15

92 21 8
                                    

حداکثر ۱۴ سال داشت، لباس های پاره و پانکی پوشیده بود و سعی داشت با بالا دادن موهای سیاه رنگش، قدش رو بلند تر از ۵ فوت نشوت بده.

پسر بچه چند اسکناس مچاله شده رو تو جیب مردی که کنار خیابون، به باجه ی تلفن تکیه زده بود و سیگار میکشید گذاشت و بی سر و صدا به کوچه ای تاریک و خلوت پیچید.

مرد آخرین پک از سیگارش رو کشید و ته سیگارش رو زمین انداخت، با نوک کفش لهش کرد و بعد، به دنبال پسر به همون کوچه پیچید.

جیزز کرایست... اون فقط یه بچه ست!

از پشت شیشه ی بار شاهد فروش مواد به یه نوجوون بودم و این موضوع هیچ کمکی به بد خلقیم نمیکرد؛ بعد از پشت سر گذاشتن یه ناامیدیه دیگه کاملا آماده برای شکستن چند تا استخون بودم.

انعامم رو روی میز گذاشتم، از بار خارج شدم و با فاصله ای نه چندان زیاد اون دو نفر رو تعقیب کردم.
وظیفه ی من به عنوان مامور بخش جنایی، رسیدگی به دلالهای خیابونی و معتادا نیست اما... کی میدونه یه اردنگیه به موقع به یه بچه ی سرکش میتونه زندگیه چند نفر رو نجات بده؟
بهرحال کار بهتری هم برای انجام دادن نداشت.

ساعت چهار صبح بود؛ خیابون های 'اوتر میشن' جایی نیست که دلت بخواد بعد از نیمه شب درش پرسه بزنی. اگه خوش شانس باشی فقط جیباتو میزنن.
این منطقه برای آدم های عادی پر از شکارچیای خطرناکه و من.. من برای شکارچیا خطرناک محسوب میشدم. با وجود اسلحه م که هیچ تلاشی برای مخفی کردنش نداشتم بعید بنظر میرسید کسی دلش بخواد به پر و پام بپیچه.

چیزی تا طلوع آفتاب نمونده بود.. تمام شب رو بیدار بودم و وقتم رو در آشغالترین منطقه ی سان فرانسیسکو هدر دادم، با این امید که شاید ردپایی از اون لعنتی پیدا کنم... در واقع خودم هم نمیدونستم دارم دنبال چی میگردم؛ منتظر بودم یکی سر راهم ظاهر بشه و بگه 'هی.. میدونم منو نمیشناسی و هیچ ایده ای نداری که کیم یا چه شکلیم.. اما من همون احمقیم که دنبالش میگردی.. نمیخوای بهم دستبند بزنی؟'

وقتی وارد کوچه شدم تونستم جثه ی پسربچه رو در انتهای مسیر تشخیص بدم. تنها بود، کنج دیوار کز کرده بود و ماریجوانا میکشید.
یعنی پدر و مادرش میدونستن تا این ساعت شب تو خیابونا میچرخه و مواد مصرف میکنه؟
یا اصلا اون بچه پدر و مادری داشت؟

خودم رو برای یه سخنرانیه طولانی و تهدید آمیز درباره ی اینکه مواد چجوری زندگیه مردم رو به گند میکشه آماده کردم و بسمتش قدم برداشتم. اما یک نفر.. یک مرد با حداقل ۶ فوت قد.. قبل از من بهش رسید.
پشت به من ایستاده بود اما میتونستم ببینم که چجوری مثل یه مار بوآ دور جثه ی نحیف پسر که غافلگیر و وحشت زده بود و برای آزادیش دست و پا میزد، چنبره زده بود و سعی داشت شکارش رو با مسدود کردن مسیر هوایی بیهوش کنه.

Who is IT¿Where stories live. Discover now