7

191 35 17
                                    

قربانیه دوم؛ تام استوارت. ۱۶ ساله. گزارش مفقودی: ۲۶ ژولای در شهربازی مرکزی. پیدا شدن جسد: ۲۹ ژولای در کایت هیل.

از روی فنس ها پریدم و قدم به زمین پوشیده از چمن گذاشتم. بر خلاف قتل اول، اینبار کم کم داشت سر و کله ی خبرنگار ها و مردم پیدا میشد، راهم رو از بین دو تا زن میان سال که انگشت اشاره شون رو بطرف درخت ها گرفته بودن و تو گوش هم پچ پچ میکردن باز کردم و خبرنگاری که سعی داشت میکروفنش رو تو دهنم فرو کنه کنار زدم.

پلیس محلی سعی داشت جمعیت رو کنترل کنه و مردم رو از صحنه ی جرم عقب برونه. نشانم رو بالا آوردم و وارد محل قرنطینه شدم.

بطرف درخت ها رفتم. با هر قدمی که برمیداشتم، همهمه ی مردم دور تر و دورتر میشد. حدود ۲۰ متر جلو تر و در میان بته ها جسد در حال فساد پسر بچه ای لاغر اندام به حال خود رها شده بود.

چهره م از بوی منزجر کننده ی گوشت گندیده در هم رفت و باعث شد ناهارم رو تو گلوم حس کنم. بذاق دهنم رو با فشار فرو دادم چند قدم جلو تر رفتم. اونقدری که بتونم جزییاتی حدودی از صحنه ی قتل ببینم.

قسمت خصوصیه بدنش بریده شده بود، ردی کبود دور تا دور گردنش بود و رو صورتش هم درست مثل قربانی اول بریدگی داشت.

نگاهم رو از جسد گرفتم و هری رو دیدم که با چهره ای رنگ پریده و منزجر در اون نزدیکی ایستاده بود. کنارش رفتم و دستی بر شونه ش گذاشتم "مجبور نیستی نگاه کنی"

هری در دنیایی دیگه سیر میکرد، شک داشتم حتی صدام رو شنیده باشه. بدون اینکه نگاهش رو از جسد بگیره گفت "از صبح ندیدمت"

شونه بالا انداختم "استون رو برای تحقیقات با خودم برده بودم. گفت میتونه تو پیدا کردن دلال ماشین کمکم کنه. که فعلا به هیچ جا نرسیدیم"

بی تفاوت سرتکون داد "آها.."

هری همیشه آروم بود اما اون روز حتی از حالت عادی هم آرومتر بود. میتونستم آزردگی رو تو صورتش ببینم، اما اینکه چی اون رو ناراحت کرده بود.. خب در این باره هیچ ایده ای نداشتم.

جوردن با دوربینش بهم نزدیک شد و رشته ی افکارم رو پاره کرد. با سر به جسد اشاره کرد و گفت "این وضع منو یاد تجربه م تو یکی از دوره های کارآموزیم میندازه. میخوای برات تعریف کنم؟"

-"بعد از فهمیدنش میتونم بازم غذا بخورم؟"

-"بستگی داره به اینکه غذات گوشتی باشه یا سبزیجات"

بعد از مکثی کوتاه جواب دادم "نمیخوام بدونم!"

جوردن خندید و به موضوع اصلی برگشت "علت مرگ خفگی با سیمه، بیش از دو روز از مرگش گذشته. این و قربانیه قبلی هر دو تو یک روز کشته شدن، و احتمالا توسط یک نفر... بخاطر بریدگیه رو صورتش میگم، اکثر قاتلای سریالی مثل هنرمندا برای خودشون یه امضا دارن، امضای رفیق ما هم یه لبخند همیشگیه"

Who is IT¿Where stories live. Discover now