سمت دستشویی . میتونستم حس کنم لپام قرمز شده .

بعد اینکه لباس های مدرسه امو پوشیدم رفتم پایین و صبحونه رو اماده کردم . چند تا نون رو گذاشتم تست بشه و هات چاکلت بعنوان نوشیدنی اماده کردم . بعد ظرف هارو روی میز چیدم . دیدم تهیونگ آماده با لباس مدرسه اش اومد پایین . به به . قد و بالای تو رعنا رو بنازم من 😍 شیکم گنده ی عاقا رو بنازم من . عهه نه چیزه اشتباه شد . تهیونگ اومد داخل اشپزخونه و رو صندلی نشست .

بعد اینکه صبحونه رو خوردیم کیفامون رو اماده کردیم و رفتیم بیرون . تهیونگ اول راه افتاد و من بعد اینکه درو قفل کردم راه افتادم سمت مدرسه .

با اینکه هر دومون میخواستیم ولی با هم به مدرسه نرفتیم چون هنوز رسما دوست نبودیم .

At school

به سمت اولین کلاسمون که هنور بود راه افتادم . رو صندلی منتظر بودم تا معلم بیاد که دیدم تهیونگ و بومی در حالی که دارن با هم لاس میزنن وارد کلاس شدن .

چرا حس کردم قلبم متوقف شد وقتی اونا رو دیدم . چرا دیدن اونا انقد بهم ضربه میزنه .

صدای زنگ کلاس خورد و کلاش شروع شد . تهیونگ اومد سر جاش که کنار من بود نشست و بعد معلم اومد .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
کلاس تموم شد (ککک )
بعد از کلاس رفتم پشت بوم که یکم هوای تازه بخورم . یهو یه صدای عجیبی شنیدم . رفتم جایی که صدا از اونور میومد .

صدای ناله شنیدم . قایمکی رفتم جلو که ببینم چه خبره . کای و بومی بودن که داشتن با هم کارای خاک بر سری میکردن .

دهنمو با دستم گرفتم که صدایی ازم در نیاد . سریع به کلاس کلاس برگشتم .

"نه نه مطمنا اون بومی حتما ، اره یه دختر دیگه بود اشتباه دیدی جیمین . " سعی کردم مثبت فکر کنم . بومی نمیتونه به تهیونگ خیانت کنه .

مدرسه تموم شد .
تنهایی به سمت خونه راه افتادم چون بقیه کلاس اضافه داشتن . هنوز داشتم به صحنه ای که بالا پشت بوم دیدم فکر میکردم . هنوز نمیتونستم واقعیت رو قبول کنم .

"پپپپِخخخخخخخ!!!!! ههههه ترسوندمت نه ؟"
تهیونگ بود که بطور وحشیانه از پشت اومد
"یااااااا تهیونگ ترسوندییییمم !" تهیونگ خندید و دستشو انداخت دور شونه هام .

"ههه ببخشید عزیزم . دلم واست تنگ شده بود جیمینی . " تهیونگ تو گوشم زمزمه کرد . از لمس لباش با گوشم لرزه به تنم افتاد .
"یاا تهیونگ تمومش کن . الان بیرونیما پلیز ادم گونه تر رفتار کن . به علاوه تو گفتی فقط وقتی خونه ایم بهترین دوست همیم و الان خونه نیستیم پس ... "
بهش هشدار دادم . دیدم که لباشو اویزون کرد داد جلو . اووووو انقد کیوت شده بود که میخواستم گازش بگیرم . ولی سعی کردم نگهش دارم .

سعی کردم باهاش سرد برخود کنم . اون با بومیه . اگه با من بود اجازه میدادم هر کاری دلش میخواد باهام انجام بده .

در رو باز کردم و رفتیم داخل . کیفمو رو مبل پرت کردم و رفتم اشپزخونه یکم اب بخورم . خیلی تشنه ام بود . داشتم اب میخوردم که دیدم باز یه جفت دست دورم حلقه شد .

اوه تهیونگ باز داره اینکارو میکنه . اخه فدات بشم من تا کی میتونم این کارای عاشقانه اتو تحمل کنم بدون اینکه بخوام مال تو باشم .

لباشو از رو گوشم تا گردنم کشید . یه صدای ناله ی اروم از بین لبام بیرون اومد .

Taehyung pov

اروم بهش نزدیک شدم و کمر کوچیکشو بغل کردم . دلم واسش تنگ شده بود . خیلی زیاد . دلم واسه بوی گردنش تنگ شده بود .

"ت..تهیونگ " با ناله اسممو صدا زد .دستشو اروم کرده بود لای موهام . لبامو به گردنش میمالیدم و اروم اروم بوس میکردم . یکم گردنشو ازم فاصله داد . میدونستم نمیتونه زیر لمسای من دووم بیاره و من عاشق این بودم .

جیمین سعی کرد از بازوهام خودشو ازاد کنه . " تهیونگ من باید برم دستشویی ."
اروم حلقه ی رستامو باز کردم . به سمتم چرخید . صورتش قرمز شده بود و به پایین نگاه میکرد . چونه اشو با دستم اوردم بالا و رو لپش دقیقا کنار لبشو بوسیدم . و بعد گذاشتم بره . خیلی خوشحال بودم که جیمینیم دوباره پیشم برگشته .

Jimin pov

وات د هل تهیونگااااا ؟ قشنگ قصد کردی با قلب من بازی کنی نه ؟ توِ نکبتِ عوضیِ خشگلِ جذاب .

سریع از پله ها بالا اومدم و رفتم تو اتاقم و رو تخت نشستم . به صورت قرمز شده ام تو ایینه نگاه کردم . دقیقا عین گوجه شده بودم .
دستامو رو صورت داغم گذاشتم. و آه کشیدم .

تهیونگااا تو منو رسما کشتی با این کارات . خیالت راحت شد ؟...

more than a bestfriend +18 [completed]Where stories live. Discover now