صدای موزیک رو بالا بردم و شروع کردم به زمزمه کردن با اون. کمتر از پنج ثانیه طول کشید تا هری رادیورو خاموش کنه "ما در حال انجام ماموریتم"
عاهی کشیدم و دوباره روشنش کردم "تا حالا سعی کردی پنجه هاتو از دور گلوی زندگی برداری و یکم دنیا رو ساده تر بگیری؟"
بعد از مکثی کوتاه ادامه دادم "و فکر نمیکنم 'هاردی' با آهنگ گوش دادن ما فرار کنه"
زیر لب چند کلمه ی نامفهوم زمزمه کرد، نگاهش رو از پنجره به بیرون دوخت و دیگه چیزی نگفت.
گاهی نگران میشدم نکنه مبتلا به وابستگیه بیمارگونه به کار شده باشه. باید یه روز بیهوشش میکردم، مینداختمش تو صندوق ماشین و میبردمش به کلینیک یه روانکاو.در نزدیکیه محل زندگیه صاحب ون قرمز پارک کردم، یه آپارتمان ده طبقه، بدون پله های اضطراری، بدون راه فرار.. کاملا مناسب برای یه کارمند معمولی... کسی که اصولا نیاز به یه فرار سریع نداره.
در ماشین رو باز کردم، اما قبل از اینکه بتونم پیاده شم، صدای هری متوقفم کرد "هی... میتونم در تمام طول پرونده کمکت کنم؟ اگه با هم این پرونده رو ببندیم. خب... میدونی... برای هر دومون یه موفقیته"
لبخند زدم و مشت محکمی به بازوی چپش کوبیدم "الانم داری همین کارو انجام میدی"
با دست راست شروع به ماساژ دادن محل ضربه، که احتمالا کبود شده بود، کرد و لبخند زد.
روبروی آپارتمان بن هاردی، در طبقه ی دوم، ایستادم و با مشت چند ضربه ی متوالی به در زدم. نشانم رو روبروی چشمیه در گرفتم و با صدایی نسبتا بلند گفتم "افبیآی"
دقایقی بعد صدای قدم هایی سنگین که به در نزدیک میشد از داخل بگوش رسید. مردی قد کوتاه و خپل با عینک گرد ته استکانی در رو باز کرد. کمی نفس نفس میزد، دونه های ریز عرق پیشونیش رو براق کرده بود. تشویش و نگرانی رو به راحتی میشد تو چشماش خوند.
با لکنت گفت "میتونم کمکتون کنم؟"
لرزش خفیف دست و زانو هاش توجه م رو جلب کرد، ترس از پلیس و ترس از عدالت دو چیز کاملا متفاوته. باید فهمید اون دقیقا از کدوم میترسه.
-"میتونیم چند تا سوال ازتون بپرسیم؟"
سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد و گوشه ی لبش رو با استرس جویید "مشکلی پیش اومده؟"
نه... مطمئنا فقط اومدیم باهات یه فنجون قهوه بخوریم.
عکسی از اون بچه ی بقتل رسیده رو از جیبم بیرون آوردم "شما این بچه رو میشناسین؟"
قطعه عکس رو بین انگشت های خپلش گرفت و عینکش رو جابجا کرد. چند لحظه به عکس خیره شد و بعد با استرس گفت "تا بحال ندیدمش"
سری تکون دادم و با دقت براندازش کردم. از لای در نگاهی گذرا به داخل آپارتمان انداختم "تنها زندگی میکنین؟"

YOU ARE READING
Who is IT¿
Actionبیست و هفت قتل... ... بیست و هفت مظنون Casting: [Bill Skarsgard, Lindsey Morgan, Harry Styles]