نگاه شوکه و گیج تهیونگ روی جثه ظریف رومی که به شدت پرت شده بود افتاد . عصبانیتش جاشو به ترس داده بود .
جانگ کوک با نگرانی رومی کنار نشست و پرسید : حالت خوبه ؟
اما جوابش چیزی جز ناله های دردمند و پیچش رومی توی خودش نبود .
جین و آنجلینا از بهت در اومدن و سعی کردن رومی رو بلند کنن اما رومی با هر تکون بلند تر از قبل گریه میکرد . به هر حال مشت یک مرد خشمگین برای یه دختر خیلی درد داشت مخصوصا اگه تو شکمش میخورد .
جانگ کوک با عصبانیت ایستاد و رو به تهیونگ فریاد زد : الان خیالت راحت شد ؟
به تهیونگ نزدیک شد و نگاه تهدید آمیزیش رو بهش دوخت: تو تهدیداتو کردی . حالا بزار من تهدیدت کنم .... خوب گوش کن کیم تهیونگ ....دعا کن تا یک ساعت دیگه دردش خوب شه و ردی از اون مشت رو بدنش به جا نمونه ....وگرنه همین بلایی که سرش آوردی رو سر دوست دخترت میارم .
تهیونگ اخمی کرد و گفت : من نمیخواستم اونو بزنم
جانگ کوک تک خنده هیستریکی زد : ولی زدی.....خیلی دارم خودمو کنترل میکنم که همینجا تو و اون دخترو نکشم
جین عصبی بینشون قرار گرفت و گفت : بس کنید دیگه
جانگ کوک برگشت و بعد از اینکه از بودن رومی توی ماشین مطمئن شد آخرین نگاه تهدید آمیزش رو به تهیونگ انداخت و به سمت ماشین رفت.
جین نیم نگاهی به تهیونگ کرد و گفت: باید حرکت کنیم
تهیونگ سردی کلام جین رو حس میکرد اما الان زمان مناسبی برای حرف زدن نبود .
نفسشو کلافه بیرون داد و بعد از تکون دادن سرش برای جین به آلیس اشاره کرد تا سوار ماشین بشه .
جانگ کوک با نگرانی کنار رومی روی صندلی عقب جا گرفت و زمزمه وار پرسید : خوبی ؟
رومی با صورت جمع شده از درد گفت : خوبم
حس میکرد نفرتش از تهیونگ دو برابر شده .
آنجلینا و جین هم سوار شدن و بلاخره برای سفری که از همین اول شوم بودنش معلوم بود راه افتادن .
رومی به شدت از اون مشاجره خسته بود برای همین سرشو روی شونه جانگ کوک گذاشت تا بخوابه .
...........................
مدتی میشد که به ویلای خانوادگی آنجلینا رسیده بودن . اما هیچ چیز اونطور که آنجلینا تصور میکرد و براش نقشه کشیده بود پیش نمی رفت .
جو به شدت معذب کننده و متشنج بود . هیچکس سعی نمیکرد با دیگری حرف بزنه و هر کس مشغول کار خودش بود .
آلیس یه گوشه کز کرده بود . جین ، تهیونگ و جانگ کوک جلو تلوزیون نشسته بودن و در ظاهر به تلوزیون نگاه میکردن اما هر کدوم غرق در افکارشون بودن . جانگ کوک و تهیونگ نزدیک به هم نشسته بودن و به نظر میرسید یک آتیش بس فعلی کرده بودن . در این بین تنها رومی بود که بی اهمیت به بقیه در حال کشیدن چیزی توی دفتر بزرگ نقاشیش بود . همه اینا وخامت اوضاع رو نشون میداد .
جین بی حوصله چشماشو به اطراف چرخوند و نگاهش روی رومی ثابت موند .
لبخند محوی زد و گفت : داری چیکار میکنی بیبی؟
رومی سرشو بالا آورد و با نگاه خستشو به جین داد : نقاشی
جین مشتاقانه گفت : ببینم چی کشیدی؟
رومی از جاش بلند شد و مثل دختر بچه های کوچیک که منتظر اشاره پدرو مادرشون برای دیدن نقاشیشون هستن کنار جین رفت و با ذوق محوی نقاشیش رو بهش نشون داد .
جین بعد از ساعت های تنش و اعصاب خوردی بلاخره لبخند پهنی زد و گفت : خیلی قشنگه
جانگ کوک که توجهش به اون دوتا جلب شده بود، با کنجکاوی سرک کشید و وقتی چیزی ندید اعتراض کنان گفت : منم میخوام ببینم
رومی از عمد دفتر نقاشیشو بیشتر کج کرد تا جانگ کوک چیزی نبینه.
جانگ کوک با تخسی گفت : این کار ینی چی ؟ منم میخوام ببینم .
رومی دفتر نقاشی رو به سینش چسبوند و گفت : بعدا میبینیش
جانگ کوک خواست چیزی بگه که رومی از اونجا دور شد .
با لبو لوچه آویزون به رفتن رومی خیره شد . جین با دیدن قیافه آویزون جانگ کوک تک خنده ای زد و گفت : بعدا نشونت میده
جانگ کوک صداشو پایین آورد و گفت: نظرت چیه ؟ به نظرت داره بهتر میشه ؟
جین هم صداشو پایین آورد و گفت : زیاد تغییری نکرده ولی به نظرم اون حس انزجار توی نگاهش از بین رفته ... اون اوایل با نفرت به همه چیز و همه کس نگاه میکرد اما الان انگار نسبت به همه چی بی حس شده ... نمیدونم انگار چشماش عاری از حِسَن .
جانگ کوک سری تکون داد و گفت : درسته
جین : اما شما هنوز به من نگفتین دلیل این اتفاق چیه .
جانگ کوک نفسشو کلافه بیرون داد . جین آدم فوضولی نبود و با اینکه نگران رومی بود اما دلیلش رو نپرسید . میدونست دیر یا زود این سوالو ازش میکنه اما نمیخواست جواب بده . مطمئن نبود واکنش جین بعد از شنیدنش چی خواهد بود و اون اصلا نمیخواست دلیل به هم خوردن رابطه تهیونگ و اون باشه.
با بی حوصلگی جواب داد: مطمئنم اونقدر مزخرف هست که نخوای بدونیش
جین با دلخوری گفت : ولی جانگ کوک من دوستتم .... نمیخوام چیزی که امروز از تو و تهیونگ دیدم رو بعدا ببینم ... شما با هم دوستین و اینجور دیدنتون منم عذاب میده . میدونی چند وقته ذهنم درگیر شما و اتفاقی که بینتون افتاده هست ؟
جانگ کوک پوزخندی زد و گفت: چرا از تهیونگ نمیخوای برات تعریف کنه ؟
جین کلافه از دست جانگ کوک گفت : تا کی میخوای به این لجبازیای بچگانت ادامه بدی ؟
جانگ کوک بی حوصله جواب داد : شاید از نظر تو بچگانه باشه ولی برا من نیست.
از روی مبل بلند شد و برای خاتمه دادن به بحث از اونجا دور شد .
جین نفسشو عصبی بیرون داد و به فکر فرو رفت . باید یه راه حل جدید پیدا میکرد .
........................
آنجلینا با لبخند عمیقی غذا هارو روی میز چیدم و گفت : زود باشید بشینید الان سال نو میشه .
همه با صدای آنجلینا به سمت میز رفتن و پشت میز نشستن .
آنجلینا با ذوق گفت : بیاید تا شروع شدن سال نو بشماریم
جانگ کوک بی حوصله چنگالشو تو سالاد جلوش فرو کرد و یه هویچ برداشت : این کارای مسخره چیه ؟
آنجلینا محکم زد رو دست جانگ کوک و گفت : صد دفه نگفتم به غذا حمله ور نشو ؟
جانگ کوک با لبو لوچه آویزون گفت : گشنمه خب
آنجلینا بی اهمیت گفت : خب.... بشمارید
همه با هم شروع کردن به شمردن و بلاخره سال نو شد .
جانگ کوک سریع چاپستیک و قاشقشو برداشت : واییی گشنمه
جین سری از روی تاسف تکون داد و گفت : همین یک ساعت پیش یه ساندویچ بزرگ خوردی
جانگ کوک با دهن پر گفت : خب به منچه گشنم میشه
جین با حالت چندشی گفت : دهنتو ببند ... آییییی حالمو به هم زدی .
همه در حال خوردن بودن. سابقه نداشت انقد بی سرو صدا روی یه میز بشینن . آنجلینا معذب با غذاش بازی میکرد و جین زیر چشمی بقیه رو نگاه میکرد . بلاخره صبر جین تموم شد و گفت : میشه یکی به من بگه چه اتفاق جهنمی بینتون افتاده که عین دشمنای خونی شدین ؟
همه دست از غذا خوردن کشیدن اما هیچکس حرفی نزد .
جین نگاه منتظرشو به رومی داد . اما رومی تنها شونه هاشو بالا انداخت و گفت : به من نگاه نکن ... نه تنها از یادآوریش خوشم نمیاد بلکه اصلا دوست ندارم راجبش صحبت کنم .
نگاه جین ایندفه رو تهیونگ ثابت شد .
تهیونگ نگاهشو به ظرف غذاش دوخت و با صدای ضعیفی گفت : متاسفم
جین نگاه عصبیشو به آلیس دوخت .
آلیس با ترس نگاهشو دزدید و گفت : من خیلی در جریان نیستم
رومی با شنیدن این حرف آلیس پوزخندی زد و بی توجه به بقیه به خوردنش ادامه داد .
جین به جانگ کوک نگاه کرد و منتظر توضیح شد اما جانگ کوک بی اهمیت به خوردنش ادامه میداد .
جین عصبانی داد زد : ینی هیچکدومتون نمیخواد حرفی بزنه ؟
مگه من دوستتون نیستم ؟ چرا من نباید بدونم بین بهترین دوستام چی میگذره؟
جانگ کوک دست از غذا خوردن کشید و محکم چاپستیک و قاشقشو رو میز کوبید و داد زد: چیو میخوای بفهمی ؟ اینکه رومی عاشق تهیونگ شد ولی تهیونگ با دونستنش رومیو بازی داد و قلبشو شکوند ؟ یا اینکه چقد حال رومی بد بود و بیمارستان بستری بود اونم بخاطر این عوضی ؟ شایدم میخوای راجب دعوا و بزن بزن منو تهیونگ بدونی ؟
جین و آنجلینا شوکه فقط به جانگ کوک نگاه میکردن .
اما رومی با شنیدن اسم دعوا گوشاشو تیز کرد . جانگ کوک راجب کدوم دعوا حرف میزد ؟ چرا رومی چیزی راجبش نمیدونست؟

YOU ARE READING
Monster roommate
Fanfictionخلاصه : دختر عموی جئون جانگ کوک ، جئون رومی توی بورسیه دانشگاه استنفورد قبول میشه و برای تحصیل میخواد به کالیفرنیا بره اما به شرطی که پیش پسر عموش جئون جانگ کوک زندگی کنه اما این مشکل بزرگیه چون رومی و جانگ کوک با هم دشمن خونی هستن . چی میشه اگه رو...