دارین چه غلطی میکنین ؟
تهیونگ سریع گفت : اونطور که فکر میکنی نیست ..رومی داشت می افتاد و منم خواستم بگیرمش که هر دومون افتادیم .
جانگ کوک نگاه ریز شده و شکاکشو بین منو تهیونگ چرخوند و بعد از چند ثانیه گفت: خیله خب .... بیا درو باز کن ته .
تهیونگ سری تکون داد و با دستپاچگی رمز درو وارد کرد . جانگ کوک با سر بهم اشاره کرد که برم داخل منم از خداخواسته برای فرار از این موقعیت خجالت آور و معذب کننده فوری رفتم داخل.
.....................
Jungkook pov
با سر به رومی اشاره کردم که بره داخل و اونم بدون معطلی رفت داخل . تهیونگم خواست بره که نشگونی از پهلوش گرفتم : آخخخخخ وحشی چته؟
با حرص جوری که فقط خودمون دوتا بشنویم گفتم : از کی تا حالا ناجی مردم شدی ؟
چش غره ای بهم رفت : من همیشه به همه کمک میکنم.
تمسخر آمیز گفتم : آره چه کمکیم میکنی همیشه کرم میریزی و دلقک بازی در میاری ....واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم .
تهیونگ با حرص در کونی نثارم کرد و گفت : برو خودتو مسخره کن
پوزخندی بهش زدم و قبل از اینکه دستش بهم برسه فرار کردم توی خونه که با دیدن صحنه رو به روم خشکم زد . گاااااد ....اینجا چه خبره؟ .... واقعا من تحمل این همه هیجانو تو یه روز ندارم . جین اینجا چیکار میکرد ؟ باز معلوم نیست چه معرکه ای گرفته .
به سمت جین و رومی که با تعجب به هم نگاه میکردن رفتم و بی حوصله پرسیدم : تو اینجا چیکار میکنی جین؟
جین با صدای من به خودش اومد و شروع کرد به غر غر و شکایت کردن: عوض تشکرته ؟ بشکنه این دست که نمک نداره
دسی به صورتم کشیدم . واقعا دیگه نمیکشم . رومی گیج پرسید : ببخشید میشه معرفی کنید ؟
جین با صدای رومی غراغراش یادش رفت و لبخندی زد که باعث شد تکخنده ناباوری بزنم.
جین با همون لبخندش گفت : من جینم
بعد پس گردنی نه چندان محکمی بهم زد و بعد به تهیونگ اشاره گفت : بزرگتر این دوتا احمق
صدای اعتراض تهیونگ بلند شد اما من همچنان تو کف اون پس گردنی بودم اونقد سریع و محکم بود که نفهمیدم از کجا خوردم .
رومی با لبخند با نمکی ( البته از نظر جین) گفت : خوشبختم جین منم رومیم
بعد با خباثت به من اشاره کرد و گفت : دختر عموی همین احمق
با حرص نگاش کردم که زبونشو برام بیرون بیرون آورد و فرار کرد . جین با چشمای قلبی شکل به رومی خیره شده بود : اون واقعا نازه
چشمامو توی حدقه چرخوندم و گفتم: اوه آره اون واقعا تو دلبروعه
با به یاد آوردن اینکه سوالی که ذهنمو مشغول کرده بود از جین پرسیدم : راستی نگفتی تو اینجا چیکار میکنی ؟
جین انگار که چیزی یادش اومده باشه اخم کرد و با حرص گفت : به نظرت چرا اینجام ؟ برا جمع کردن کثافت دونی تو
با تهدید گفتم : هی به خونه من نگو کثافت دونی در ضمن من خیلیم آدم تمیزی هستم .
جین همونطور که توی آشپزخونه میرفت با حالت تمسخر آمیزی گفت : بر منکرش لعنت .
بیخیال شونه هامو بالا انداختم : به هر حال نیاز نبود بیای من خودم اینجا رو تمیز میکردم .
صورت جین مچاله شد انگار که چیز چندشی دیده باشه : آه محض رضای خدا حالمو به هم نزن ....تو نه تنها تمیز نیستی بلکه حال به هم زن ترین آدم روی زمینی جی کی .... اگه به خودت باشه که کلا هیچ غلطی نمیکنی پس دهنتو ببند و فقط بزار اینجا رو تمیز کنم تازه باید ممنونمم باشی که دقیقا قبل از اینکه دختر عموت بیاد خونتو تمیز کردم و نزاشتم آبروی نداشتت جلوش بره .
جین یه بند پشت سر هم غر میزد هرچند که منم گوش نمیدادم و حواسم فقط به اون شیر موزای خوشمزه توی یخچال بود پس در جوابش فقط سرمو تکون دادم و درحالی که با نی هورت هورت شیرموز میخوردم پرسیدم : تو از کجا میدونستی دختر عموم میاد ؟
جین گفت : تهیونگ گفت
تهیونگ ؟ چه جالب که من صاحب این خونم ولی خودم از چیزایی که تو خونم میگذره خبر ندارم ....انگار کاروانسراست
به حرص و صدای بلند به تهیونگ که درحال حرف زدن با رومی بود گفتم : هی کیم ته ... این خونه صاحاب داره احمق دفه بعدی بدون اجازه هر کسیو نیار .
تهیونگ برو بابایی گفت و دوباره مشغول حرف زدن با رومی شد .
با خوردن یه چیز فلزی به سرم دادم بلند شد . برگشتم و به جین که برزخی نگام می کرد رو به رو شدم . درحالی که دستمو به سرم گرفته بودم و صورتم از درد مچاله شده بود گفتم : سادیسم داری ؟ چرا میزنی؟
جین گفت : من هر کسیم ؟
قاشقی که سمتم پرت کرده بودو از زمین برداشتم : منظورم با تو نبود حالا به خودت نگیر
جین این دفه دمپاییشو سمتم پرت کرد که ایندفه جاخالی داد و صدای دادشو که میگفت : گمشو رو شنیدم
با دو خودمو برا حفظ جونم توی اتاقم رفتم و درو بستم .هوفففف اعصاب نداره .
روی تختم دراز کشیدم . واقعا روز خسته کننده ای بود و خیلی زود به خواب رفتم .
........................
Romi pov
تهیونگ و جین واقعا باحال و دوست داشتنی بودن برعکس جانگ کوک . فک میکردم دوستاشم مثل خودشن ولی اشتباه میکردم .
دوساعت گذشته بود و منو جین و تهیونگ همچنان در حال حرف زدن بودیم . جانگ کوک با قیافه اخمالو خوابالویی از اتاق اومد بیرون و مثل برج زهرمار دقیقا کنار جین و رو به روی من نشست .
تهیونگ سیبی از روی میز برداشت و پرتش کرد طرف جانگ کوک : این قیافه مزخرف چیه به خودت گرفتی ؟
اما با این کار تهیونگ اخم جانگ کوک غلیظ تر شد .
جین نگاهی به صورتش انداخت و سری از روی تاسف تکون داد : واقعا میزبان مزخرفی هستی .
جانگکوک بلاخره دهن باز کرد : شما مهمونین ؟ شما مزاحمین ...از بس که بلند بلند حرف زدین و مث خر عر عر کردین نذاشتین درست بخوابم .
جین بهش چش غره ای رفت و بدون توجه بهش با هیجان از من پرسید: رشته دانشگاهیت چیه ؟
صب کن ....اون از کجا میدونست من دانشگاهی هستم ؟
با تعجب جواب دادم : آممم من رشتم تجارته .....تو از کجا میدونستی من دانشگاهی هستم ؟
جین گفت: جانگ کوک بهم گفت
با طعنه در حالی که مخاطبم جانگ کوک بود گفتم : چه جالب جانگ کوک راجب من براتون کنفرانس گذاشته ؟ نمیدونستم انقدر براش مهمم.
جانگ کوک تک خنده ناباوری کرد و خواست حرفی بزنه که جین گفت : آره چیزای زیادی راجبت گفته مثل اینکه خیلی رو م.......
جانگ کوک پرید روی جین و جلوی دهنشو گرفت .
مشکوک به جانگ کوک نگاه کردم : چی راجب من گفتی ؟
جانگ کوک نیم نگاهی به من انداخت و بعد به تهیونگ خیره شد . تهیونگ با شیطنت ابرویی بالا انداخت و فوری رو به من گفت : جانگ کوک گفت تو واقعا رو مخی و واقعا تحمل دیدن ریختتو نداره.
جانگ کوک داد زد : هی دهن لق خیانتکار
تهیونگدر جوابش تنها نیشخندی زد .
اگه این چیزا رو نمیگفت شک میکردم. هرچند که برام مهم نبود اما اون عوضی آبروی منو جلوی دوستاش برد .
با حرص از روی مبل پاشدم و خودمو آماده حمله کردن بهش کردم : خودتو مرده فرض کن جانگ کوک
جانگ کوک از روی جین که تقریبا زیر بدن هیکلیش له میشد ،فوری بلند شد و گفت : مثلا میخوای چیکار کنی ؟
تک خنده عصبی زدم : تو ذاتا پررویی دست خودت نیست
جانگ کوک نیشخندی زد و آبروهاشو بالا انداخت : میدونم یه چیز جدید بگو
تهیونگ از اون طرف گفت : رومی من جای تو بودم دکوراسیون اون صورت جذابشو پایین میاوردم
جانگ کوک با حرص گفت : ببینم تو طرف کی هستی ؟
تهیونگ نه گذاشت نه برداشت گفت : معلومه که رومی
پوزخند صدا دار و پیروزمندانه ای به جانگ کوک زدم : یک هیچ به نفع من
جانگ کوک چش غره ای به تهیونگ رفت : آدم فروش ...معلوم نیست تو دوست منی یا اون .
جین مداخله کرد : بسه دیگه
عصبی گفتم : نه صبر کن من باید تکلیفمو با این روشن کنم
جانگ کوک دست به سینه ایستاد و گفت : زیادی شلوغش نکن من فقط حقیقتو گفتم .
پوزخندی زدم :اگه راست میگی پیش خودم بگو چرا پشت سرم میگی ؟ نکنه میترسی ؟
جانگ کوک با خونسردی خندید : من ؟ ترس ؟ اونم از تو ؟ .....اوه کامان جوک میگی ؟ ....اشکال نداره اگه تو میخوای جلوی خودت میگم ....تو واقعا رو مخی و من واقعا چشم دیدن تورو ندارم .
بدجور عصبیم کرده بود . جیغی از سر حرص کشیدم و دویدم سمتش تا موهاشو بکنم . جانگ کوک با دیدن جدی بودن قضیه اون لبخند مزخرفش از روی لبش پاک شد و فرار کرد .
تهیونگ و جین انگار که اومده بودن سینما و همینطور به منو جانگکوک میخندیدن .
جیغ زدم : بیا اینجا جانگ کوک که حقیقتو گفتی ها ؟
جانگ کوک همونطور که فرار میکرد گفت : حقیقت همیشه تلخه
با سرعتی که خودم ازش تعجب کردم خودمو بهش رسوندم و موهاشو از ته دلم کشیدم که دادش رفت هوا : آیییییی وحشی ...ول کن کندی موهامو
با حرص گفتم : به درک میخوام کچلت کنم .
جانگ کوک درحالی که سعی میکرد منو از خودش جدا کنه گفت : هی احمق ول کن جذابیت من به این موها بستگی داره
موهاشو محکم تر کشیدم : بگو ببخشید
جانگ کوک با درد گفت : نمیگم
تهیونگ با خنده مداخله کرد : رومی ولش کن الان طرفداراش میریزن سرت
گفتم: تا عذرخواهی نکنه ولش نمیکنم .
جین : چه جالب ....کوکی یکی لجباز تر از خودت پیدا شد الان دقیقا حال مارو درک میکنی .
جانگ کوک گفت : به جای چرتو پرت گفتن بیاید منو از دست این روانی نجات بدین
با شنیدن کلمه روانی عصبی سرمو خم کردم و شونشو محکم گاز گرفتم که عربده بلندی کشید : آیییییییی
این دعوا ادامه داشت تا زمانی که جین و تهیونگ به زور مارو از هم جدا کردن .
نیم ساعت بعد من و جانگ کوک رو به روی هم نشسته بودیم و خصمانه به هم خیره شده بودیم .
جانگ کوک دستشو روی شونش گذاشتم و در حالی که زیر لب به من فوش میداد چش غره ای بهم رفت که زبونمو براش در آوردم .
جین که احساس کرده بود الان دوباره یه جنگ دیگه راه میوفته ، پوفی کشید : خواهشا دوباره شروع نکیند
بعد به تهیونگ اشاره کرد : هی ته پاشو بریم دیروقته
با لبو لوچه آویزون گفتم : کجا ؟ مگه بمونید .
جانگکوک به پشتی مبل تکیه داد و بیخیال گفت : نیومده صاحب خونه شدی ؟ تو خودت مهمونی بعد مهمون دعوت میکنی ؟
چش غره ای بهش رفتم .تهیونگ به جای من یه پس گردنی محکم زدش و گفت : نمک نشناس
جانگ کوک با حرص زبونشو برای تهیونگ در آورد و گفت : شرت کم
سری از روی تاسف تکون دادم : تو واقعا بی ادبی جانگ کوک بی حوصله گفت : نگران نباش اینا از 24 ساعت 28 ساعتشو اینجا پلاسن.
تهیونگ و جین همزمان خفه شویی به جانگ کوک گفتن و بعد از خداحافظی از من رفتن .
منم بدون توجه به جانگ کوک رفتم خوابیدم چون فردا دانشگاه داشتم .
.....................
محیط دانشگاه واقعا عالی بود. خیلی دلباز و خوب بود . با لبخند رفتم تو کلاس و با چشمام دنبال جای خالی گشتم که چشمم به کابوس زندگیم افتاد. نهههههه
اون اینجا چه غلطی میکنه ؟
YOU ARE READING
Monster roommate
Fanfictionخلاصه : دختر عموی جئون جانگ کوک ، جئون رومی توی بورسیه دانشگاه استنفورد قبول میشه و برای تحصیل میخواد به کالیفرنیا بره اما به شرطی که پیش پسر عموش جئون جانگ کوک زندگی کنه اما این مشکل بزرگیه چون رومی و جانگ کوک با هم دشمن خونی هستن . چی میشه اگه رو...
