Taehyung pov
به خاطر نوری که مستقیم تو چشمم افتاده بود از خواب بیدار شدم . دستمو جلو چشمام گرفتم و اروم چشمامو باز کردم . تا ویندوزم بالا بیاد چند لحظه فقط پلک زدم .
اینجا اتاق من نبود چون اصلا شبیه اش نبود و به علاوه من تنها میخوابم و الان یه پسر لخت بغل من خوابیده و علاوه بر اون خودمم لختم . همممم .... عجیبه .
یهو سرم تیر کشید و دستمو به سرم گرفتم . کم کم حس سرگیجه گرفتم . نمیفهمیدم چرا اینجام و یادم نمیومد کی منو اورده اینجا .
یکم که انگار متوجه اوضاع شدم به پسری که تو بغلم بود نگاه انداختم . عطر تنش برام آشناس ولی نمیتونستم صورتشو ببینم . یکم خودمو تکون دادم تا بتونم ببینمش .
خدای من این که جیمینههههه!!!
یعنی دیشب چه اتفاقی افتاده ؟؟به صورت جیمینی نگاه کردم . حسابی خواب بود و یه کوچولو خر و پف میکرد . به خاطر کیوتیش یه لبخند اومد رو لبام . دستم هنوز دور کمر لختش بود . یه نگاه به اطراف انداختم و با دیدن لباسای خودم و جیمین که اینور اونور پخش شده بودن یکم لرزیدم .
یعنی من با جیمین سکس کردم ؟؟؟؟!!!! ضربان قلبم تند تر شد . به گردن جیمین که پر از لاو مارک بود نگاه کردم . اینا تمام کارای منه؟؟ حسابی گیج شده بودم .
سعی کردم با نگاه کردن به جیمین خودمو اروم کنم . دستمو رو موهاش تا گوشش کشیدم . خیلی نرم بود . به تک تک اعضا صورتش نگاه کردم . چرا تا الان نفهمیده بودم جیمین انقد خوشگله . پشت دستمو اروم رو گونش کشیدم و لبخند زدم .
جیمین یکم تکون خورد . دستمو سریع برداشتم . اروم چشماشو باز کرد و بهم نگاه کرد . بعد چند ثانیه سریع چشماش گرد شدن و پاشد . با پتو سعی کرد خودشو بپوشونه و لپاش قرمز شده بود .
"عاااام ...صبح.. بخیر ..جیمینی. "اروم بهش گفتم . جیمین جواب نداد و فقط پایینو نگاه میکرد . اروم بهش نزدیک شدم . یعنی دیشب خیلی بهش سخت گرفته بودم؟؟؟
Jimin pov
رسما داشتم از خجالت آب میشدم . تمام اتفاقایی که دیشب افتاده بود اومد تو سرم و باورم نمیشد همه اونا رو با تهیونگ کردم . سریع خودمو با پتو پوشوندم . یه نگاه به تهیونگ انداختم که داشت با اخم بهم نگاه میکرد .
تهیونگ از رو تخت پاشد و رفت دستشویی . اوکی جیمین فقط همین فرصت رو داری تا لباستو بپوشی . سریع لباسمو پوشیدم و بعد به آیینه نگاه کردم . رو گردنم پر از کبودی بود . آروم با انگشتم یکیشونو فشار دادم . اونقد درد نداشت . شانس اوردم امروز مدرسه نداشتیم .
تهیونگ از حموم در اومد و من سریع بعدش وارد حموم شدم . رفتم زیر دوش و گذاشتم کل بدنم خیس بشه . موقع شستن بدنم متوجه تمام چیزایی شدم که بخاطر دیشب به وجود اومده بود و باعث میشد با دیدن هر کدوم صورتم سرخ بشه . از طرفی هم تا حدودی خوشحال بودم که این اتفاق با عشقم بوده نه با کس دیگه ای .

ESTÁS LEYENDO
more than a bestfriend +18 [completed]
Fanficاز وقتی که ما بچه بودیم تو بهترین دوست من بودی. تو منو میشناسی ، و منم تو رو میشناسم. تو همه چیز رو راجب من میدونی اما خب، من همه چیز رو راجب تو نمیدونم . وقتی راجب عشقت به یه نفر دیگه بهم گفتی ، قلب من کاملا شکست . نمیتونم واسه خوشحالیت خوشحال ن...