جانگ کوک ؟ اونم تو کلاس من ؟ تو دانشگاه من ؟ این عمق فاجعس ...... جانگ کوک دوسال از من بزرگتر بود . میدونستم دانشگاه میره اما نمیدونستم دقیقا دانشگاه من میره . جانگ کوک با دیدن من که دم در کلاس خشکم زده بود پوزخندی زد گویا اون خبر داشت که منم اینجا قراره درس بخونم چون تعجب نکرد . خودمو جمع و جور کردم و چش غره ای بهش رفتم . دقیقا ردیف اول نشستم تا راحت تر بتونم روی درس تمرکز کنم . استاد هنوز نیومده بود . با بلند شدن صدای پیام گوشیم با تعجب از توی جیبم گوشیمو در آوردم و به پیام نگاهی انداختم . جانگ کوک بود " اولین روز دانشگاهت چطوره ؟ "
از همین یه جمله کاملا مقصودشو فهمیدم . میخواست حرصمو دراره . که البته تا حدودی موفقم شد ولی من به روی خودم نیاوردم . برگشتم و به جانگ کوک که ردیف پنجم نشسته بود نگاه تهدید آمیزی انداختم که پوزخندی زد . گوشی رو برداشتم و براش تند تند تایپ کردم : آره ...با وجود تو خیلی بهم خوش میگذره میدونی ؟
با ورود استاد گوشی رو خاموش کردم و توی جیبم گذاشتمش .
استاد بعد از سلام کردن و توضیح دادن نحوه کارش ،شروع کرد به حضور غیاب کردن : ویکتوریا جونز .....لوکاس واتسون ..... رومی جئون .... جانگ کوک جئون
روی اسم ما توقف کرد . سرشو بالا آورد و بعد از عقب دادن عینکش گفت : رومی جئون و جانگ کوک جئون ...شما دوتا با هم نسبتی دارید .
سریع گفتم : بله استاد متاسفانه ما دختر عمو و پسر عمو هستیم .
استاد ریز خندید و فهمیدمی گفت و به ادامه حضور غیاب کردنش پرداخت.
تقریبا یه ساعتی میشد که توی کلاس بودیم . من تمام تمرکزم روی نوشتن حرفای استاد بود و داشتم به درس گوش میدادم که ناگهان چیزی محکم به گردنم خورد . آخ ریزی گفتم و برگشتم تا ببینم کاری که بود که با قیافه خبیث جانگ کوک رو به رو شدم که لوله خودکاری رو برداشته بود و گلوله های کاغذی رو باهاش بهم پرت میکرد . چشمامو ریز کردم و ریزلب گفتم : نکن
و بعد دوباره برگشتم اما جانگ کوک بیخیال نمیشد و پشت سر هم به پشت گردنم میزد . انقدر این کارو تکرار کرد که آخر سر نتونستم خودمو کنترل کنم و داد زدم : بس کن
با صدای داد من همه برگشتن سمتم . استاد عینکش پایین آورد و گفت : چیزی شده خانم جئون
لبمو گاز گرفتم و زیر چشمی به جانگ کوک که نیشخند پیروزمندانه ای روی لباش بود نگاه کردم و با خجالت گفتم : ببخشید استاد یکی همش اذیتم میکرد
استاد خیلی جدی گفت : خانم جئون میدونی که اگه کسی نظم کلاسمون به هم بزنه چی میشه ؟
مظلومانه سرمو تکون دادم و گفتم : بله
استاد گلوشو صاف کرد : بسیار خب ....پس خودتون برید بیرون .
با ناراحتی وسایلمو جمع کردم . اولین روز دانشگاهم بخاطر جانگ کوک خراب شد . با نگاه حرصی از کنار جانگ کوک که داشت با لبخند برام آبرو بالا مینداخت گذشتم اما با شنیدن حرف استاد ایستادم : شما هم همینطور آقای جئون
با شنیدن این حرف لبخند از روی لبای جانگ کوک پاک شد و روی لبای من اومد .
جانگ کوک بهت زده گفت : آخه چرا استاد ؟
استاد گفت : فکر نکنید حواسم بهتون نبود ...شما بودید که داشتید خانم جئونو آزار میدادید .
جانگ کوک حرصی پاشد و وسایلشو جمع کرد. با دیدن قیافش پقی زدم زیر خنده که با اخم غلیظش مواجه شدم اما اهمیتی ندادم. اومد منو کباب کنه خودش سوخت .
از کلاس بیرون رفتیم . من داشتم همچنان با خنده جلوتر از اون راه میرفتم اما نمیدونم چی شد که یهو کوبیده شدم به دیوار ....
با کوبیده شدن کمرم به دیوار با اخم بخاطر درد کمرم به جانگ کوکی که دستش رو دو طرف کنارم رو دیوار گذاشته بود و پوزخند رو مخی که رو لب داشت نگاه کردم: چته روانی؟!دست گلیه که خودت به اب دادی چرا سر من خالی میکنی؟؟
_فکر میکنی همش تقصیر منه اگه تو بی جنبه از سرجات بلند نمیشدی و مثل بچه ها داد نمیزدی و شکایت نمیکردی الان وضعیتمون اینجور نبود.
با دستام سعی کردم هلش بدم اما یه اینچم نتونستم کنارش بزنم کلافه هوفی کردم و موهامو که ریخته بود جلو صورتم با دستم کنار زدم،حیف که امروز حوصله بحث نداشتم وگرنه الان بخاطر این زبونش لهش کرده بودم..(پسره پررو رو مخ): جئون جانگ کوک از جلوم برو کنارمیخوام برم نهار بخورم حوصلتو ندارم محض رضای خدا امروز رو مخم نباش هرچند نمیتونی.
با ندیدن هیچ ریکشنی ازش نگاهی بهش انداختم اما فقط نگاهم میکرد..با پوزخندی ادامه داد: اول بخاطر بی جنبه بودنت و اینکه کلاس و درس این جلسمو از دست دادم معذرت خواهی کن.
دیگه صبرم به آخرش رسیده بود: گمشو کنار واقعا باورم نمیشه یه فرد میتونه چقدر بیشعور و پر توقع باشه..این حرفو من باید بهت بزن که مثل بچه ها سر جلسه کرم میریزی و نزاشتی رو درسم تمرکز داشته باشم وبرای اولین بار از کلاس پرتم کردن بیرون.
لگد محکمی به زانوش زدم و با دیدن خم شدنش و گرفتن پاش با دستام هلش دادم و با برخوردش به زمین ازش فاصله گرفتم...واقعا چه روزی بشه امروز وقتی صبحش اینجوری شروع شده.
**************************************************
jung kook pov
بعد از اینکه درد زانوم کمتر شد و تونستم وایستم نگاه بچه های دانشگاه رو که از کنارم رد میشدن رو خودم دیدم که با خنده از کنارم رد میشدن. با عصبانیت و اخمی روی صورتم سریع لباسمو مرتب کردم و بدون توجه به درد کم زانوم قدم های محکم برداشتم به سمت سلف دانشگاه راه افتادم.
دختره احمق منو لگد میزنه و هل میده؟! نشونش میدم کی از اون یکی لجباز تره و با کی در افتاده..
کمی نگاهمو تو سلف چرخوندم تا تونستم پیداش کنم با نیشخند شیطانی رو لبم نگاهی به سینی غذای روی میزش انداختم و منتظر بلند شدنش شدم..با بلند شدنش از صندلی
به سمت میزش راه افتادم. سرش پایین بود و داشت سینی غذاشو از روی میزش برمیداشت همین که اومد راه بیوفته سمتش پا تند کردم و وقتی داشتم مثلا از کنارش به طور اتفاقی رد میشدم با دستم ضربه ای به زیر سینی غذای تو دستش وارد کردم و با چپ شدنش رو لباسش لبخندی بی صدا رو لبام نقش بست..با استفاده از بازیگریم سمتش برگشتم و با تغییر حالت چشمای خندونم به متعجب نگاش کردم: اوپس شرمنده حواسم نبود ندیدمت..
با قرمز شدن صورتش و دیدن اینکه از حرص چطور از سرش دود بلند میشه خنده ام رو کنترل کردم:جئون جانگ کوک...میکشمت عوضیییی
*****************
Romi pov
بعد از پرسیدن و پیدا کردن سلف دانشگاه واردش شدم و با کشیدن غذا برای خودم سمت میز وسط سلف که خالی بود رفتم..اعصابم بخاطر امروز بهم ریخته بود و داشتم تلاش میکردم برای چند دقیقه هم شده فراموش کنم و غذامو بخورم. اما حتی اگه نمیخواستم بهش فکرم بکنم بازم جلو چشمام رژه میرفت که چطور امروز اولین کلاسم رو از دست دادم و حالا از کی میتونم جزوه امروزو بگیرم.؟؟ چون استاد قبل اینکه از کلاس بندازتمون بیرون بهمون گفته بود که جلسه بعد همه چیز هایی که این جلسه گفته رو میپرسه..و این بخاطر کی بود؟ معلومه بخاطر موجود اضافه و رو مخی به اسم جانگ کوک. حتی با فکر اسمش اشتهامو از دستم دادم و از پشت میز بلند شدم تا سینی غذا رو تحویل بدم که با بلند شدنم کسی بهم برخورد کرد و سینی کاملا رو لباسم برعکس شد....با شنیدن صدایی که گفت :اوپسس شرمنده ندیدمت...یقین آوردم امروز روز کشتنه جانگ کوک به دستم خودمه.
حرصی بهش نگاه کردم و با دیدن چشای متعجبش که سعی داشت خنده توشون رو پنهان کنه ولی نمیتونست با عصبانیت که سعی تو کنترل صدام داشتم محکم صداش کردم: جئون جانگ کوک...میکشمت عوضییی!!!

YOU ARE READING
Monster roommate
Fanfictionخلاصه : دختر عموی جئون جانگ کوک ، جئون رومی توی بورسیه دانشگاه استنفورد قبول میشه و برای تحصیل میخواد به کالیفرنیا بره اما به شرطی که پیش پسر عموش جئون جانگ کوک زندگی کنه اما این مشکل بزرگیه چون رومی و جانگ کوک با هم دشمن خونی هستن . چی میشه اگه رو...