pt :11

420 42 2
                                        

با شنیدن صدای قفل در راه رفته رو با دو برگشت . اما وقتی صحنه رو به روشو دید تقریبا خشکش زد .
این دیگه چه کوفتی بود ؟
جانگ کوک در حالی که تند تند یه دختر رو می بوسید داخل خونه هولش داد و با پاش درو بست .
رومی مات و مبهوت به حرکات جانگ کوک و دستاش که حریصانه روی بدن دختر کشیده میشد خیره شد . میدونست جانگ کوک یه دخترباز عوضیه اما اینکه برای کارای کثیفش اون دخترو رو بیاره تو خونه ای که رومی هم توش زندگی میکرد یکم زیادی بود .
با عصبانیت به تک تک کارای جانگ کوک و اون دختر خیره شد . انگار قصد نداشتن تمومش کنن و دست از بهم زدن حال رومی بردارن .
حس میکرد داره نادیده گرفته میشه و این بدتر عصبیش میکرد.  اون دوتا لعنتی لباس های همدیگرو با عجله در می آوردن و اگه یکم دیگه اونجا می موند اصلا شاهد صحنه های خوبی نمی بود اما همینجوری هم نمیتونست ساده از کنارش بگذره .
با حرص به جانگ کوک و دختر نزدیک شد و درحالی که از شونه دختر میکشید و هولش میداد از بین دندوناش غرید : گورتو گم کن.. سریع
دختر نگاه بیخیالی به رومی انداخت و در حالی که دستشو نوازش وار روی گونه جانگ کوک میکشید گفت : بعدا میبینمت کوکی ... انگار امشب موقعش نیست
جانگ کوک نیشخندی به دختری که رو پاش نشسته بود زد و زیرلب گفت : خیلی سریعتر از چیزی که فکرشو بکنی میام
دختر با عشوه از روی پای جانگ کوک بلند شد و بدون اهمیت به رومی رفت .
جانگ کوک به پشتی مبلی که روش نشسته بود تکیه داد و چشماشو بست .
رومی از اینکه همچنان جانگ کوک نادیده میگرفتش عصبی بود . انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشه .
نفسشو با حرص بیرون داد و خطاب به جانگ کوک گفت : خب ؟
جانگ کوک چشماشو باز کرد و پوزخندی به نگاه منتظر و عصبی رومی انداخت : چی خب ؟
از لحن بیحال و کش دارش به راحتی میتونست تشخیص بده که مسته اما با این حال حاضر نبود حتی یه ذره هم کوتاه بیاد : حواست هست داری چه غلطی میکنی ؟
جانگ کوک با چشمای خسته و قرمزی که ناشی از اثرات الکل بود به رومی نگاه کرد ‌و از بدن بی حالش رو از روی مبل بلند کرد .
اصلا حوصله بحث کردن با رومی رو نداشت و اونقدری بی حوصله بود که اگه رومی ادامه میداد یه دعوای بزرگ راه بندازه پس ترجیح داد بره توی اتاقش ولی رومی بیخیال نمیشد .
_ با تو دارم حرف میزنم جانگ کوک
جانگ کوک کلافه نفسشو بیرون داد و گفت : بعدا حرف میزنیم
اما چه انتظار مسخره ای داشت که فکر میکرد رومی قبول میکنه . انگار یادش رفته بود که چقدر لجبازه و تا به چیزی که میخواد همون لحظه نرسه دست برنمیداره .
_ همین الان حرف میزنیم ... می شنوی جانگ کوک ... همین الان باید تکلیفمون روشن بشه .
جانگ کوک بدون هیچ حرفی راه رفته رو برگشت و با قدمای تندش به رومی نزدیک شد . رومی شوکه با هر قدم جانگوکوک عقب میرفت تا زمانی که کمرش به کانتر برخورد کرد .
جانگ کوک نزدیک تر اومد و دستاشو دو طرفش روی کانتر گذاشت جوری که رومی بین بدنش و کانتر گیر افتاد ‌.
اما این باعث نمیشد رومی دست از نگاه سرکش و عصبیش برداره .
با خم شدن صورت جانگ کوک روی صورتش سرشو عقب کشید و در حالی که با تمام توانش سعی میکرد با گذاشتن دو دستش روی سینه عضلانی جانگ کوک فاصله بینشون رو حفظ کنه گفت : برو عقب جانگ کوک ..چیکار میکنی ؟
جانگ کوک با نگاه خمارش به تلاشای بی فایده رومی نگاه کرد و با پوزخند جواب داد : چطوره قبل از اینکه حرف بزنیم کار نمیه تموم منو تموم کنیم هوم ؟ تنها در این صورته که من حرف میزنم .
رومی شوکه دستشو بیشتر به سینه جانگ کوک فشرد هرچند که خودشم میدونست ذره ای هم نمیتونه جانگ کوک رو تکون بده .
_ دست از سرم بردار جانگ کوک ... من مثل اون دخترای هرزه ای نیستم که هر شب باهاشون میخوابی ... برو اونور
جانگ کوک بی توجه به حرف رومی با نگاهی سرد و تیرش گفت : ۵ دقیقه بهت وقت میدم ...‌ تو این ۵ دقیقه حرفتو بزن و برو ... اگه نرفتی قول نمیدم که کار نیمه تمومی که به لطف تو به هم خورد رو تموم نکنم .
اون اصلا شبیه جانگ کوکی نبود که میشناخت ‌. جانگ کوک شاید باهاش کل کل میکرد اما عوضی نبود . شایدم اشتباه میکرد و روی واقعیش همین عوضی بود که الان داشت می دید. گیج شده بود .. جانگ کوک مرموز بود و رومی اونقدر مشغول کل کل کردن باهاش بود که حتی سعی نکرده بود درست بشناستش . کدوم چهره اصلی جانگ کوک بود ‌؟
اون جانگ کوک شوخی که هر لحظه سعی در اذیت کردنشو داشت
یا
این جانگ کوک عوضی که الان رو به روش ایستادم بود و با بی رحمی و بی شرمی تمام بهش پیشنهاد هم خواب شدن باهاش رو میداد ؟















  Monster roommate Tempat di mana cerita hidup. Terokai sekarang